LOADING

Type to search

« لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصاري‏ ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَکْبِرُونَ» (مائده 82)          «أيْ بُنَيَّ إِنِّي وَ إِنْ لَمْ أكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأحَدِهِمْ بَلْ كَأنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِم؛ پسرم! اگرچه من به‌اندازه مردمی که پیش از من بوده‌اند عمر نکرده‌ام، ولی در کردارشان دقت و در اخبارشان فکر نموده و در آثارشان سیاحت کرده‌ام، تا جایی که همانند یکی از آنان شده‌ام. بلکه گویی از پی آنچه که از وضع آنان به من رسیده، عمرم را با اولین و آخرین‌شان گذرانیده‌ام». (نهج‌البلاغه، نامه 31)

تاریخچه به‌کارگیری کلمه «رافضی» در مورد شیعیان

دشمن شناسی در تاریخ دوره ائمه علیهم السلام

تاریخچه به‌کارگیری کلمه «رافضی» در مورد شیعیان

rahbari آبان ۲۰, ۱۳۹۷

شیعیان اهل بیت (ع) از دیرباز توسط بعضی از مخالفینشان «رافضی» نامیده می‌شده­اند. این­که دقیقا از چه زمان و توسط چه کسانی این اسم بر شیعه اطلاق شده و علت آن چه بوده است، سؤالاتی هستند که در این نوشتار به آن پاسخ داده می­شود.

کلمه «رافضی» اصلا در زمان بنی­امیه وجود نداشته و از زمان منصور عباسی وارد دنیای اسلام (ادبیات اسلامی) شده است و ما به کاربرد این کلمه علیه شیعیان، فقط در دوران امام صادق (ع) و در گفت­وگوهای اهل بیت (ع) و اصحاب ایشان و در روایات خودمان در این زمان برخورد می­کنیم و حتی در دوران امام باقر (ع) هم این کلمه و اطلاق آن به شیعه اصلا وجود نداشته است. برای اثبات این مدعا، به روایتی از امام صادق (ع) استناد می­کنیم که نشان می­دهد کلمه «رافضی» متعلق به همین دوران و ساخته و پرداخته بنی­عباس می­باشد:

یکی از یاران امام صادق (ع) به ایشان می­گوید:

«جُعِلْتُ فِدَاكَ فَإِنَّا قَدْ نُبِزْنَا نَبْزاً انْكَسَرَتْ لَهُ ظُهُورُنَا وَ مَاتَتْ لَهُ أَفْئِدَتُنَا وَ اسْتَحَلَّتْ لَهُ الْوُلَاةُ دِمَاءَنَا؛

مردم به ما لقبی می­دهند که کمر ما را شکسته و قلب­های ما را پژمرده کرده است و حاکمان به بهانه این لقب، خون ما را مباح می­دانند».

پس از این­که امام (ع) از او می­پرسد: «آیا منظور تو رافضی است» و او هم تأیید می­کند، می­فرماید:

« … أَ مَا عَلِمْتَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَنَّ سَبْعِينَ رَجُلًا مِنْ بَنِي­إِسْرَائِيلَ رَفَضُوا فِرْعَوْنَ وَ قَوْمَهُ لَمَّا اسْتَبَانَ لَهُمْ ضَلَالُهُمْ فَلَحِقُوا بِمُوسَى (ع) لَمَّا اسْتَبَانَ لَهُمْ هُدَاهُ فَسُمُّوا فِي عَسْكَرِ مُوسَى (ع) الرَّافِضَةَ لِأَنَّهُمْ رَفَضُوا فِرْعَوْنَ … . يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! رَفَضُوا الْخَيْرَ وَ رَفَضْتُمُ الشَّر … ؛ (۱)

ای ابامحمد! آیا نمی­دانی که هفتاد نفر از بنی­اسرائیل … که به موسی (ع) … ملحق شدند، به علت رها کردن فرعون رافضی نامیده شدند؟ … ای ابامحمد! آن­ها خیر را رها کردند و شما شر را … ».

امام صادق (ع) با این بیان، آن شخص را آرام کرده و به او متذکر شدند که اکنون هم چون شما متوجه شده­اید سحر آن­ها (بنی­عباس) باطل است، شما را به رافضی بودن متهم می­کنند.

سیاق این روایت به گونه­ای است که نشان می­دهد تعبیر مذکور (رافضی) تازه به کار رفته است، و الا معنا نداشت که آن فرد از نسبت یاد شده ناراحت شود؛ چراکه اگر قبل از آن برهه، کلمه «رافضی» در مورد شیعیان به کار برده می­شده است، باید برای او عادی می­نمود.

ضمن آن­که قبل از این دوران، در نوشتارهای اهل سنت به موردی برخورد نمی­کنیم که این کلمه را در مورد شیعه به کار برده باشند؛ چنان­چه بررسی صحاح سته نیز این مدعا را ثابت می­کند که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد.

 

کلمه «رافضی» در کتب اهل سنت

در کتاب «مُوَطَّأ» مالک، حتی یک مورد هم این کلمه را نمی­توان مشاهده کرد. پس از آن، در مسند احمد بن حنبل تنها به یک روایت برخورد می­کنیم که از قول علی بن ابی­طالب (ع) نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) فرمود:

«یکون فی آخِر الزمان قومٌ یُنبَزون بالرافضة یَرفُضون الإسلامَ و یَلفَظونه قاتِلوهم فإنهم مشرکون؛

در آخرالزمان قومی خواهند آمد که به آن­ها رافضه می­گویند؛ آنان اسلام را ترک کرده و فقط بر زبان می­آورند. آنان را بکشید؛ چراکه مشرکند».

البته در این کتاب نیامده است که این­ها چه کسانی هستند و منظور پیامبر (ص) کدام قوم است.

همین طور در ابتدای قرن سوم هجری، مجددا در صحیح مسلم مشاهده می­شود که وی تنها یک بار کلمه «رافضی» را به کار برده است که مراد او از آن، شیعیان می­باشد و این در حالی است که در صحیح بخاری استعمال این کلمه را نسبت به شیعه پیدا نمی­کنید؛ اما بعد از صحیح مسلم و در سایر کتب اهل سنت، به یک­باره شاهد فوران کلمه «رافضی» هستیم که مرادشان، شیعیان علی بن ابی­طالب (ع) می­باشد. دلیلش این است که در این ایام، بنی­عباس کاملا در قدرت مستقر شده­اند و تنها خطر برای حکومت خود را ائمه (ع) و سازمان شیعه می­بینند و مشاهده می­کنند که چگونه ائمه (ع) با تلاش خود، بنای سازمانی قدرتمند را به نام تشیع بنیان گذاشته­اند که گرچه کاملا در تقیه و پنهان است، ولی آثار وجودی آن­ها در جامعه مشاهده می­گردد و از دید حاکمان هم این آثار پنهان نمانده است. لذا برای تخریب چهره ائمه (ع) و نابودی آن سازمان، به این امر مبادرت می­کنند و ما مشاهده می­کنیم که در همین ایام، چگونه بنی­عباس با استعمال کلمه «رافضی» نسبت به شیعیان امام صادق (ع) و اهل بیت (ع)، آنان را متهم به لعن بر ابوبکر و عمر می­نمایند تا بدین وسیله بتوانند ضمن مقابله با جریان تشیع واقعی، عنوان شیعه را برای خودشان حفظ کنند و برای این منظور، این بحث را مطرح می­کنند که عده­ای از شیعیان رافضی هستند؛ زیرا به ابوبکر و عمر لعن می­فرستند.

سپس بعد از اطلاق کلمه «رافضی» به شیعه، آن را در ادامه مباحثی که مربوط به کفر و ایمان در اسلام است، به کار برده و کافر بودن شیعیان و واجب­القتل بودن آن­ها را مطرح می­کنند.

در ادامه، بحث دیگری را تحت این عنوان مطرح می­کنند که آیا سب ابوبکر و عمر موجب کفر می­شود یا خیر؟ و دست آخر هم جنگ شیعه و سنی را به راه می­اندازند؛ در حالی که در زمان بنی­امیه اصلا مسأله­ای به نام دعوای شیعه و سنی وجود نداشته است و چنان­چه قبلا اشاره کردیم، دلیل آن هم این بوده است که آن­ها برای مقابله با شیعیان، بهانه چندانی در اختیار نداشتنه­اند. در زمان بنی­عباس بوده است که آن­ها به استناد همین روایات و مطالب، و به بهانه رافضی بودن شیعه و با اتهام واهی لعن شیعیان بر ابوبکر و عمر، توسط آنان جنگ شیعه و سنی به راه انداخته می­شود و به یک­باره با تمسک به همین اعتقادات واهی، جنایات و فجایع بسیاری را نسبت به شیعیان روا می­دارند و بی­محابا به هر شیعه­ای که دست می­یافتند، او را به شهادت می­رساندند.

به همین جهت است که ما معتقدیم بنی­عباس رافضی بودن شیعه را در فرهنگ مکتوب خود به گونه­ای ساخته و نهادینه کرده است که بتواند از آن­ها برای مقابله با ائمه (ع) و نابودی سازمان شیعه قدم بردارد (۲).

 

(۱). کافی، ج۸، ص۳۴٫

(۲). ثاقب ۲ (سلسله مباحث تاریخ اسلام استاد مهدی طائب)، صص۴۶- ۴۹٫

 

 

 

Tags:

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *