أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی   هدف ما از بحث‌های تاریخی، بررسی نفوذ یهود در اسلام است از آغاز و شروع بحث تاریخ، هدف این بود که در راستای بررسی تاریخ، اینکه […]

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی

 

هدف ما از بحث‌های تاریخی، بررسی نفوذ یهود در اسلام است

از آغاز و شروع بحث تاریخ، هدف این بود که در راستای بررسی تاریخ، اینکه نفوذ یهود در اسلام و تاریخ اسلام و جهت­گیری حکومت­ها بعد از رسول ­خدا(ص) به چه میزان تأثیرگذار بود، صحبت شود. به عبارتی، تأثیر نفوذ یهود در اصل، جهت­گیری و انحراف به چه میزان بود؟

 

تفاوت «فَتک»، «اغتیال» و «قتل»

بعد از پیامبر(ص) اولین ترور مسلحانه و شناخته‌شده، تروری است که درباره خلیفه دوم اتفاق افتاد. در مورد این ترور قبلا مطالبی بیان شد مبنی بر اینکه ترور به تخصص نیاز دارد. ترور دارای تعریف است که عبارت است از: قتل با ‌انگیزه سیاسی، به‌نوعی که قاتل مشخص نشود. به کشتن ناگهانی بدون خبر و اطلاع قبلی، ترور اطلاق نمی­شود؛ بلکه بر چنین موردی «اغتیال» اطلاق می­شود. در مورد کسی که بدون خبر و اطلاع دادن به فرد مورد نظر، به‌طور ناگهانی او را بکشد، گفته می­شود: «إغتَالَهُ»؛ ولی اگر به فرد مورد نظر اطلاع و خبر داده شود، واژه «قتل» اطلاق می­شود: «قَتَلَهُ». معادل و مترادف ترور، «فَتک» است. فتک به‌معنای کشتن کسی با ‌انگیزه سیاسی و بدون اطلاع قبلی اوست. به عبارتی فتک کشتن با هدف اقتصادی و غارت اموال نیست. فتک به تخصص نیاز دارد. وقتی در فتک انگیزه سیاسی وجود دارد، معنایش این است که پشت‌سر این ترور، یک جریان وجود دارد که قدرت پنهان‌سازی قاتل را دارد تا هویت قاتل معلوم نشود. ترور نباید لو برود و افشا شود. اگر ترور افشا و هویت قاتل مشخص شود، معنایش این است که سازمان بالاتر و برتری وجود داشته که توانسته عامل  ترور را شناسایی کند.

 

کشته شدن خلیفه دوم به‌نحو ترور بود

آنچه درمورد عُمر اتفاق افتاد، قطعا ترور بود. در مورد قاتل عمر فقط یک اسمی به‌نام «ابولؤلؤ» باقی مانده است؛ درحالی‌که کسی از هویت او اطلاعی ندارد و چیزی نمی­داند و در مورد محل دفن او نیز اختلاف وجود دارد. کسی نمی­داند این فرد از کجا آمد و عمر را ترور کرد. کسی که او را به مدینه آورد، مُغیره بود و کسی نمی­داند چرا مغیره بعد از ترور عمر، مورد مؤاخذه قرار نگرفت؟! چون بعد از عمر، عثمان در رأس حکومت قرار گرفت و قدرت در دست جریان مقابل بود؛ حال چرا نسبت به مغیره واکنش نشان ندادند و او را مورد بازجویی قرار ندادند تا هویت ابولؤلؤ را مشخص سازد؟! به‌طور کلی راجع به قتل عمر هیچ‌گونه تحقیقات انجام نمی­شود. اجمالا به‌طور متواتر گفته شده: قاتل عمر، فردی ایرانی بوده است.

 

در اسلام چیزی با عنوان ترور وجود ندارد

با فرض قبول این مطلب، در اسلام چیزی با عنوان ترور وجود ندارد و طبق عبارت «الإسلام قیّد الفتک» چنین‌چیزی مشروع نیست و قتل با انگیزه سیاسی به‌نوعی که قاتل معلوم نشود، در اسلام وجود ندارد؛ در اسلام همه‌چیز در این زمینه علنی است؛ به این معنا که اگر کسی مهدورالدم باشد، آن را علنی می­کند؛ لذا دستور پیامبر(ص) در مورد وجوب قتل رئیس قبیله بنی­قَینُقاع و همچنین در مورد وجوب قتل شش نفری که هنگام فتح مکه معرفی فرمودند، علنی بود. فردی در قبیله بنی­قینقاع و یا بنی­نضیر علیه پیامبر(ص) اقدامات فراوانی انجام می­داد. حضرت در مسجد به‌طور علنی اعلام کرده و فرمودند: چه‌کسی حاضر است و می­تواند شرّ فلانی را به‌دلیل مهدورالدم بودن از سر ما کم کند؟ فردی بلند شد و اعلام آمادگی کرد. حضرت به او مأموریت دادند تا آن فرد را به قتل برساند. اقدام حضرت علنی است و همه متوجه می­شوند. مأمور پیامبر(ص) آن فرد را به قتل رساند. بعد از فتح مکه هم حضرت در مورد شش نفر فرمودند: هرکس آنها را یافت، بکشد.

 

حکم حضرت امام در مورد کشتن سلمان­رشدی مصداق ترور نیست

حکم مرحوم امام در مورد سلمان­رشدی ترور نیست. ایشان سلمان­رشدی را مرتد و واجب­القتل دانستند و حکم او را اعدام اعلام کرده و فرمودند: هرکس او را در هرجایی یافت، بکشد. با این بیان، دستور مرحوم امام مبنی بر قتل سلمان­رشدی ترور نیست؛ چون ترور به‌معنای قتل با انگیزه سیاسی است؛ به‌گونه­ای که قاتل معلوم نشود. هرکس که سلمان­رشدی را به قتل برساند، مرحوم امام به‌عنوان مسئول قتل او شناخته می­شود؛ اما اقدام ابولؤلؤ درباره قتل عمر ترور است.

 

دستور امام هادی(ع) هم مصداق ترور نبود

در اسلام چیزی به‌نام ترور وجود ندارد. در اغتیال، قاتل انگیزه سیاسی ندارد؛ بلکه ممکن است قاتل با انگیزه مالی دست به قتل بزند و چنین‌چیزی نیز در اسلام وجود ندارد. در موردی که امام هادی(ع) درباره وجوب قتل فردی به آن تصریح کردند نیز ترور نیست و نمی­توان گفت حضرت به‌طور خصوصی دستور قتل او را دادند؛ چون اگر خصوصی بود، امروز خبر آن به دست ما نمی­رسید؛ پس معلوم می­شود قتل آن فرد به‌دستور امام هادی(ع) بوده است.

 

فدائیان اسلام قبل از اقدام به کشتن، آن را اعلام می‌کردند

کشتارهایی که به‌دست فدائیان اسلام انجام می­شد نیز علنی بود و از قبل اعلام شده بود. شهید نواب صفوی به‌طور علنی نسبت به قتل­ها ازقبل اعلام کرده بودند که دست به چنین قتل­هایی خواهند زد. به یکی از آنها گفته بود: به‌دلیل حرف زدن علیه دین مرتد است و او را خواهد کشت. همین‌طور راجع به قتل حسنعلی منصور نیز وضع به همین صورت است.

 

عملیات استشهادی در سرزمین‌های اشغالی، جهاد و نبرد است؛ نه ترور

عملیات استشهادی نیز مصداق ترور نیست و از قبل اعلام می­شود. قبلا به اسرائیل گفته شده بود از فلسطین بیرون برود؛ در غیر این صورت، فلسطین برای او مکان امنی نخواهد بود و علیه او اقدام خواهد شد. عملیات استشهادی جهاد و نبرد است؛ نه ترور. در جهاد و جنگ، عملیات به‌طور شبانه و به‌صورت غافلگیرانه انجام می­شود. این نوع عملیات ترور نیست. وقتی قرار است منطقه­ای تحت تصرف درآید، ساکنین آن هرلحظه باید آماده عملیات علیه خودشان باشند؛ لذا در نبرد و جنگ، اصلی به‌نام اصل غافلگیری وجود دارد؛ نه اغتیال و ترور.

 

چرا جناب مسلم، عبیدالله را در خانه هانی نکشت؟

اگر حضرت مسلم در خانه هانی نسبت به کشتن عبیدالله اقدام کند و قاتل معلوم نشود، مصداق ترور خواهد بود و اگر عبیدالله به‌دست حضرت مسلم کشته شود و بعدا اعلام شود که مسلم او را به قتل رسانده، چنین قتلی مصداق ترور نخواهد بود؛ چون در ترور قاتل معلوم نیست.

اما اینکه چرا حضرت مسلم نسبت به کشتن عبیدالله در خانه هانی اقدام نمی­کند و سپس آن را علنی کند، به این دلیل است که اقدام او شروع نبرد شمرده می­شد. و به‌دنبال آن این سؤال مطرح می­شود که آیا چنین اقدامی به‌صلاح است یا نه؟

باید دانست در اسلام چه در جهاد ابتدایی و چه دفاعی، شروع آن منوط به اجازه امام­المسلمین است و در اسلام نبرد بدون اذن وجود ندارد. وقتی امام حسین(ع) حضرت مسلم را به‌سمت کوفه اعزام می­کنند، حضرت مسلم براساس دستور حرکت می­کنند و آنچه امام(ع) به او دستور داده بودند و حضرت مسلم مأمور به آن بودند، سازمان­دهی کسانی بود که به امام حسین(ع) نامه نوشته بودند. مسلم از طرف امام(ع) مأمور سازماندهی است و تا زمانی که به مسلم حمله نشود، حق شمشیر کشیدن ندارد. عبیدالله در خانه هانی به مسلم حمله نکرده بود تا مسلم بخواهند علیه او شمشیر بکشند. حتی اگر حضرت مسلم از قبل به عبیدالله خبر می­دادند که او را خواهند کشت و در خانه هانی او را می­کشتند، مصداق ترور نبود؛ چون اولا از قبل اعلام شده بود و ثانیا قاتل معلوم بود؛ اما با این اقدام، مسلم به‌عنوان آغازگر نبرد شناخته خواهند شد؛ درحالی‌که هدف امام(ع) این بود که به‌عنوان آغازگر جنگ شناخته نشوند و شروع نبرد به‌نام ایشان ثبت نشود.

 

ابولؤلؤ؛ فرستاده جریان فعال یهود در ایران برای ترور خلیفه دوم

بحث درباره این است: حال که در اسلام عنوان و موضوعی به‌نام ترور، مشروع نیست و وجود ندارد، اقدام ابولؤلؤ مربوط به یک سازمان اسلامی نیست و همیشه عقبه ترور، یک جریان سیاسی وجود دارد. قبلا عرض شد که جریان ترور عمر، مربوط به سازمان یهود است؛ اما مطلبی در این زمینه وجود دارد که مورد غفلت واقع شده و آن این است که اگر ابولؤلؤ فردی ایرانی بوده، معنایش این است که سازمان یهود در ایران، یک جریان قوی داشته است. حال سؤال این است که جریان یهود در ایران دنبال چه بودند؟ آیا جریانی که در ایران وجود داشت، با حرکت پیامبر(ص) و اطلاعات از حرکت ایشان در ارتباط است یا نه؟ نباید به این واقعه به‌طور ساده نگاه کرد و از کنار آن رد شد. سازمانی که ابولؤلؤ را از ایران به‌سمت مکه هدایت کرده است و بعد از ترور خلیفه توانستند او را از آن‌جا بیرون ببرد، قوی است. اگر ابولؤلؤ دستگیر می­شد و هویت او افشا می­شد، می­توان ادعا کرد او یک ایرانی ساده بوده است و کاربلد نیست؛ اما وقتی می­تواند از معرکه جان سالم به در ببرد و مورد بازجویی قرار نگیرد، معنایش این است که یک انسان حرفه­ای است و آدم ساده­ای نیست. حال سؤال می­شود این فرد در کجا دوره و آموزش دیده است؟ او چگونه توانسته از گارد حفاظتی عمر فرار کند؟ خلفا گارد حفاظتی داشتند و مسائل امنیتی را رعایت می­کردند. عمر به‌طور ساده بیرون نمی­رفت و دارای هیئت همراه بود.

اگر ماجرای آسیاب حقیقت داشته و خلیفه برای افتتاح آسیاب به آنجا رفته باشد، با گارد حفاظتی خود تحت عنوان هیئت همراه به آن‌جا می­رود و افتتاح‌ به‌شکل مراسم انجام می­گیرد. چرا مردمی که خلیفه دوم را قبول دارند، علیه قاتل او اقدامی انجام ندادند؟ قاتل چگونه توانسته از حلقه گارد حفاظتی فرار کند؟ اگر ابولؤلؤ دستگیر می­شد، قطعا مورد بازجویی قرار می­گرفت. حتی اگر ابولؤلؤ در آن‌جا کشته شده باشد، کدام سیستم و سازمان، دستور قتل ابولؤلؤ را صادر کرده است؟

ابولؤلؤ آدمی پیچیده­ و ایرانی بوده است و از ایران به آن‌جا رفته بود. پس معلوم می­شود سازمان یهود در ایران نیز نفوذ کرده بود. دلیل اینکه ابولؤلؤ را از ایران به آن‌جا انتقال دادند، این است که در مکه فردی را برای این کار پیدا نمی­کردند. اینکه ابولؤلؤ از ایران به آن‌جا رفته است، تاریخ به آن اشاره کرده است. او توسط مُغیره به مکه برده می­شود. فرار ابولؤلؤ مورد سؤال است که او چگونه توانسته از رُبع­الخالی عبور کند؟ او به‌عنوان قاتل خلیفه و رئیس حکومت شناخته شده است. خلیفه به‌قدری قدرت دارد که فردی ایرانی به نام هُرمُزان را در مسجد به جرم و احتمال اینکه با ابولؤلؤ در این ماجرا همدست باشد، دستگیر و به قتل می­رساند. آنها نتوانستند قاتل را پیدا کنند. نباید از کنار این­گونه موارد به‌طور ساده عبور کرد.

خلیفه دوم دارای حکومتی مستحکم، نیرو و گارد حفاظتی است و خود او نیز حفاظت را رعایت می­کند؛ اما با این حال او توسط فردی به‌نام ابولؤلؤ مورد قصد قرار می­گیرد و توانسته از معرکه فرار کند و در هیچ‌جایی دستگیر و مورد بازجویی قرار نگیرد. با توجه به اینکه در اسلام اقدامی به‌نام ترور مشروع نیست، معلوم می­شود ابولؤلؤ مسلمان نبوده و یک فرد عادی نمی­تواند به چنین اقدامی دست بزند.

ترور، قِتال و دفاع نیست و آنچه در قرآن به آن اشاره شده، دفاع و قتال است و در اسلام هر نبردی، چه دفاعی و چه هجومی نیاز به اذن دارد و در اسلام، اذن برای ترور وجود ندارد؛ حتی روایت «الإسلام قَیَّدَ الفَتک» (1) – اگرچه جای بررسی دارد- ترور را ممنوع می­کند و به‌طور کلی اسلام به ترور نیازی ندارد و با ذات اسلام همخوانی ندارد.

با این بیان معلوم می­شود جریان مقابل در ایران سرمایه­گذاری کرده بودند. اگر قبری که در کاشان به ابولؤلؤ منسوب است، انتسابش به او واقعیت داشته باشد، مورد هجوم واقع نشده است و این چیز عجیبی است؛ درحالی‌که ایران توسط عمر فتح شده بود. اینکه قبر ابولؤلؤ از چه زمانی مورد توجه قرار می­گیرد و اینکه چرا آن را خراب نکردند، جای بحث و بررسی دارد. وقتی قبر او را در زمان رژیم پهلوی می‌خواهند آباد کنند، شاه هیچ‌گونه مقابله­ای انجام نمی­دهد. روی قبر او عبارت «ابولؤلؤ اولین تروریست اسلامی» نوشته شده بود. سازمان مجاهدین، اوائل انقلاب، خود را با عنوان تروریست اسلامی معرفی می­کرد و خیال می­کرد واژه «تروریست» کلمه زیبایی است.

 

احتمال سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی یهود در ایران از زمان پیامبر(ص)

بحث این است که آیا جریان یهود در ایران سرمایه­گذاری کرده بود و اگر سرمایه­گذاری کرده بود، چه ارتباطی با آیه «یا أیها الذین آمنوا مَن یَرتَدَّ مِنکم عن دینه فسوف یَأتی اللهُ بِقوم یُحِبُّهم و یُحِبُّونه أذِلَّةٍ علی المؤمنین أعِزَّةٍ علی الکافرین یُجاهدون فی سبیل الله و لا یَخافون لَومَةَ لائم ذلک فضل الله یُؤتیه مَن یشاء و اللهُ واسعٌ علیمٌ» (2) دارد؟ خداوند قومی را می­آورد که خداوند آنها را دوست دارد و آنها نیز خداوند را دوست دارند و در راه خدا مجاهده می­کنند و از سرزنش احدی نمی­هراسند. پیامبر(ص) در مورد این آیه به سلمان فارسی اشاره کرده و می­فرمایند: خداوند امثال این افراد را می­آورد. حضرت به سلمان نیز فرمودند: یا سلمان هذا قومک (3).

حال آیا از این مقوله قبلا در اطلاعاتی که از حضرت موسی(ع) گرفته بودند، خبری بود یا نه؟ به عبارتی آیا یهودیان مبنی بر گرفتن مأموریت از جهان عرب و انتقال آن به ایرانیان اطلاعاتی داشتند یا نه؟ توضیح اینکه مأموریت اولیه با جهان عرب بود و پیامبر(ص) در سرزمین حجاز مبعوث شدند. انصار رسول ­خدا(ص) عرب‌ها هستند و اهالی مدینه یعنی انصار از عرب هستند. پیامبر(ص) به آنان فرمودند: اگر در این مأموریت همراهی نکنند، خداوند آن مأموریت را از دوش آنها برداشته و به دیگری محول می­سازد. همه آنها مأموریت دارند؛ اما اگر در ادامه راه همراهی نکنند، خداوند ادامه آن را به دیگران محول می­سازد. آیا یهودیان از این برنامه، اطلاعات و اخبار نداشتند تا در همان نقطه سرمایه­گذاری کنند؟

در این راستا این سؤال مطرح می­شود: کسانی که به بنی­عباس کمک کردند تا به قدرت برسند، چه کسانی بودند؟ راجع به ابومسلم خراسانی باید تحقیق شود و باید هویت او مورد بررسی قرار گیرد. چه‌کسی او را می­شناسد؟ ابومسلم از پیچیده­ترین افراد تاریخ است. او کسی است که شمشیرش بنی­عباس را به قدرت رساند.

 

با روی کار آمدن بنی­عباس، قدرت عرب‌ها در ایران زیاد شد

امروزه مسئله­ای را مطرح می­کنند مبنی بر اینکه عرب­ها ایران را فتح کرده و تمدن ایران را از بین بردند. این یک بحثی است که در جای خودش باید مورد بررسی قرار گیرد؛ اما کسانی که چنین حرفی زده و چنین اعتقادی دارند، باید بدانند برخی از ایرانی­ها در ورود و سلطه عرب­ها بر ایران خیلی نقش داشتند و چقدر به آنها در این راستا خدمت کردند! قدرت عرب­ها در ایران قبل از بنی­عباس خیلی ضعیف بود؛ اما با روی کار آمدن بنی­عباس، قدرت آنها در ایران زیاد شد؛ تا جایی که بنی­عباس پایتخت را به ایران منتقل کردند. چرا پایتخت را به ایران منتقل کردند؟ چیزی که در تاریخ به‌دروغ وارد کردند و بسیاری از شیعیان را فریب داد، این بود که مأمون دارای مذهب تشیع بود؛ درحالی‌که چنین چیزی قطعا از دروغ­هایی است که در تاریخ وارد شده است. مأمون خبیث­ترین حاکم در بین حکام بنی­امیه و بنی­عباس بود؛ حتی از معاویه نیز مکارتر و شیطان­صفت­تر بود.

 

قوی­ترین شبکه جاسوسی یهود در ایران

کسی که دانشمند هسته­ای ایران را ترور می­کرد، ایرانی بود و در اسرائیل دوره آموزشی خود را طی کرده بود. قاتل شهید مطهری یعنی اکبر گودرزی نیز دوره دیده بود و اگر خودکشی نمی­کرد، قوی­ترین جاسوس­های آمریکایی در ایران شناسایی می­شدند. اکبر گودرزی بعد از انجام مأموریت، مأمور به خودکشی بود؛ درحالی‌که اگر به راه خود اعتقاد داشت، خودکشی نمی­کرد. اگر خودکشی نمی­کرد و زیر تیغ بازجویی می­رفت، معلوم می­شد استادش از کجا آمده است. امروز نیز جمهوری اسلامی ایران توسط برخی ایرانی­ها گرفتار شبکه نفوذ و جاسوسی یهود است. امروزه قوی­ترین شبکه جاسوسی یهود در ایران در بین ایرانیان وجود دارد.

 

حکومت شاه تحت سیطره بهائیان و صهیونیست‌ها بود

شاه در ایران با قدرت چه کسانی به قدرت رسید؟ چه کسی به شاه گفت بر سر قبر کورش برود و خطاب به او بگوید: تو راحت بخواب که ما زنده­ایم؟ چرا جشن 2500 ساله برگزار می­کند؟ شاه برای چه‌کسی کار می­کرد؟ مگر او یک ایرانی نبود؟ تردیدی نیست که بهائیان، صهیونیست و ساخته‌وپرداخته یهودیان هستند. وزیر آموزش و پرورشی که شاه او را در مسند وزارت قرار داده بود، زنی بهایی بود که رسما آیین خود را اعلام می­کرد. رئیس سازمان برنامه و بودجه ایران، یعنی کسی که برای کل ایران درباره بودجه برنامه‌ریزی می­کند، رسما بهایی بود؛ یعنی یک صهیونیست مطلق. اینها از مواردی بود که علنا بهایی بودن خود را ابراز و اظهار می­کردند. شبکه پنهان به‌قدری قوی بود که اگر شاه دستورات آنها را عملی و اطاعت نمی­کرد، بلافاصله مورد تهدید قرار می­گرفت و او نیز آن را قبول می­کرد.

بنابراین در ایران شبکه نفوذ یهود وجود دارد. بر این اساس آیا نمی­توان از استصحاب قهقرایی استفاده نمود و این مطلب را ثابت کرد که آنچه در حال حاضر وجود دارد، در گذشته نیز وجود داشت؟

 

برمکیان شدیدترین دشمن اهل‌بیت(ع) بودند

برای اینکه بحث به‌خوبی تبیین شود، در چند جلسه قبل عرض شد: راجع به وزرایی که در سیستم بنی­عباس وارد شدند – مانند برمکیان و بنی­سهل- به‌طور دقیق کار و تحقیق صورت نگرفته است. این وزرا ایرانی بودند و وقتی این افراد در دستگاه بنی­عباس وارد می­شوند، نوع برخورد با اهل­بیت(ع) پیچیدگی خاصی به خود می­گیرد و سخت­تر می­شود. امام کاظم(ع) توسط برمکیان و به‌دست هارون به شهادت می­رسند. امام رضا(ع) این مطلب را برای دیگران افشا کرده و فرمودند: عامل شهادت پدر بزرگوارشان برمکیان بودند. نسب آل‌برمک به فردی به‌نام برمک برمی­گردد که در مورد او گفته شده: فردی مجوسی بود و مسلمان شد؛ اما وقتی به دین مجوس مراجعه شده و احکام و عقاید آنها مورد بررسی قرار می­گیرد، معلوم می­شود چیزی به‌نام ترور در این دین وجود ندارد. امروزه زرتشتیان زندگی مسالمت­آمیزی با مسلمانان دارند و در کنار شیعیان به‌خوبی زندگی می­کنند. آنها اهل نزاع و دعوا نیستند و مدل دینشان مدل دین مسیحیت است؛ یعنی در دینشان نزاع و کشمکش وجود ندارد و خواهان آن نیستند.

در مورد برمک گفته می­شود او یک مجوسی بود. وقتی مسلمان می­شود، شدیدترین دشمن اهل‌بیت(ع) قرار می­گیرد. آیا او واقعا یک مجوسی بوده است؟ طبق آیه «لَتَجِدَنَّ أشَدَّ الناسِ عَداوةً للذین آمَنوا الیهودَ و الذین أشرَکوا» (4) او قطعا یک یهودی خواهد بود و در این آیه هرگز از مجوسی به‌عنوان دشمن خونی اهل­بیت(ع) یاد نمی­شود. اما آل‌برمک شدیدترین دشمن مؤمنین هستند. امام کاظم(ع) امام‌المؤمنین است و آل‌برمک در دشمنی با امام کاظم(ع) از هارون نیز سبقت می­گیرند. جعفربن­یحیی­بن­خالد برمکی ندیم هارون بود و خیلی به هارون نزدیک بود. جعفر بعد از شهادت امام کاظم(ع) به هارون گفت: علی­بن­موسی را نیز به قتل برسان. هارون عصبانی شد و به جعفر گفت: آیا تو می­خواهی نسل این خاندان را از میان بردارم؟!

چقدر عجیب است که حتی هارون علیه جعفر عصبانی می­شود و پرخاش می­کند؛ درحالی‌که اصلا قرار نبود جعفر حاکم شود. در تصدی پست و مقام، امام کاظم(ع) رقیب جعفر نیست تا دشمنی بین آن دو نفر بر سر مقام توجیه شود. امام کاظم(ع) خواهان منصب وزارت نیست تا اینکه جعفر به‌دلیل ترسِ از دست دادن منصبش با امام(ع) به مقابله برخیزد. اگر امام کاظم(ع) با کسی نزاع داشته باشد، بر سر خلافت است. در خصومت­های فردی، رقیب با رقیب خودش در تنازع است. اگر کسی بخواهد به‌جای جعفربن­یحیی­بن­خالد برمکی متصدی منصب وزارت شود، جعفر باید با او به مقابله برخیزد؛ اما حضرت رقیب جعفر در تصدی منصب وزارت نیست و جعفر نیز بر این مطلب آگاه است که حضرت دنبال وزارت نیستند. امام کاظم(ع) دنبال خلافت هستند؛ چون ایشان خلیفه خداوند بر زمین هستند. با این حال، هارون نسبت به ضدیت امام کاظم(ع) با خودش آگاه است؛ اما جعفر در ضدیت با حضرت از هارون سبقت می­گیرد. اگر هارون دست­نشانده باشد نه وابسته، در این صورت، طبق آیه «لَتَجِدَنَّ أشَدَّ الناس عَداوةً للذین آمَنوا الیهودَ و الذین أشرکوا» (5) مصداق دشمن اهل­بیت(ع) کسی است که به هارون دستور می­دهد تا امام رضا(ع) را نیز به شهادت برساند و او همان جعفر است. آیا او یک مجوسی است؟ اگر مجوسی باشد، قرآن باید شدیدترین دشمن نسبت به مؤمنین را مجوسیان معرفی کند.

 

مأموریت نفوذی‌های یهود برای جلوگیری از تداوم مأموریت شیعیان در ایران

یهودیان در ایران از یک شبکه قوی دارا بوده و از مفاد آیه «یا أیها الذین آمنوا مَن یَرتَدَّ مِنکم عن دینه فسوف یَأتِی اللهُ بقَوم یُحِبُّهم و یُحِبُّونه أذِلَّةٍ علی المؤمنین أعِزَّةٍ علی الکافرین یُجاهدون فی سبیل الله و لا یَخافون لَومَةَ لائم ذلک فضل اللهِ یُؤتیه مَن یشاء و اللهُ واسعٌ علیمٌ» (6) اطلاع داشتند؛ لذا نفوذی­های خود را در ایران تربیت کرده بودند و می­دانستند مردم این سرزمین کسانی هستند که قرار است مأموریت الهی روی دوش آنها قرار گیرد. بر این اساس، افراد و نفوذی­های خود را به این سرزمین فرستادند تا از تداوم این مأموریت در این سرزمین نیز جلوگیری کنند؛ همان‌طور که برنامه­ریزی کرده بودند تا از ظهور پیامبر اکرم(ص) جلوگیری کنند.

 

چرا در زمان مأمون، قدرت از عراق به ایران منتقل شد؟

اگر با این دید، آل‌برمک و خاندان بنی­فضل­بن­سهل­بن‌ربیع مورد توجه و مطالعه قرار گیرد، معلوم می­شود شبکه موجود در ایران، بیهوده کار نکرده که قدرت از بغداد به ایران منتقل شود؛ چون قبل از ورود سازمان یهود به ایران، شبکه پنهانی اهل­بیت(ع) به‌دلیل دور بودن در ایران در حال شکل­گیری بود. در ذات ایرانی­ها حب و محبت نسبت به اهل­بیت(ع) کاشته شده بود؛ لذا آنچه در توجیه انتقال قدرت از عراق به ایران گفته شده، مدعا را تأیید می­کند. آنچه در دلیل انتقال قدرت بیان شده، این است که مأمون متوجه محبت و دوستداری ایرانی­ها نسبت به اهل­بیت(ع) شد و برای اینکه در برابر امین از این قدرت استفاده کند، به ایران آمد؛ درحالی‌که این توجیه با واقع صددرصد متناقض است؛ چون در برخی روایات بیان شده: امین به‌دلیل مادرش نسبت به اهل­بیت(ع) گرایش داشته است. اگر امین بخواهد موفق شود، باید به ایران بیاید؛ درحالی‌که در بغداد می­ماند و مأمون به ایران می­آید.

 

پیچیدگیِ به وزارت رسیدن ­فضل­بن­سهل

اما چرا مأمون به ایران می­آید؟ آل‌ربیع بعد از سرکوب شدن برمکیان توسط هارون، روی کار می­آیند و هارون آنها را در دستگاه خود از مقربین قرار می­دهد. بعد از مرگ هارون، بین امین و مأمون اختلاف رخ می­دهد. فضل­بن­سهل در کنار امین قرار می­گیرد. فضل فردی ایرانی و نسبت به تمام اطلاعات آگاه است و می­داند ایرانی­ها به اهل­بیت(ع) متمایل هستند. او مشاور امین قرار می­گیرد و امین را در بغداد نگه می­دارد؛ درحالی‌که اگر امین به اهل­بیت(ع) متمایل است، فضل­بن­سهل باید به او مشاوره بدهد تا به ایران متمایل شود؛ اما او امین را در بغداد نگه می­دارد و بعد از درگیری بین امین و مأمون و کشته شدن امین، متواری می­شود. به‌حسب ظاهر مأمون او را دستگیر می­کند و سپس او را بخشیده و در منصب وزارت نصب می­کند. این قضایا خیلی پیچیده است.

 

(1). الکافی، ج7، ص375.

(2). مائده/54.

(3). به همین مضمون: مجمع البیان، ج3، ص321.

(4). مائده/82.

(5). همان.

(6). مائده/54.