LOADING

Type to search

« لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصاري‏ ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَکْبِرُونَ» (مائده 82)          «أيْ بُنَيَّ إِنِّي وَ إِنْ لَمْ أكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأحَدِهِمْ بَلْ كَأنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِم؛ پسرم! اگرچه من به‌اندازه مردمی که پیش از من بوده‌اند عمر نکرده‌ام، ولی در کردارشان دقت و در اخبارشان فکر نموده و در آثارشان سیاحت کرده‌ام، تا جایی که همانند یکی از آنان شده‌ام. بلکه گویی از پی آنچه که از وضع آنان به من رسیده، عمرم را با اولین و آخرین‌شان گذرانیده‌ام». (نهج‌البلاغه، نامه 31)

ارتباط رئیس‌دفتر آیت‌الله شریعتمداری با ساواک حتمی است

برگزیده دشمن شناسی در عرصه داخلی دوره انقلاب اسلامی ایران

ارتباط رئیس‌دفتر آیت‌الله شریعتمداری با ساواک حتمی است

rahbari ژوئن 13, 2019

اشاره: «شیخ غلام‌رضا زنجانی همه‌جا با آقای شریعتمداری بود؛ از آقای شریعتمداری جدا نمی‌شد… این آقای آشیخ غلام‌رضا زنجانی انواع خرابکاری‌ها را داشت؛ ازجمله روابط غیرصالح اخلاقی در تهران. کسی که در این مسائل این‌گونه باشد، رابطه‌اش با ساواک و اینها دیگر حتمی است».

این قسمتی از گفت‌وگوی آیت‌الله گرامی، استاد برجسته حوزه علمیه قم است. آیت‌الله گرامی، در این گفت‌وگو، از خدمتکارِ آیت‌الله شریعتمداری نام می‌برد و او را به تعبیری، عزیز شریعتمداری لقب می‌دهد. آیت الله گرامی در این گفت‌وگو از شخصیت شریعتمداری و از رفتارها و ویژگی‌های اخلاقی که این مرجع را به دام انداخت، سخن گفتند.

با تشکر از این‌که وقتتان را به ما دادید، غرض از تصدیع اوقات این است که تاریخچه ای از دارالتبلیغ بفرمایید و اینکه خط و خطوط فکری حاکم بر آن مجموعه چه بوده است؟

بسم الله الرحمن الرحیم

هنگامی که در پانزده خرداد امام(ره) دستگیر شدند، آقایان بسیاری من جمله شریعتمداری، میلانی و نجفی به تهران آمدند تا مرقومه ای نوشته شود مبنی بر اینکه آیت الله خمینی مرجع تقلید هستند و قانونا نمی‌شود مرجع تقلید را محاکمه شود. این مرقومه توسط آیات نجفی مرعشی، شریعتمداری و میلانی و آشیخ محمدتقی آملی نوشته شد. اما برخی دیگر از علماء مانند آیات گلپایگانی و خوانساری از نوشتن اباء کردند البته آقای آملی هم به اصرار برخی از علما مانند آیت الله مرعشی نجفی قبول به نوشتن مرجعیت حضرت امام کرد. این نکته هم خوب است گفته شود که آقایانی برای نوشتن مرقومه رفتند تهران، افکار و نوع روابطشان مختلف بود.

آقای شریعتمداری یک قدری با مد روز بود. چنان‌چه تماس‌های ایشان یک همچین شکلی داشت، از جمله مذاکراتی که با ایشان شده بود این بود که خوب است حوزه یک تشکیلاتی راجع به مسائل تبلیغی داشته باشد و در این زمینه صحبت‌هایی با ایشان شده بود. وقتی از تهران به قم برگشتند تاسیس دارالتبیلغ را شروع کردند.

از همان اول هم مرحوم امام مخالف بود. مخالفت ایشان یک جهتش این بود که اگر بناست کاری بشود، باید در عموم حوزه باشد نه این‌که یک قسمتی رو جدا کنید یک موسسه تأسیس کنید، کانّ می‌خواستند بگویند که تکه تکه کردن حوزه صلاح نیست. کاری که الان پر شده از این تکه تکه کردن‌ها. و یکی هم این‌که می‌گفتند اسمش را دارالتبیلغ نگذارید، بلکه بگذارید مدرسه آیت الله شریعتمداری که همگام با بقیه تشکیلات حوزه باشد.

حاج آقا مصطفی خمینی در این قضیه خیلی فعال بود. در یک جلسه‌ای که باهم بودیم می‌گفت آقای شریعتمداری لب پرتگاه هست، یک تکان دیگر مانده که به ته دره سقوط کنند.

به هر حال راجع به این، فعالیت خیلی زیاد بود و حضرت امام معتقد بودند که این اسم گذاری و جدا کردن از بقیه حوزه آن هم به نام دیگری غیر از تشکیلات حوزوی، صلاح نیست. اختلافات بالا گرفت. فراموش نمی‌کنم از طرف علاقه‌مندان آقای شریعتمداری گاهی هم نامه‌هایی تهدید آمیز نوشته می‌شد، که یک نامه تهدید هم به مرحوم والد ما نوشته بودند با اینکه ایشان از تجّار بازار قم بود کادری هم نبود ولی نامه به ایشان نوشته بودند مفادش تهدید مادر حقیر بود.

دو سه شب مانده به دستگیری امام و سخنرانی امام راجع به کاپیتولاسیون، یک شب من و مرحوم آقای سعیدی، پدر آقای سعیدی تولیت آستانه و مرحوم آقای انصاری شیرازی و مرحوم آشیخ عباس پور محمدی رفسنجانی، سه چهار نفر رفتیم خدمت امام(ره) به هدف رفع اختلاف مابین ایشان و آقای شریعتمداری که خیلی به اوج رسیده بود و در بین طرفداران گاهی درگیری هم اتفاق می‌افتاد. امام ابتدا یک کاغذی بغل دستشان بود در آوردند و گفتند علّامه طباطبایی برای حل اختلاف این را نوشته‌اند. نامه علّامه طباطبایی را خواندند، تذکراتی وسطش می‌دادند. یکی این بود که اگر کار اصلاح می‌خواهید انجام دهید در کل حوزه انجام دهید. دوم این‌که اسم گذاری بر خلاف متعارف حوزه نباشد مثلا دارالتبلیغ نباشد، بگذارید مدرسه حضرت آیت الله شریعتمداری شاید کلمه عظمی هم ایشان گفت یادم نیست. بعد که چند دقیقه در این زمینه صحبت شد و نامه علامه رو هم خواندند، گفتند البته الآن من اصلا فکرم دنبال این قضیه نیست. قضیه کاپیتولاسیون که مطرح شده بسیار مهمتر است. اگر دویست هزار نفر در این قضیه کشته شود جا دارد. گفتند متاسفم که در یک جلسه‌ای، وقتی صحبت می‌کنم، گویا با گچ دیوار دارم حرف میزنم. منظورشان از یک جلسه‌ای، جلسه مراجع و علما بود که دورهم که جلسه داشتند چون در آن جلسه هم مرحوم امام گاهی خیلی تند می‌شدند علیه بعضی‌ها. آقای مرعشی نجفی به من گفت که در یکی از جلسات آقای خمینی تا آمد، شروع کرد دعوا کردن با شریعتمدار. خیلی صدایشان هم بلند بود.

به هر حال دارالتبلیغ به همین منوال بود تا حضرت امام سخنرانی تندی راجع به کاپیتولاسیون ایراد کردند. بعد از این سخنرانی که در چهارم آبان‌ ماه ۱۳۴۳ ایراد شد و امام دستگیر شدند، قضیه دارالتبلیغ تاحدودی تحت الشعاع دستگیری ایشان قرار گرفت. بعد از فاصله‌ای مجداداً دارالتبلیغ روی زبان‌ها افتاد. همان‌طور که می‌دانید آقایان معروفی شرکت کردند.

البته من حتی برای تماشای جلسات هم آنجا نرفتم. اما آقای مطهری به آنجا می‌رفتند و تدریس هم داشتند. آقایان دیگر که از معاریف حوزه هستند، رفت آمد داشتند. این خلاصه‌ای راجع به قضیه دارالتبلیغ.

این مخالفت حضرت امام که شما اشاره فرمودید به جهت نام‌گذاری بود آیا این دارالتبلیغ با آن دارالترویجی که شاه می‌خواست راه بیاندازد رابطه‌ای داشت؟

ایشان چیزی در این زمینه نگفتند. البته شاه یه همچین کاری می‌خواست انجام دهد. شاه چندتا کار مهم در این زمینه انجام داد یکی همین دارالترویج بود. یکی دیگر ترویج بعضی روحانیون در تهران و تشکیل درس برای آن‌ها بود. ما یک هم مباحثه‌ای داشتیم در ادبیات که با هم شرح جامی مباحثه می‌کردیم. ایشان اهل دقت در کتاب و تالیفات و ادبیات نبود، به هر حال بعد از مدتی رفت تهران، یک هیکل ماشاء الله علمایی داشت. اگه با هم راه می رفتیم همه می‌گفتند، من شاگرد او هستم. ایشان رفت تهران از طرف اوقاف با او تماس برقرار کردند و تشکیلات درست کرد و تدریس داشت و یک عده عمامه به سر که معلوم نبود آن روز عمامه گذاشتند یا چه جور، می‌آمدند درس ایشان و ایشان هم ترویج از لوایح شش گانه و تشکیلات شاه می‌کرد. یکی دوتا از این کارها شد. قضیه آسید حسن حجت شد پسر مرحوم آقای حجت. مرحوم حجت دوتا پسر داشت. یکی آسیدحسن  و دیگری آسید محسن که آسیدمحسن خیلی ساده بود.

اما برعکس او، آسیدحسن خیلی زرنگ بود و خیلی فعّال و ایشان همان کسی بود که اولین اعلامیه علیه آقای خمینی را به عنوان مصلحین حوزه، داد و در آنجا نسبت به مرحوم امام خیلی توهین شد. او را بعد از قم بردن تهران و تشکیلاتی برایش درست کردند. آن آقا که هم مباحثه‌ای ما بود، او هم همین‌طور، تهران برایش تشکیلاتی درست کردند. هیچ کدام بالاخره کارشان نگرفت و تعطیل شد. امّا این‌که دارالتبلیغ در نظر ایشان شباهت داشته باشد به دارالترویج، چیزی در کلمات ایشان نبود. آخرین جلسه و آخرین کلمات، همان کلماتی بود که آن شب در جلسه چهار نفری ما با ایشان بیان شد که اتکا یکی روی این کلمه بود که بگذارید مدرسه و یکی هم این بود که اصلاحات در کل حوزه پیاده شود نه یک قسمت از بقیه حوزه جدا شود. کاّنه موافق نبودند که حوزه تجزیه شود.

آیا به غیر از شریعتمداری کسی دیگر از مراجع به دنبال اصلاح حوزه بود؟ ولو در حد مسأله تبلیغ.

نه بحث اصلاح حوزه در رده مرجعیت مطرح نبود. آقای خمینی هم همان شب این را می‌گفتند که ما می‌دانیم باید در حوزه اصلاحی صورت بگیرد ولی اول گرفتار این دشمن بزرگ هستیم، ابتدا این را حل کنیم، بعد بیاییم سراغ اصلاحات حوزه. بعد این را گفتند که من می‌دانم بعضی طلبه ها اول ماه می‌آیند این‌جا، بعد دور می‌افتند در بیوت دیگران و می‌چرخند تا پول جمع کنند و بعضی‌ها هم هستند که چنان مشغول درس و بحث هستند که هیچ وقت ما آن‌ها را نمی‌بینیم لذا می‌دانیم که چقدر این‌ها فرق دارند. باید اصلاحاتی بشود امّا فعلاً گرفتار همچنین دشمنی هستیم. لذا در حد مرجعیت اصلاحات مطرح نبود و فقط همین کار آقای شریعتمداری بود.

آقای گلپایگانی چیزی که می‌خواستند مطرح کنند فقط قضیه اصلاح درسی بود. قبل از مدرسه حقانی، مدرسه آقای گلپایگانی بود و آقای گلپایگانی یک مدرسه‌ای تاسیس کردند طرف خیابان تهران که از طرف آقای گلپایگانی آقای بهشتی و ربّانی شیرازی متصدی آن‌جا بودند. فراموش نمی‌کنم کنار حوض مدرسه فیضیه هر دوی آنها به من رسیدند و من را دعوت کردند در آن مدرسه برای تدریس کتاب منطق حاشیه ملا عبدالله، من گفتم در زمان فعلی تدریس این کتاب را به مصلحت نمی‌دانم، اگر بخواهید منطق المقارن خودم را بیایم بگویم با این‌که بنا نبود خودم تدریس کنم، ولی حاضرم بیایم، گفتند ما خیلی موافقیم ولی آقای گلپایگانی موافق نیستند.

آقای گلپایگانی با تغییر کتب درسی هم موافق نبود، فقط همین تنظیم دروس و تشکیلات مدرسه برای طلاب تازه وارد در نظرشان بود. اولین مدرسه آن بود که بعد هم مهمتر از آن، مدرسه حقانی درست شد که اول آقای شیخ‌زاده مدیر بود که نشد. بعد آقای قدوسی را آوردند، تشکیلات خوبی انجام شد که ما هم حدود ۷سال آنجا تدریس داشتیم از ۴۲ تا ۴۹٫ ولی به این صورت در حد بالا و مرجعیت اصلاحات مطرح نبود، بلکه در حد پایین و در مقالات نیز گاهی صحبت می‌شد، به صورت جد مطرح نبود.

دلیل ورود امثال شهید مطهری به دارالتبلیغ چه بود؟

فکر می‌کرد این یک خدمتی است، که طلبه‌ها را به اصطلاح علمی بار می‌آورد با روز آشنایشان می‌کند. بعضی هم با ایشان صحبت کرده بودند راجع به این‌که ایشان اهدافش با اهداف آقای خمینی فرق می‌کند. به هر حال آقای مطهری تا مدت‌ها ادامه داد، درس می‌داد.

آیا شهید بهشتی هم  رفت آمد به دارالتبلیغ داشت؟

نشنیدم یا لااقل الان یادم نیست که شهید بهشتی به دارالتبلیغ رفته باشد، ولی در آن مدرسه‌ها چرا ایشان همکاری داشت. در آن مدرسه‌ها آقای مطهری هم ورود نکرد اما همکاری اعتقادی داشت، ولی آقای بهشتی بود. آقای بهشتی در قضیه مدرسه آقای گلپایگانی خودش با آقای ربّانی شیرازی فعّال بودند. بعد هم در مدرسه حقانی باز آقای بهشتی آنجا فعّال بود و عضو هیئت امنا بود. بودجه‌اش را بیشتر مرحوم آقای میلانی می‌دادند ولی این آقایون هم فعّال بودند.

آقای دوانی علی الظاهر چند سال بعد از تاسیس دارالتبلیغ، از آن مرکز جدا می‌شود. دلیلش را شما می دانید؟

آقای دوانی هم در این قضیه، هم در قضیه مکتب اسلام، با آقای مکارم خیلی آبشان در یک جوب نمی‌رفت. آقای مکارم راجع به اصل مکتب اسلام با خود آقای شریعتمداری اختلاف پیدا کرد. آقای شریعتمداری هم، مکتب اسلام را از ایشان گرفت. اقای شریعتمداری، آقای انصاریان انتشارات شفق را فرستاد پیش من که تصدی مرکز اسلام را قبول کنم، من هم بخاطر اختلافات کلی که با تشکیلات آقای شریعتمداری داشتم، قبول نکردم. حتی با وجود آن اختلافات، آقای شریعتمداری گفته بود که ما با فلانی هیچ ناراحتی نداریم این را آقای انصاریان از طرف اقای شریعتمداری به من گفت. در عین حال من قبول نکردم و نرفتم، بعد هم آقای دوانی جدا شدند.  ولی این تشکیلات جدا از تشکیلات دارالتبلیغ بود، مرتبط بود ولی جدا بود. به هر حال کل قضیه دار التبلیغ این بود.

هزینه های جاری دارالتبلیغ از کجا تأمین می شد؟

از طرف آقای شریعتمداری تأمین می‌شد. یعنی از وجوهات. ایشان مریدهایی داشت، ترک‌های زیادی مریدش شدند. پول زیادی براش می‌آمد. حتی من یادم است اواخر عمر آقای بروجردی دو سه ماه شهریه آقای بروجردی دیر شد، پول دیر رسید، بعضی علاقه‌مندان آقای شریعتمداری گفته بودند خب آقای بروجردی نمی‌تواند شهریه بدهد، بگذارد آقا شهریه بدهد، یعنی آقای شریعتمداری آن موقع‌ها وضع پولیش خوب بود.

آیا غیر از حضرت امام، آقای گلپایگانی هم مخالف دارالتبلیغ بود؟

آقای گلپایگانی با کارهای آقای شریعتمداری موافق نبود. به عنوان نمونه عرض کنم، در جریان دستگیری ما در  سال ۵۱ نامه‌هایی آقای محلاتی از شیراز به مراجع نوشته بودند. بنا بود این نامه‌ها را ببریم پیش مراجع و آقایان را تحریک کنیم بر مقابله با حکم اعدام مجاهدین. این نامه‌ها در جیبمان بود که دستگیر شدیم. یکی از این اشخاص آقای گلپایگانی بود که هنگامی که پیش ایشان بردیم و صحبت کردیم که ایشان دخالت کنند و واسطه شود برای لغو حکم اعدام گروه اول مجاهدین مثل حنیف نژاد و این‌ها، آقای گلپایگانی به صراحت این را گفت که ما با دولت مربوط نیستیم، آقای شریعتمداری که دولتی هستند، با ایشان صحبت کنید. معتقد بود که ایشان دولتی هستند و با آن‌هاست.

پس شما معتقد هستید که آقای شریعتمداری با دولت و ساواک ارتباط داشته است؟

در نوشته‌جات هم آمده که پاکروان، رئیس کل ساواک در حقیقت ملاقات کرده با آقای شریعتمداری. یک نامه هم از خود آقای شریعتمداری خطاب به خود شاه منتشر شده بود، حالا تا چه اندازه درست هست نمی‌دانم. به هر حال نظر بعضی مراجع دیگر نیز نسبت به ایشان مثبت نبود. آقای نجفی که مثبت نبود، آقای گلپایگانی هم که مثبت نبود، آقای خمینی هم که داغ بود اصلاً در این جهت.

آیا آقای شریعتمداری دیداری هم با شاه داشت؟

می‌گفتند؛ اما ثابت نشد. احتمال این‌که ایشان بروند تهران  برای ملاقات با شاه خیلی بعید است، از این بعیدتر هم این است که شاه قم بیاید ملاقات ایشان. ولی رابطه شاید بوده که قراین، بیشتر این را نشان می‌دهند که رابطه بوده امّا اینک‌ه مستقیماً تماس داشته باشند خیلی بعید به نظر می‌آید.

برخی آقای زنجانی که پیش‌کار دفتر آقای شریعتمداری بوده را رابط و جاسوس تلقی می‌کردند، نظر شما چیست؟

من آشیخ غلام‌رضا زنجانی را زیاد دیده بودم. ، احتمالاً گرفتاری ما در سال ۵۱ به وسیله ایشان بود. ما ملاقاتی با آقای شریعتمداری کردیم راجع به لغو حکم اعدام مجاهدین، با این‌که خیلی هم احتیاط می‌کردیم که موقعی برویم که او نباشد.

معروف بود که او رابطه‌ای، چیزی دارد. یکی از مراجع فعلی هم آن موقع برای من نقل کرد که این آقای آشیخ غلام‌رضا انواع خرابکاری‌ها داشت، از جمله روابط غیر صالح اخلاقی در تهران. کسی که در این مسائل اینگونه باشد، رابطه‌اش با ساواک و این‌ها دیگر حتمی است. به هر حال، ظاهراً گرفتاری ما در سال ۵۱ به وسیله آشیخ غلام‌رضا شد.

جلسه‌ فاتحه‌ای هم مسجد اعظم زیر گنبد بود، یادم نیست برای کی بود. بعد شعار دادن علیه آقای شریعتمداری و این‌ها، بعد زد و خورد شروع شد. فردا جمعیت رفتند منزل آقای شریعتمداری برای دادخواهی که ما هم همراه با جمعیت آن‌جا رفتیم. عرض بکنم که صحبت بعضی از طلبه‌ها علیه حاج غلام‌رضا بود. بعضی از تبریزی‌های طرفدار آقای شریعتمداری با صدای رسا این جمله را گفتند: شیخ غلام‌رضا عزیز روحانیت است.

پس با این فرمایشات شما این سخن برخی که می‌گویند عده‌ای از طرفداران آقای شریعتمداری موافقین امام را به ساواک لو می‌دادند، درست است.

مهم همین زنجانی بود، کسی دیگر مطرح نبود. ایشان مطرح بودند، همه جا با آقای شریعتمداری بود، از آقای شریعتمداری جدا نمی‌شد. حتی در مدرسه حجتیه یک شیخی که می‌شناسم و فوت کرده، مشکلی داشت می‌خواست خصوصی به آقای شریعتمداری بگوید، آشیخ غلام‌رضا کنار نرفت. گفت من هستم کنار آقا حرفت را بزن. یه شیخ پیرمرد ترکی بود.

شما فرمودید دارالتبلیغ نرفتید. دلیلتان چی بود؟

من اعتقادی به آن تشکیلات نداشتم. حتی برای تماشای کلاس هم نرفتم. یک وقتی دعوت هم شدم ولی من رد کردم. خط مشی کلی آقای شریعتمداری مورد تایید ما نبود. ایشان را یک مبارز مستقلی نمی‌دانستیم.

عقیده ما این بود که ایشان دو زبانه است. یعنی در ظاهر با ما، از انقلاب و مبارزات صحبت می‌کند، با یک گروه دیگر یک جور دیگر صحبت می‌کند، بعضی آقایون این‌طوری بودند.

از این‌که وقت‌تان را به ما اختصاص دادید متشکریم.

منبع: سایت اسباط

لینک مطلب :
http://www.tarikh.org/?p=8674
Tags:

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *