LOADING

Type to search

« لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصاري‏ ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَکْبِرُونَ» (مائده 82)          «أيْ بُنَيَّ إِنِّي وَ إِنْ لَمْ أكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأحَدِهِمْ بَلْ كَأنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِم؛ پسرم! اگرچه من به‌اندازه مردمی که پیش از من بوده‌اند عمر نکرده‌ام، ولی در کردارشان دقت و در اخبارشان فکر نموده و در آثارشان سیاحت کرده‌ام، تا جایی که همانند یکی از آنان شده‌ام. بلکه گویی از پی آنچه که از وضع آنان به من رسیده، عمرم را با اولین و آخرین‌شان گذرانیده‌ام». (نهج‌البلاغه، نامه 31)

انگیزه های اقدام برای کشورگشایی در عصر خلفا و موضع معصومین(ع) در برابر آن

دشمن شناسی در تاریخ دوره صدر اسلام

انگیزه های اقدام برای کشورگشایی در عصر خلفا و موضع معصومین(ع) در برابر آن

rahbari آبان ۲۰, ۱۳۹۷

در عصر خلفای بعد از پیامبر(ص)، چند نوع جنگ واقع شد که یکی از آنها، جنگهای خارجی و با هدف کشورگشایی بود. ماهیت و پی آمد این فتوحات و انگیزه خلفا از به راه انداختن این جنگها و همچنین موضع معصومین(ع) در برابر این اقدامات نیازمند بررسی است که در این مجال به آن پرداخته میشود:

سیره نبی مکرم اسلام(ص) نشان می دهد که آن حضرت در تمام دوران سیزده ساله مکه، به هیچ کس اجازه درگیری نمی داد و تنها به تربیت درست افراد می اندیشد و در پی پرورش شخصیتهای ناب اسلامی بود و پیوسته با منطق و بیان معارف عالی اسلام، در پی نشر این دین مبین بود. می توان گفت حتی پس از آنکه پیامبر(ص) در مدینه مستقر شد و تشکیل حکومت اسلامی داد، جنگها همگی وِجهه دفاعی داشت و تا آنجا که  خطری متوجه اسلام نمی شد، با گروهی وارد جنگ نمی شد.

علی(ع) نیز در اندیشه تربیت افراد بود و هرگز به کشورگشایی نمی اندیشید؛ بنابراین به محض اینکه پس از عثمان، حکومت را به دست گرفت، این گونه جنگها را تعطیل کرد و در عصر حکومت آن حضرت از این کشورگشایی ها خبری نیست. ولی با شهادت ایشان و انتقال حکومت اسلام به دست بنی امیه، این کشورگشاییها دوباره آغاز شد.

هیچ کدام از این فتوحات مورد تأیید امامان معصوم(ع) نبوده است؛ بنابراین در جایی از تاریخ، ردی از شرکت علی(ع) در یکی از این جنگها نخواهید یافت. آن حضرت دلسوزترین مردم به اسلام و قهرمان همیشه میدانهای نبرد بود و بدیهی است اگر این نبردها به نفع اسلام بود، می بایست در آن پیش قدم باشد.

برخی محققان معاصر، درباره اینکه آیا امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دراین جنگها شرکت داشتند معتقدند: حسنین(ع) در هیچ کدام از آن فتوحات شرکت نکردند، و آن فتوحات اصلاً در صلاح و نفع اسلام نبود؛ اگر نگوییم که آن جنگها به ضرر اسلام و مسلمین انجام یافت(۱).

مسعودی آورده است: عمر درباره جنگ ایران با عثمان مشاوره کرد. عثمان گفت: مردی را به این جنگ بفرست که صاحب تجربه و علم و آگاهی به امور جنگ باشد. عمر گفت: کیست؟ گفت: علی(ع). عمر به عثمان گفت: پس او را ملاقات کن و موضوع را با ایشان مطرح کن ببین آیا می پذیرد یا نه. عثمان نزد امیر مؤمنان(ع) رفت و موضوع را مطرح کرد؛ اما حضرت آن را نپذیرفت. موارد بسیاری در تاریخ آمده که امام علی(ع) از همراهی با آنان در این جنگها پرهیز می کند و پاسخ رد به آنان می دهد.

مطلب دیگری که خط بطلان بر این جنگها می کشد، اینکه جهاد ابتدایی بایستی به اذن و اجازه امام معصوم(ص) و یا حاکم منصوب او به اذن خاص یا عام باشد؛ و اگر بدون اذن امام صورت گیرد، باطل است و ائمه(ع) اجازه شرکت در این نبردها را نمی دادند. حضرت امیر(ع) فرمود:

«لا یَخرُجُ المُسلِمُ فی الجهاد مع مَن لا یُؤمَن علی الحُکم و لا یُنفِذُ فی الفَیءِ أمرَ الله عز و جل …؛(۲) مسلمان با کسی که نسبت به حکم خدا از او ایمنی نیست و در تقسیم غنیمت، امر خدا را اجرا نمی کند، به جهاد نمی رود».

روایاتی از ائمه(ع) رسیده که جهاد همراه با غیر امام عادل و مفترض الطاعه را حرام می دانسته اند(۳). همین جنگها در زمان هارون الرشید و در زمان بنی امیه نیز ادامه داشت. وقتی اصحاب امام صادق(ع) با ایشان مشورت می کردند که بنی امیه در دیلمان با کفار می جنگند، آیا اجازه می دهید در جنگهای آنان شرکت کنیم؟ حضرت اجازه نمی فرمودند. می گفتند: ما در جنگ ایشان نمی خواهیم شرکت کنیم. در واقع از نظر امام(ع) نبرد آنها در اطراف دیلم جهاد نبود؛ چراکه مطابق با قوانین اسلامی نبود.

دلیل این ادعا که علی(ع) این جنگها را قبول نداشتند، این است که حضرت آن جنگها را تعطیل کردند و خود در آن جنگها شرکت نکردند. امام صادق(ع) در حدیثی به عبدالمَلِک بن عَمرو درباره این جنگها فرمودند:

«إی واللهِ لو کان خیراً ما سبقونا إلیه(۴)؛ آری به خدا سوگند، اگر این جنگها به خیر و صلاح بود، هیچ کس در شرکت در آن جنگها نمی توانست از ما پیشی گیرد».

در اینجا پرسشی مطرح می شود و آن اینکه چرا امیرالمؤمنین(ع) در مورد این جنگها به خلفا مشاوره می داد؟

پاسخ آن است که اگر مسلمانان شکست می خوردند، دشمن مدینه را می گرفت و در این صورت، خطر متوجه اصل اسلام بود. حضرت در این موارد برای حفظ اسلام، آنها را راهنمایی می کرد.

اما درباره شرکت اصحاب خاص علی(ع) نظیر مالک اشتر و دیگران در این جنگها باید گفت: حضور آنان با این هدف بود که بتوانند از ضایعات تهاجم آنها تا حد امکان بکاهند؛ چون رزمندگان در فتوحات، به قدری قساوت به خرج می دادند که شکست خوردگان از اسلام بیزار می شدند. وجود مالک اشتر و دیگران می توانست مانع قساوت لشکریان باشد. همچنین این افراد در حاکمیت نفوذ کنند و در مناطقی که حضور داشتند، اگر استعدادهای خوبی یافتند با آنان ارتباط برقرار کنند و اسلام راستین را به آنان بیاموزند و جانشین راستین پیامبر(ص) را معرفی کنند. در پی تلاشهای این افراد بود که بذر تشیع در قلوب افراد تازه مسلمان کاسته می شد.

نکته بعدی درباره انگیزه این جنگهاست. دلایل زیر را می توان برای این جنگها برشمرد:

  1. انتشار اسلام ویروسی

به صراحت می توان گفت که اگر این جنگها روی نمی داد، امروز جهان اسلام، این گونه با مشکلات بسیار مواجه نبود؛ چراکه آموزش غلط، بدتر از جهل مطلق است. جاهل مطلق ادعا ندارد، ولی کسی که مطلبی را به غلط آموخته، ادعای حق و درستی دارد. اسلام وقتی به شکل بیمار منتشر شد، از معارف واقعی تهی است و مانع انتشار اسلام راستین نیز خواهد شد؛ اما اگر اسلام علی(ع) به گوش دیگر ملتها که منتظر اسلام اند برسد و دین راستین علوی را بیاموزند، برای دشمنان اسلام بسیار خطرناک خواهد بود. بنابراین باید تفکر بیمار را به سرعت در دنیا گسترش دهند تا از تفکر اصیلی که در مدینه هست، جلوگیری کنند.

معاویه با مسلمانانی این گونه ناآشنا با اسلام اصیل، توانست لشکری ترتیب دهد و به جنگ اسلام راستین و امیر مؤمنان(ع) در صفین برود. جنگهای جمل و نهروان نیز یکی از پیامدهای این جنگها بود. با کنار گذاشتن اهل بیت(ع) از منصب قدرت، می توان اسلام راستین را به انزوا کشید و می توان گفت با این فتوحات بود که سیاست سقیفه که کنار گذاشتن امامان معصوم(ع) از عرصه حکومت و قدرت بود به ثمر رسید و بسیاری از احکام و عقاید مسلمانان را واژگون کردند. آنها می دانستندکه مردم مدینه و صحابه رسول خدا(ص) روزی متوجه اشتباه خود خواهند شد و دست به سوی علی(ع) دراز خواهند کرد؛ بنابراین در سایه این فتوحات، لشکری برای رویارویی با علی(ع) فراهم کردند؛ لشکری که به ظاهر مسلمان بودند، ولی از اسلام چیزی دستگیرشان نبود و پیرو محض معاویه و سران سقیفه بودند و آنها را آن گونه که خود خواسته بودند تربیت کرده بودند و می توان گفت معاویه با جهل مردم به جنگ امیر مؤمنان(ع) رفت. معضلات و مشکلاتی که برای حضرت امیر(ع) پیش آمد، همه ریشه گرفته از این فتوحات بود. این فتوحات بود که آل امیه را بر گرده مسلمین سوار کرد و لشکری از جُهّال برای معاویه فراهم ساخت.

به نقل مورخان، مردی از اهل کوفه پس از جنگ صفین با شتر خود وارد دمشق شد. یکی از مردان شام ادعا کرد این شتر ماده از آن من است که در صفین غارت شده است. سرانجام این منازعه به نزد معاویه کشیده شد. مرد شامی پنجاه شاهد آورد که این شتر از آن من است و معاویه به نفع او حکم نمود. مرد کوفی به معاویه گفت: این شتر نر است و اصلاً ماده نیست. معاویه گفت: حکمی است که داده شده  و پس از رفتن مردم دو برابر قیمتش را به آن مرد داد و در حق او احسان نمود. آنگاه به او گفت به علی(ع) بگو معاویه می گوید: من با صد هزار مرد جنگی که فرقی میان شتر نر و ماده نمی گذارد با تو خواهم جنگید.

معاویه به اندازه ای میان مردم شام اطاعت می شد که وقتی برای جنگ با علی(ع) به سمت صفین می رفت، نماز جمعه را روز چهارشنبه خواند و تمامی لشکریانش به او اقتدا کردند.

عبدالله بن علی، جماعتی از ثروتمندان و رؤسای اهل شام را نزد ابوالعباس سفاح فرستاد. آنان نزد ابوالعباس سوگند یاد کردند که نمی دانستند پیامبر به جز بنی امیه خویشانی دارد که وارث او باشند.

از این گزارشها نهایت جهل مردم شام که از فتوحات خلفا بود، دریافته می شود. بدیهی است این مسلمان نمایان می توانستند ضربه هایی به اسلام بزنند که از هیچ غیرمسلمانی ساخته نبود و اگر خیانتهای فرهنگی و حدیثی و تاریخی این قبیل افراد بررسی شود، معلوم می شود که فتوحات چه ضربه های سنگینی به اسلام راستین زد.

از سوی دیگر، کشورهای اطراف، از جمله ایران در تزلزل و رو به سقوط بودند. اوضاع فرهنگی به اندازه ای نابسامان بود که آستانه عذاب نوح را تداعی می کرد. مردم از حکام جور خسته شده بودند و در پی منجی بودند که بیاید و آنان را نجات دهد. تداوم وضعیت در ایران و جاهای دیگر اصلاً ممکن نبود. در چنین وضعی اگر دعوت صحیح می آمد و اسلام راستین تبیین می شد، جای خود را می یافت و پایه گذاری می شد و همه چیز بر اساس اصول صحیح پیش می رفت.

اگر این جنگها به راه نمی افتاد، ممکن بود مدینه به دست امیر مؤمنان(ع) بیفتد که در این صورت همه چیز به شکل اصلی خود باز می گشت و علی(ع) با ارسال مبلغ و اطلاع رسانی، مردم سایر بلاد را با منطق وحی اسلام آشنا می ساخت. و اگر این کشورها به دست امام علی(ع) فتح می شد، اسلام راستین آنجا حاکم می شد. چون چنین خطراتی حکومت و هدف آنان را تهدید می کرد، آنان بایستی در این کشورها که مردمش شیفته معارف حق اسلام بودند، یک اسلام مجعول حاکم می کردند تا برایشان خطری نباشد. بنابراین، دشمنان که احساس خطر می کنند، پیش دستی می کنند و این مناطق را که می توانست سنگری برای مبارزه با آنان باشد، به دست می گیرند و هر طور که خود خواستند کنترل می کنند و از مردم آنجا لشکری در حمایت از خود فراهم می آوردند.

  1. جلوگیری از خیزش صحابه و مشغولیت افکار عمومی

یکی دیگر از اهداف برافروختن آتش این جنگها، پراکنده ساختن اصحاب از مدینه بود. آنها در مدینه با مشکل بزرگی روبه رو بودند و آن، اصحاب رسول خدا(ص) بود. اصحاب در روزهای نخست به دلایل خاصی با آنها همکاری کردند و از علی(ع) رویگردان شدند که این به دلیل نفاق زدگی و یا به دلیل در نظر گرفتن منافع مقطعی و یا به دلیل کینه و عقده هایی بود که از علی(ع) داشتند و برخی از روی حسد از آن حضرت رویگردان شدند و به سران سقیفه پیوستند. حضور این افراد در جبهه آنان مقطعی بود و پس از مدتی از عملکرد خود پشیمان می شدند و در می یافتند که فریب خورده اند. کسانی هم که به خاطر منافع دنیوی به آنان پیوسته بودند، هر روز بر طمعشان افزوده می شد؛ به گونه ای که هر کدام از این افراد با سپری شدن زمان، خود را رقیب آنها می دانستند و هرگز به اینکه مورد تشویق حکومت واقع شوند و نصیب اندکی از سوی حکومت به آنان برسد، راضی نمی شدند و هر کدام دست کم هوای حکمرانی و استانداری در سر می پروراندند تا با حکومت همکاری کنند. کسانی هم که به خاطر کینه و حسد با علی(ع) با آنان همراه شده بودند، قطعاً پس از مدتی اگر خواسته هایشان برآورده نمی شد، با سران سقیفه وارد دشمنی می شدند و عداوت آنان را در دل می گرفتند.

بنابراین تجمع اصحاب در مدینه خود مشکلی برای حاکمان شده بود و آنان ناگزیر بودند برای معطوف ساختن افکار از موضوع خلافت، چاره ای بیندیشند. افزون بر این، با راه انداختن جنگ فتوحات، اصحاب رسول الله(ص) که سخنان آن حضرت را شنیده بودند، در این جنگها کشته می شدند و دیگر این سخنان برای نسل دوم انتقال نمی یافت و سران سقیفه آن گونه که خود می خواستند نسلهای بعدی را تربیت می کردند.

در همین دوران، نفاق زدگان از اصحاب، وقتی حقیقت را می یافتند، تنها کاری که می توانستند انجام دهند، این بود که به سوی علی(ع) بیایند و فرمان او را بپذیرند. حضرت با فراست و راهنماییهای خود، آنان را از معرض ترور و کشته شدن محفوظ می داشت. کسانی هم که به طمع قدرت و کینه از علی(ع) به جمع سران پیوسته بودند، چون فراست نداشتند و روش را نمی دانستند، بسیاری در این جنگها کشته می شدند و یا به صورت مرموزانه در معرکه قتال ترور می شدند. اندکی که باقی می ماند، با منصب و موقعیتی که با فتوحات پیش می آمد، راضی می شدند. بنابراین رسیدن به پول و زمین در این جنگها، یکی از اهداف اصلی بود که بتوانند با این وسیله، اطرافیان خود را راضی نگه دارند. در این فتوحات پولهای فراوانی به دست خلافت می افتاد که آمار آن از حیطه حساب هم خارج بود.

افزون بر اینها، در طی این جنگها، افکار از موضوع خلافت به مسئله فتوحات معطوف می شد و سخن روز مردم می شد و جنگ، از آنجا که رعب و وحشت در پی داشت، مردم را به فکر رفع خطر جنگ می انداخت واختلافات داخلی به فراموشی سپرده می شد. در این شرایط، سخنان علی(ع) و تنی چند از اصحاب که به واقعیت مسئله آگاه بودند، خریداری نداشت.

  1. منافع یهود در جنگها

با توجه به ادعای ما که دستگاه حاکمیت پس از پیامبر(ص) تحت نفوذ یهود بود، یهودیان از پیشرفت اسلام در سایر مناطق چه سودی می بردند؟

پاسخ آن است که اسلامِ ویروسی مشکلی برای یهود به بار نمی آورد؛ چنانچه مسیحیتی که به دست پولَس منتشر شد، خطری برای یهود نداشته و ندارد. اگر تمام عالم، مسیحیت پولسی را بپذیرند و بیت المَقدِس را از آنِ یهود بدانند، ضرری به یهود نخواهد رسید. یهودیان حاکمیت دنیا را می خواهند و دینی را می پسندند که با آن مخالفت نداشته باشد. اسلام با تفکر انحرافی همانند مسیحیت منحرف پولسی، مبارزه با حاکم فاسد را جایز نمیداند و معتقد است اگر حاکمی تنها شهادتین بگوید، حتی اگر نماز و روزه را ترک کند و مرتکب محرمات و شرب خمر شود، باید سر به اطاعت او سپرد! بنابراین اسلام با این نگرش، هیچ خطری برای یهود در بر ندارد.

همانگونه که در عصر پیامبر(ص) که مدینه در حاکمیت آن حضرت بود، برای یهود مشکل ساز شد؛ موانع شکسته می شد و پیامبر(ص) از مدینه به خیبر، از خیبر به تبوک و از تبوک به مُوته می رفت و گام به گام یهود واپس می نشست؛ اگر همان روش پیامبر(ص) در ایران و روم و شامات و … پیش می رفت، سازمان یهود رو به زوال می نهاد.

یهود در طراحی اندیشه فتوحات، توانست با اسلام مجعول به جنگ اسلام راستین رود و حاکمیت را از دست امامان معصوم(ص) تا قیام قائم(عج) خارج کند. اگر اسلام در همان عصر به دست علی(ع) و به روش معمول زمان پیامبر(ص) یعنی ارسال مبلغان و ایجاد بیداری و اطلاع رسانی انجام می شد و از ابتدا مردم بر مبنای معارف علوی رشد می کردند، از همان هنگام این مشکل برای دشمنان به وجود می آمد(۵).

 

(۱). الحیاة السیاسیة للإمام الحسن(ع)، ص۱۳۵٫

(۲). وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۴۹٫

(۳). تهذیب الأحکام، ج۶، صص۱۳۴- ۱۳۶؛ وسائل الشیعة، ج۱۵، صص۴۵- ۵۰٫

(۴). الکافی، ج۵، ص۱۹؛ وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۴۶٫

(۵). برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب.

 

 

 

لینک مطلب :
http://www.tarikh.org/?p=1121
Tags:

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *