پس از رحلت نبی اکرم(ص) سازمان نفاق چهار برنامه را برای هدم و نابودی اسلام در دستور کار قرار داد: حذف علی‌بن‌ابی‌طالب(ع)؛ تحریف قرآن؛ تحریف سنت؛ تغییر فرهنگ عمومی.

پس از رحلت نبی اکرم(ص) سازمان نفاق چهار برنامه را در دستور کار قرار داد: حذف علی بن ابی‌طالب(ع)؛ تحریف قرآن؛ تحریف سنت؛ تغییر فرهنگ عمومی. هدف از اجرای این چهار برنامه، هدم و نابودی اسلام بود. در دو بخش نخست از این نوشتار، برنامه اول آنها(حذف علی بن ابیطالب) توضیح داده شد و اینک توضیح دومین و سومین برنامه سازمان نفاق:

ب- تحریف قرآن

رسول گرامی اسلام(ص) فرموده اند:

من در میان شما دو امانت و حجت بسیار گران بها می گذارم: کتاب خدا و عترت من که اهل بیت من هستند. تا هنگامی که به این دو امانت تمسک کنید، گمراه نخواهید شد و این دو امانت از یکدیگر جدا نخواهد شد تا در روز قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند:

«إنّی تارکٌ فیکم الثَقَلَینِ، ما إن تَمَسَّکتُم بهما لَن تَضِلُّوا کتابَ الله و عترتی اهلَ بیتی وإنهما لن یفترقا حتی یَرِدا عَلَیَّ الحوض»(1).

کسانی که با اصل دین دشمنی دارند، بایستی دو عامل اصلی بقای دین را از بین ببرند؛ خداوند در قرآن هر چیزی را بیان کرده است(2) وقرآن، ثقل اکبر و اساس اسلام است. افزون برآن، قرآن در کنار دیگر تعالیم خود، به معرفی دشمنان دین و روشهای دشمنی آنان نیز پرداخته است. بنابراین منافقان بعد از رحلت پیامبر(ص) برای مقابله با قرآن برنامه دارند. هدف آنان تحریف قرآن است. تحریف به دو صورت لفظی و معنوی می تواند انجام پذیرد. نخست شایسته است توضیحاتی درباره جمع آوری و تدوین قرآن ارائه کنیم:

تدوین قرآن از مسائل پیچیده صدر اسلام است که حتماً با نظارت پیامبر(ص) انجام می شده است. قرآن به طور تدریجی نازل می شد. این نزول، از غار حرا آغاز شد و سیزده سال در مکه و سپس در مدینه ادامه یافت. در احوالات مختلف، حتی در بحبوحه جنگ، ناگهان جبرائیل آیاتی نازل می کرد.

آیات نازل شده را پیامبر خود نمی نوشتند. پرسش آن است که چه زمانی و چه کسانی آیات نازل شده را می نوشتند؟ به طور قطع، علی بن ابیطالب(ع) کاتب وحی است و همواره از ابتدای نزول وحی، همراه پیامبر(ص) بوده است. ایشان می فرمایند:

«ما نَزَلَت عَلَی رسولِ الله(ص) آیةٌ من القرآن إلا أَقرَأَنیها و أَملَأَها عَلَیَّ فأکتُبُها بخَطّی و عَلَّمَنی تأویلَها و تفسیرَها و … (3) آیه ای از قرآن بر رسول الله(ص) نازل شد. مگر آنکه برای من قرائت فرمود و بر من املا کرد و من با خط خود آن را نوشتم».

حتی علی(ع) وحی بر پیامبر(ص) را نیز درک می کرد؛ چنانچه پیامبر(ص) در غار حرا به ایشان فرمود: تو می شنوی آنچه را من می شنوم و می بینی آنچه را من می بینم؛ جز آنکه تو پیامبر نیستی(4).

دانش ما درباره نوشتن قرآن در مکه کم است، ولی در مدینه قرآن آمورش داده می شد و افراد برای خود قرآن می نوشتند(5). با توجه به تدریجی بودن نزول، قرآنی که مردم برای خود می نوشتند، ممکن بود کامل نباشد(6). همچنین کسانی در مسجد بودند و وظیفه آنها نوشتن قرآن برای مردم بود. صحابه قرآن های خود را بر پیامبر(ص) و قرآنهایی که در مسجد بود(7)، عرضه می کردند و قرآن مکتوب به مناطق تازه مسلمان شده ارسال می شد. آیات جدیدی که  نازل می شد، پیامبر(ص) خود دستور می دادند در کدام سوره قرار گیرد(8). نسخه ای جامع از قرآنی که تحت نظارت پیامبر(ص) جمع آوری می شد، در مسجد وجود داشت و متصدی آن علی بن ابیطالب(ع) بود؛ چراکه کاتب اصلی در تمامی ایام امیرمؤمنان(ع) بوده است. در حقیقت، دولت اسلامی مسؤولیت جمع آوری و تدوین و نشر قرآن را عهده دار بود.

افزون بر نقل تاریخ و روایات، نکاتی وجود دارد که جمع آوری و تألیف قرآن را مبرهن می نماید:

  1. با تمام اهتمامی که رسول الله(ص) نسبت به قرآن دارند و اینکه یکی از دو ثقلی است که اسلام بایستی بر آن تکیه کند، پذیرفتنی نیست ایشان نسبت به جمع آوری و تدوین آن اقدام نکنند. به یقین، ناظر جمع آوری و تدوین آیات هم شخص پیامبر(ص) بوده است.
  2. در آیه دوم سوره بقره آمده است: «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین؛ این است کتابی که در (حقانیت) آن هیچ تردیدی نیست، (و) مایه هدایت تقواپیشگان است». در عالم خارج بایستی کتاب موجود باشد تا بتوان به آن اشاره کرد. در آیه 9 از سوره حِجر نیز خداوند وعده به پاسداری از قرآن کریم داده و فرموده است: «إنّا نحن نزّلنا الذِکرَ و إنّا له لَحافظون؛ ما قرآن را خود نازل کرده ایم و خود نگهبانش هستیم».
  3. عالمان شیعه نیز در گذشته و حال بر این سخن صحه گذاشتند. شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طبرسی و بسیاری دیگر بر جمع آوری قرآن در زمان رسول الله(ص) تأکید دارند. شریف مرتضی می فرماید: حکایت شده است قرآن در زمان رسول الله(ص) به همین شکل فعلی جمع آوری و تألیف شده است و در زمان پیامبر(ص) حفظ و تدریس می شد و صحابه ای برای آن تعیین شده اند.

در چنین شرایطی، پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) امیر مؤمنان(ع) اعلام کردند که مشغول جمع آوری قرآن هستند. ایشان می فرمایند:

« … فلمّا تُوُفِّیَ رسولُ الله(ص) اشتَغَلتُ بغُسله و تکفینه والفراغِ من شأنه ثم آلَیتُ علی نفسی یمیناً أن لا أرتَدِیَ بِرِدَاءٍ إلا للصلاة حتی أجمعَ القرآن(9)؛ آن گاه که پیامبر(ص) درگذشت، به غسل و تکفین و به انجام رساندن امور ایشان مشغول شدم، سپس سوگند یاد کردم که جز برای نماز ردا به دوش نیفکنم تا قرآن را جمع کنم».

این سخن، نخست حاکی از آن است که دشمن برای تحریف قرآن برنامه ای داشت. آنان می خواستند به بهانه های واهی، نظیر وجود قرآنهای ناقص در دست مردم و نسخه های مختلفی که در مسجد النبی(ص) وجود داشت و دیگر موارد، قرآنی جدید تدوین کنند و بسیاری از آیات را به تدریج تغییر دهند و یا حذف کنند.

اگر این گونه نبود، یا شروع به اقداماتی نکرده بودند، حضرت اعلام جمع قرآن نمی کردند؛ چراکه قرآن در زمان پیامبر(ص) جمع آوری شده بود.

علی(ع) با اعلام این سخن که مشغول جمع آوری قرآن هستند و با توجه به اعتمادی که مردم به کاتب وحی دارند، مانع از تحریف لفظی قرآن می شوند. وقتی یک نسخه کامل و جامع قرآن در اختیار علی بن ابیطالب(ع) قرار دارد، در اختلافات، قرآن ایشان میزان خواهد بود. بنابراین با تلاش امام(ع)، توطئه در نطفه خنثی شد و ائمه بعدی نیز از قرآن پاسداری کردند و در گذر زمان، قرآن به شکلی منتشر شد که امکان تحریف از آن گرفته شد.

 

نقش آفرینی یهود در تحریف قرآن

زید بن ثابت از اعضای اصلی لَجنه ای بود که پس از جنگ یَمامه که در آن بسیاری از حُفاظ قرآن کشته شدند، به دستور خلیفه اول برای جمع آوری قرآن تشکیل شده بود(10). وقتی حکومت عبدالله بن مسعود را وادار کرد تا قرآن خود را به زید بن ثابت عرضه کند و آن را تغییر دهد، گفت: هرکس می خواهد از قرآن بدزدد، این کار را بکند؛ نتیجه آن را در قیامت خواهد دید. من خود هفتاد سوره از دهان مبارک رسول الله(ص) شنیده بودم و قرآن خود را بر ایشان عرضه کردم و زید نوجوانی یهودی بود و شمایل یهودی داشت. آیا آنچه خود از رسول الله(ص) شنیده ام ترک کنم؟!(11).

ابی بن کعب نیز می گوید: من قرآن قرائت می کردم در حالی که زید نوجوانی بود که در مدرسه یهودی مشغول بازی با کودکان بود.

در کتب تراجم، نام مادر زید ذکر شده است، اما پدر او ناشناخته است. وی فتوا به رأی می داد و احکام اسلامی را به رأی خویش تغییر می داد(12). او از انصار شمرده می شد و از یاوران خلافت و سقیفه و دارای جایگاه برجسته ای در حکومت بود. در سقیفه مردم را به بیعت با خلیفه اول تشویق می کرد. نویسنده رسمی دارالخلافه بود و مواریث را تقسیم می کرد و نیابت خلیفه را در مدینه داشت(13). در زمان عمر قضاوت می کرد و در زمان عثمان، والی بیت المال و صدقات بود.

از آنجا که زید متهم به یهودیت بود، اخباری را جعل می کند. می گوید: پیامبر(ص) به من گفت لغت عبری را بیاموز و کتب عبری یهود را برای من ترجمه کن و من در دو هفته عبری را آموختم. بدیهی است هدف زید از این سخن دروغ، احیای آبروی خود بوده است. امام باقر(ع) می فرماید: زید در احکام بر اساس جاهلیت فتوا صادر کرد(14). زید بن ثابت در زمان حکومت امام علی(ع) به معاویه پیوست. وی سخنانی در مدح معاویه جعل کرد(15) و مقید به احکام شرعی نبود(16).

با تلاش امیر مؤمنان و ائمه(ع)، قرآن از تحریف لفظی و هرگونه تغییر محفوظ ماند و وعده الهی محقق شد و قرآن، خود و اعجازش برترین دلیل بر سلامت آن از تحریف لفظی است. قرآن فعلی مطابق با نسخه علی(ع) و قرآنی است که به املای پیامبر(ص) بوده است و ترکیب و قرائت آن نیز محفوظ مانده است.

دشمنان به رغم تلاش بسیار، در تحریف لفظی ناکام ماندند. در روایاتی از رسول الله(ص) آمده است که قرآن پس از من تحریف خواهد شد. منظور این روایات، تحریف معنوی است و دشمنان در این باره موفیت هایی به دست آورده اند.

نکته ای که درباره تحریف معنوی شایسته یادآوری است، تأثیر یهود در تحریف دین اسلام است. آنان کسانی هستند که در قرآن به تحریف گران حقایق از جایگاه خویش متهم شده اند؛ حتی تحریف دردین عیسی(ع) به یهودیت نسبت داده شده است. تحریف یعنی قلب و تبدیل واقعیات به مسائل غیر واقعی. آیا اشاره قرآن درباره یهود، به این معنا است که آنها تنها دست به تحریف برخی آیات زده اند و یا تحریف گری وصف عام است و آنان به طور کلی تحریف گرانند. «یُحَرِّفون الکَلِمَ عن مَواضعه» که در آیه 46 سوره نساء آمده است، بیانگر آن است که شکل تحریف چنان است که مردم متوجه آن نمی شوند. لازم نیست الفاظ را تغییر دهند؛ بلکه انطباقات را جا به جا می کنند. اگر جایی از تورات درباره نبی اکرم(ص) است، آن را به یونس(ص) و سلیمان(ع) منسوب می کنند و در حقیقت اسم را از مسمّا جدا می کنند. همانگونه که انجیل در جهان مسیحیت به شکلی تحریف شد که مسیحیان گمان کنند همچنان به انجیل واقعی عمل می کنند، تحریف قرآن هم می بایست به گونه ای باشد که دیگران متوجه آن نشوند؛ بنابراین ایجاد این انحراف نیاز به تخصص و تجربه دارد. از سویی دیگر، قرآن یهود را مجموعه ای تحریف گر و دارای تجربه در این زمینه معرفی می کند و این نکات در کنار قراین دیگر، مبین آن است که تحریف قرآن و اسلام را یهود خطدهی می کرده است.

 

ج- مقابله با سنت پیامبر اکرم(ص)

تلاش دیگر دشمن برای رسیدن به آرمان خویش و نابودی اسلام، از بین بردن روایات رسول الله(ص) بود؛ در حالی که توصیه قرآن و پیامبر(ص) حفظ و نشر سنت است. آیه هفتم سوره حشر می فرماید:

«و ما آتاکُمُ الرسولُ فَخُذُوهُ و ما نَهاکم عنه فانتَهوا؛ آنچه را رسول خدا(ص) برای شما آورده است بگیرید(و اجرا کنید)، واز آنچه نهی کرده خودداری کنید».

مطابق این آیه، پیروی از پیامبر(ص) بر همه مسلمانان واجب است.

در حدیث نبوی آمده است:

«نَضَّرَاللهُ عبداً سَمِعَ مَقالتی فوَعاها و بَلَّغَها مَن لَم تَبلُغه. یا ایها الناس لِیُبَلِّغِ الشاهدُ الغائبَ فَرُبَّ حاملِ فقهٍ لیس بِفقیهٍ و رُبَّ حاملِ فقهٍ الی مَن هو أفقَهُ منه(17)؛ خداوند خرم و شادمان بدارد بنده ای را که گفتار مرا بشنود و آن را به دل پذیرا شده و درک و حفظ کند، سپس به آنانی که نشنیده اند برساند. ای مردم! بایستی حاضر به غایب برساند؛ چه بسا کسی علم و دانش را حمل می کند، اما آن را درک نمیکند و چه بسا حامل دانش، آن را به فهیم تر از خود می رساند».

روایتی در کتب اهل سنت آمده است و در آن، سخن از مردی یمنی به نام ابوشات به میان آمده است که پیامبر اکرم(ص) خطبه ای خواندند و پس از درخواست ابوشاب، دستور دادند آن خطبه را برای ابوشات بنویسند تا به یمن ببرند(18).

با این شواهد، مسلم است که پیامبر گرامی اسلام(ص) بر گسترش علم و منع از کتمان علم اصرار داشتند. در مقابل، جریان نفاق برای از بین بردن سنت در گام نخست نوشتن حدیث را ممنوع کرد. با این دستورالعمل اولین محدودیت در راه نشر و گسترش و بقای حدیث ایجاد و یکی از خیانتهای بزرگی بود که انجام گرفت. آنان می گفتند: پیامبر(ص) فرموده اند: چیزی غیر از قرآن از من ننویسید و کسی که قبلاً نوشته، آن را از بین ببرد(19).

نسخه برداری ممنوع شد و عده ای به سخن آنها پاسخ مثبت دادند و کتابهای حدیث خود را از بین بردند و شماری دیگر، احادیث را در خانه به صورت مخفی نگاه داری می کردند. به هر روی، توسعه نوشتاری سخنان پیامبر(ص) متوقف شد و احادیث تنها در حافظه اصحاب بود. وقتی کتابت نباشد، چنان خواهد شد که امام صادق(ع) فرمودند:

«اُکتُبُوا فإنکم لا تَحفَظُون حتی تَکتُبُوا؛(20) بنویسید؛ شما نمی توانید حفظ کنید، مگر آنکه بنویسید».

با منع حدیث، به تدریج سنت و گفتار پیامبر(ص) مندرس خواهد شد. گرچه این برنامه برای مبارزه با اصل دین بود، اما در گفتار پیامبر(ص) فضایل فراوانی برای امیر مؤمنان(ع) و نیز ذم دیگران وجود داشت که می بایست از بین می رفت. مطالبی که درباره بدر و احد و شعب ابی طالب است، بایستی به فراموشی سپرده شود.

پس از ممنوعیت کتابت، در گام بعد نقل حدیث نیز ممنوع شد. صحابه پیامبر(ص) که احادیث را از خود آن حضرت شنیده بودند، اجازه نقل حدیث نداشتد. علی بن ابیطالب(ع) که باب علم است، ابوذر راستگوترین یار پیامبر(ص) و حُذیفه، محرم اسرار پیامبر(ص)، حق نداشتند کلام پیامبر(ص) را نقل کنند و به طور کلی تبلیغ سخنان رسول الله(ص) ممنوع شد و اگر از صحابه کسی حدیثی نقل می کرد، دچار عقوبت می شد.

در اقدامی دیگر تلاش کردند روایات جمع آوری شده را از بین ببرند. حکومتیان اعلام کردند هر کس احادیثی از پیامبر(ص) در اختیار دارد بیاورد. نوشته های فراوانی انبوه شد و در برابر چشم حیرت زده مردم دستور دادند همه آنها را آتش زدند. ادعا می کردند اگر گفتار پیامبر(ص) به کتاب تبدیل شود، مردم از مراجعه به قرآن باز می مانند و به جای آن به روایات مراجعه می کنند و استناد میکردند به تاریخ یهود که مطالب شفاهی موسی(ع) را جمع آوری کرده، تبدیل به کتاب نمودند.

این در حالی است که قرآن، راز نزول آیات را وجود تبیین گری چون پیامبر(ص) دانسته و بدون سنت، راه فهم قرآن بسته می شود:

«و أنزَلنا إلیک الذکرَ لِتُبَیِّنَ للناس ما نُزِّلَ إلیهم و لعلّهم یَتَفَکَّرون؛(21)؛ این ذکر (یاد، پند، قرآن) را به تو فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده شده است با روشنی بیان کنی و تا شاید بیندیشند».

بدین شکل به مبارزه با احادیث پرداختند و خسارت عظیمی به اسلام وارد آوردند. امروز بسیاری از سخنان پیامبر(ص) و خطبه های ایشان در دسترس مسلمانان قرار ندارد.

در کنار منع عمومی از نقل حدیث، به افرادی خاص اجازه نقل داده شد. با توجه به شدتی که بر ضد نقل حدیث به کار بردند، کسانی که اجازه یافتند، بسیار وجیه و معتبر شدند. در باور مردم، منع از کتاب و نقل حدیث، خدمتی بود که به سود پیامبر(ص) انجام می شد.

در چنین شرایطی، روایات کسانی نظیر ابوهریره پذیرفته می شود؛ زیرا حکومت سختگیر و به اصطلاح مراقب سنت پیامبر(ص) به وی اجازه داده است تا حدیث نقل کند. بنابراین او فردی صادق و روایت او قطعی و بدون اشکال است. وی از این فرصت استفاده کرد و احادیث فراوانی جعل کرد. آنان با این روایات تلاش می کردند قرآن را دچار تحریف کنند.

بدین ترتیب در منابع اهل سنت، از علی(ع) که داناترین صحابه است و بیشترین احادیث را از پیامبر(ص) شنید و مکتوب کرد، روایاتی اندک نقل شده است و اما ابوهریره که تنها چند ماه رسول الله(ص) را درک کرد، احادیث فراوانی را از پیامبر(ص) نقل کرده است؛ به گونه ای که تعداد روایات پیامبر(ص) به نقل از علی(ع) در آن منابع، تنها 158 حدیث است و ابوهریره 5374 حدیث نقل می کند(22).

 

نقش آفرینی یهود

درباره اسرائیلیات گفته شده است: برخی عالمان یهودی که اسلام آوردند، در تفسیر قرآن از مطالب تورات استفاده می کردند؛ مثلا اگر در قرآن از یوسف(ع) سخن به میان آمده است، آنها ماجرای وی در تورات را در شرح و تفسیر قرآن بیان می کردند. این سخنان، اسرائیلیات نام گرفته است. با کمی دقت روشن می شود به برخی روایات ابوهریره و دیگران نیز که سابقه یهودی ندارند، اسرائیلیات اطلاق شده است. بنابراین نقش آفرینی یهود بسیار جدی تر از حضور چند عالم یهودی در جامعه است؛ بلکه با توجه به تخصص یهود در تحریف ادیان الهی و نیز نفوذی که در سیستم سیاسی خلفا داشتند و در اداره حکومت سهیم و شریک بودند، مسؤولیت تحریف دین به عهده آنان بوده است. این بحث مجال بیشتری می طلبد و ما به اختصار و فهرست وار شواهدی را ذکر می کنیم:

  1. 1. قرآن یهود را تحریف گر معرفی میکند و می فرماید:

«من الذین هادوا یُحَرِّفُونَ الکَلِمَ عن مَواضعه؛(23) از جُهودان کسانی اند که سخنان(خدای) را از مواضعش می گردانند».

«فویلٌ للذین یکتُبون الکتابَ بأیدیهم ثم یقولون هذا من عندِ الله لِیَشتَرُوا به ثَمَناً قلیلاً فوَیلٌ لًهم ممّا کَتَبَت أیدیهِم و وَیلٌ لهم مِمّا یَکسِبون؛(24) پس وای بر کسانی که کتاب(تحریف شده ای) با دستهای خود می نویسند، سپس می گویند: “این از جانب خداست”، تا بدان، بهای ناچیزی بدست آرند. پس وای بر ایشان از آنچه دستهایشان نوشته و وای بر ایشان از آنچه(از این راه) به دست می آورند».

  1. غاصبان خلافت از سویی، مردم را از کتابت حدیث و سؤال از معانی قرآن منع کردند و از سویی دیگر، آنان را به سمت علوم اهل کتاب هدایت می نمودند. گفتند: از رسول الله(ص) نقل شده است از من روایت نکنید، ولی از بنی اسرائیل سخن بگویید(25). بدین ترتیب اباطیل اهل کتاب به شکل گسترده ای منتشر گردید.
  2. عالمان یهود نظیر کعب الأحبار، وهب بن منیه و … به طور رسمی و با حمایت حکومت، اباطیل خود را برای مسلمانان تبلیغ می کردند و کعب در میان صحابه و مسلمانان شاگردان فراوانی تربیت کرد؛ نظیر ابوموسی اشعری، ابوهریره، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و … .
  3. ابوهریره روایات فراوانی از کعب نقل می کند. وی همچنین سخنان کعب را به نقل از رسول الله(ص) جعل می نمود.
  4. کعب هم درباره ابوهریره می گوید: در میان مسلمانان هیچ کس را داناتر از وی به تورات ندیدم(26).
  5. به دستور یکی از حاکمان دوران بعد از پیامبر(ص)، تمیم داری، قصه خوانی را قبل از نماز جمعه در مسجد رسول الله(ص) آغاز کرد. قصه گوها قصه های تورات محرّف را بازگو می کردند(27).
  6. قصه خوانها به سرعت گسترش یافتند و با حمایت حکومت، مورد استقبال مردم قرار گرفتند و قصه خوانی از مناصب رسمی شد که عزل و نصب آن به دست حاکم انجام می گرفت و عمر بن عبدالعزیز برای قصه خوانها مزد قرار داد(28). آنان بیشترین جسارت را در جعل حدیث داشتند(29).

حکومت با تکیه بر علوم محرّف یهود و عناصر یهودی و تجربه و تخصص آنها در تحریف ادیان و نیز با حمایت آنان، اسلام جدیدی را بنیان گذاشت. برنامه این بود که با اسلام جعلی، اسلام محمدی از میان برداشته شود.

نتیجه این تلاشها بدانجا انجامید که به فرمایش حضرت امیر(ع) از اسلام حقیقی، جز اسم آن و از دین، جز رسم آن باقی نماند.

امام صادق(ع) نیز فرموده اند:

مردم باقی نماندند بر چیزی از آنچه رسول الله(ص) آورده بود، جز آنکه قبله آنها کعبه بود(30).

اهل بیت(ع) در مقابل این تحریفِ دین ایستادگی کردند و اسلام اصیل را منتشر کردند. در زیارت جامعه آمده است:

« … و جاهدتُم فی الله حقَّ جِهاده حتی أعلَنتُم دعوتَه و بَیَّنتُم فرائضَه و أقَمتُم حدودَه و نَشَرتُم شرائعَ أحکامه و سَنَنتُم سُنَّتَه؛(31) حق جهاد را در دین خدا به جا آوردید، تا آنکه دعوت دین را آشکار ساخته و احکامش را مبیّن و حدود را مقرر و شرایع و احکام  و سنن آسمانی را استوار گردانیدید»(32).

ادامه دارد…

 

(1). الإحتجاج، ج1، ص263؛ و قریب به این مضمون در مسند أحمد، ج3، ص14 و ص17 و ص26 و ص59.

(2). «و نَزَّلنا علیک الکتابَ تِبیاناً لِکُلِّ شَیءٍ». سوره نحل، آیه89.

(3). تفسیر العیاشی، ج1، ص253.

(4). نهج البلاغه، خطبه192.

(5). السنن الکبری، ج6، ص16؛ مسند أحمد، ج5، ص185؛ المستدرک، ج2، ص229 و ص 611.

(6). الکافی، ج5، ص121.

(7). صحیح البخاری، ج1، ص127؛ صحیح مسلم، ج2، ص59.

(8). سنن الترمذی، ج4، صص336- 337.

(9). الإحتجاج، ج1، ص75.

(10). صحیح البخاری، ج5، ص210.

(11). تاریخ المدینة، ج3، ص1006.

(12). سنن الترمذی، ج3، صص285- 286.

(13). تاریخ المدینة، ج2، ص693.

(14). الکافی، ج7، ص407.

(15). سیر أعلام النبلاء، ج3، صص129- 130.

(16). المجموع، ج2، ص85؛ سنن الدارمی، ج2، ص397؛ سنن الترمذی، ج3، ص286.

(17). الکافی، ج1، صص403- 404؛ و قریب به این مضمون در مسند أحمد، ج3، ص225.

(18). مسند أحمد، ج2، ص238.

(19). همان، ج3، ص12؛ سنن الدارمی، ج1، ص119.

(20). الکافی، ج1، ص52.

(21). سوره نحل، آیه44.

(22). مسند ابن راهویه، ج1، ص8.

(23). سوره نساء، آیه46؛ و مشابه آن در سوره مائده، آیه13.

(24). سوره بقره، آیه79.

(25). کنز العمال، ج10، ص223؛ سنن ابی داود، ج2، ص180.

(26). تذکرة الحفاظ، ج1، ص36؛ سیر أعلام النبلاء، ج2، ص600.

(27). تاریخ المدینة، ج1، ص11.

(28). همان، ص15.

(29). المجروحین، ج1، ص88؛ الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج1، ص131.

(30) المحاسن، ج1، ص156.

(31). بحار الأنوار، ج99، ص12ریب 9.

(32). برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب.