برنامه دیگر جبهه نفاق برای رسیدن به اهداف سازمانی خود، تغییر فرهنگ عمومی مسلمانان بود.

پس از رحلت نبی اکرم(ص) سازمان نفاق چهار برنامه را در دستور کار قرار داد: حذف علی بن ابی‌طالب(ع)؛ تحریف قرآن؛ تحریف سنت؛ تغییر فرهنگ عمومی. هدف از اجرای این چهار برنامه، هدم و نابودی اسلام بود. در بخش­های قبلی از این سلسله‌­نوشتار، سه برنامه آنها(حذف علی بن ابی‌طالب، تحریف قرآن و تحریف سنت) توضیح داده شد و اینک توضیح سیاست «تغییر فرهنگ عمومی»:

د- تغییر فرهنگ عمومی مسلمانان

برنامه دیگر جبهه نفاق برای رسیدن به اهداف سازمانی خود، تغییر فرهنگ عمومی مسلمانان بود. در بررسی چگونگی عملکرد این سازمان در جهت تزلزل فرهنگی جامعه مسلمانان، نخست نگاهی می اندازیم به تحولات فرهنگی که به دست پیامبر(ص) در جامعه نوبنیاد آن روز نهادینه شد.

فرهنگ عمومی مسلمانان در عصر پیامبر(ص)

پیامبر اکرم(ص) برای استحکام و ایمن سازی پایه های حکومت نوبنیاد اسلام و تأمین امنیت روانی جامعه، رویکرد افراد اجتماع نسبت به مسائل دنیا را جهت داده و آن را از دنیاطلبی و منفعت خواهی به خداخواهی و خدامحوری تغییر دادند.

اعرابی که تا دیروز معیار در تلاشها و فعالیتهای شخصی و گروهی را دنیاطلبی صرف قرار داده و کوچکترین منفعت شخصی و قبیله ای را بهانه ای برای قتل و خونریزی و هرج و مرج قرار می دادند، امروز در سایه تعالیم حکیمانه پیامبر اکرم(ص) نگاه خود به دنیا را تغییر دادند و با چشمی واقع گرایانه مسائل شخصی و گروهی را ملاحظه می کردند. خدامحوری رأس تمام فعالیتها و تصمیم گیریها قرار داشت و دنیاطلبی و منافع شخصی و گروهی جایی در میان مسلمانان نداشت.

ظهور و بروز این زیرساخت فرهنگی را می توان در دو عرصه اجتماعی در جامعه آن روز به روشنی دید: در جنگهای مسلمانان و در روابط اجتماعی.

جنگها اوج مادیگری برای انسان خودمحور به شمار می آید؛ اما مسلمانان در سایه تعالیم اسلام و رهبری انسان کامل توانسته بودند این را به قله خداخواهی و قرب الهی مبدل سازند.

جامعه خدامحور، در برابر هر توطئه ای مصون است؛ چراکه تفکر قرب الهی، منافع شخصی را از صفحه اذهان جامعه پاک نموده و به واسطه عزت نفسی که ایجاد می کند باعث می شود افراد آن جامعه مصالح والای اسلام عزیز را به خاطر مطامع ذلیل دنیایی به خطر نیندازند. مسلمانان باید جان عزیز را به خریدار عظمایی چون رب العالمین بفروشند(1)، بنابراین اگر کسی قصد شرکت در جنگ و به خطر انداختن جان خود را دارد، باید اهداف پست مادی را کنار بگذارد و نیت را خالص درجهت قرب الهی قرار دهد.

پیامبر اکرم(ص) با اینکه بسیار کتوم بود و عیوب مردم را می پوشاند، در جهت پاکسازی و جهت دهیِ نیت و اراده مسلمانان و تفهیم نیت خالصانه، گاهی دست به افشاگری میزد و کسانی را که با هدف دنیاخواهی در جنگ شرکت می کردند رسوا می ساخت.

خدامحوری و نیت قرب الهی آثار ارزشمندی در جنگها در پی داشت که از آن جمله است: آمادگی دائمی مسلمانان برای جنگ و دفاع؛ نبرد با تمام قوا و ایستادگی در برابر چندین قوا؛ پاک بودن اموالی که در جنگها و فتوحات به دست مسلمانان می رسید.

در سایه این روحیه الهی بود که مسلمانان با شنیدن اذان خارج از وقت، برای لبیک به ندای الهی، ساز و برگ جنگ فراهم کرده و بلافاصله خود را با هر وسیله ممکن، به سپاه پیامبر اکرم(ص) ملحق می نمودند.

از آثار خدامحوری در جنگها، در مسأله فتوحات و غنایم جنگی است. اثر این صفت الهی در بحث غنایم، در دو مرحله قابل بررسی است: راه به دست آوردن غنایم و روش تقسیم آنها. اگر انگیزه شرکت در جنگ، قرب و رضای الهی باشد، مسلمان برای به دست آوردن هر چه بیشترِ غنیمت، انسانیت خویش را فراموش نکرده، به اخلاق حیوانی گرفتار نخواهد شد. او مراعات حال اسیران و بازماندگان دشمن را خواهد نمود و در حق زنان وکودکان و سالخوردگان ستم روا نخواهد کرد. در مرحله تقسیم غنایم نیز خدامحوری و دستور پیامبر خدا فراموش نخواهد شد و توقعی بیش از آنچه اسلام برای او معین کرده است، نخواهد داشت.

قانون اسلام در تقسیم غنایم به این صورت بود که نخست خمس اموال به دست آمده را برای پیامبر اکرم(ص) و مخارج عام المنفعه کنار گذاشته(2) و سپس به هر سواره دو سهم و به هر پیاده یک سهم به طور مساوی تعلق می گرفت(3). تبعیض برای هیچ کس وجود نداشت و این گونه نبود که مثلاً در میان افراد پیاده، به برخی بیش از دیگران سهم تعلق بگیرد. در مجموع، اموالی که به دست مسلمانان می رسید، شبهه ناک و آلوده نبود؛ بنابراین حقوق افراد در یکدیگر تداخل نمی کرد و هر کس حق خود را مالک می شد.

دیگر عرصه این زیرساخت فرهنگی، در روابط اجتماعی جلوه گر شده بود. پیامبر اکرم(ص) با تشویق مسلمانان به در نظر گرفتن خداوند در مراودات، سعی داشتند الفت و برادری را در جامعه آن روز مسلمانان نهادینه کنند. ایشان می فرمودند: دو مؤمن هر کدام علاقه اش به دیگری بیشتر باشد، خداوند به او بیشتر اجر می دهد(4). بنابراین در میان مسلمانان مدینه، هر کس سعی می کرد برادر مؤمنش را بیش از دیگری دوست بدارد. این چنین جامعه ای سرشار از فضای دوستی و امنیت روانی و آرامش خاطر خواهد بود.

 

کنترل و هدایت غریزه جنسی در جامعه

از دیگر امور فرهنگی که رسول اکرم(ص) در جامعه آن روز اعمال کردند، تغییر رویکرد افراد جامعه در مسأله ارضای غریزه جنسی بود. فرهنگ مردم آن روز با رسومات غلطی عجین شده بود؛ به گونه ای که مسأله ازدواج در اکثریت اجتماع که متشکل از افراد کم بضاعت بود، کم رنگ شده و مردم برای رفع این نیاز، به کارهایی خلاف فطرت انسانی دست می زدند. شمار زنان فاحشه که به عنوان علامت فحشا پرچم به سردر خانه هایشان نصب می کردند و همچنین کودکان مجهول الهویه ای که بر سر بُنُوَّت و فرزندی آنها میان مردان عرب اختلاف می شد، بسیار شده بود(5).

با ظهور اسلام و حاکم شدن آن در مدینه، پیامبر اکرم(ص) به اصلاح این زیرساخت فرهنگی پرداختند. در ابتدا ازدواج در اسلام را امری آسان و بدون نگرانیها برای مسلمانان تعریف کردند؛ شرط تمکن مالی را از اذهان پاک و توکل به خداوند رازق را که روزی دهنده هر موجود زنده ای است، تنها سرمایه ازدواج معرفی کردند؛ ازدواج را سنت پیامبران و مایه کمال دین و انسانیت و دوری از آن را پشت کردن به سنت و مایه نقصان ایمان برشمردند. بنابراین افراد با کمترین امکانات و از پایین ترین جایگاههای اجتماعی، اقدام به ازدواج می کردند و چون معیار در انتخاب همسر، ایمان بود، گاهی جوانی فقیر با دختری ثروتمند ازدواج می کرد. همچنین امر به اندازه ای ساده شده بود که هر کس دختر بالغی داشت، بدون هیچ خجالتی در مسجد اعلام می کرد و او را به آسانی شوهر می داد.

اجازه چهار ازدواج برای مردان، گام دیگری در این راه بود که می توانست در مواردی راهگشا باشد. گاهی به علت بحرانهایی همچون جنگها، تعداد زنان جامعه بیش از مردان می شود؛ بنابراین اسلام با پیش بینی این بحرانها، اجازه چهار ازدواج را صادر کرد و به این ترتیب نوعی مدیریت بحران برای این غریز پیش بینی شد.

قانون مُتعه و ازدواج موقت نیز راهکار دیگری برای کنترل و هدایت غریزه جنسی بود. ازدواج موقت، عاملی است در جهت انسداد راه انحراف در تنگناهای زندگی و نقاطی که ازدواج دائم نمی تواند گره گشا باشد. اصل اولی و مصلحت ابتدایی در آن است که ازدواج دایم، مسائل و مشکلات و نیازهای جامعه را حل کند؛ اما در مواردی که امکان حضور این اصل وجود ندارد، برای حفظ سلامت اجتماع، به راه حل مناسبی نیاز است. بهترین و سالم ترین جایگزین برای این امر، متعه و ازدواج موقت است.

در حالی که اسلام با وضع قوانین آسان در جهت ارضای سالم غریزه جنسی، توانسته بود جامعه را از آلودگیهای شهوانی نجات دهد، برای جمع آوری و جلوگیری از ناهنجاریهای اندکی که انسانهای هوسباز و قانون شکن ایجاد می کردند، قاعده شلاق و سنگسار را با شرایط خاص ارائه کرد.

به این ترتیب با ترویج و گسترش در زیر ساخت فرهنگی ذکر شده، جامعه پیامبر اکرم(ص) به اجتماعی سالم و موفق مبدل شده بود.

 

فرهنگ شبیخون خورده

اساس موفقیتهای پیامبر اکرم(ص) مرهون فرهنگی بود که با همت و تلاش ایشان در بین مسلمانان تحقق یافته بود. دشمن نیز با آگاهی از این رمز موفقیت، برای تخریب اسلام و به انحطاط کشاندن مسلمانان، برنامه هایی را طراحی کرد. از جمله این برنامه ها، تغییر رویکرد مردم از خدامحوری به مادی نگری و دنیاطلبی و اشاعه فحشا و بی بند و باری در میان مسلمانان بود.

این برنامه پس از رحلت پیامبر(ص) شروع شد و در زمان علی بن ابیطالب(ع) با وقفه ای کوتاه روبه رو شد. علی(ع) توانست تا اندازه ای مانع حرکت این جریان شود، اما با شهادت حضرت، برنامه شبیخون فرهنگی سرعت بیشتری به خود گرفت؛ به گونه ای که اوج حضور خود را در زمان یزید بن معاویه نشان داد.

در اینجا به مصادیقی از تغییر فرهنگ مردم بعد از پیامبر(ص) میپردازیم:

1.پس از رحلت پیامبر(ص) و در زمان خلیفه اول، اموالی به ناحق وارد بیت المال شد. این اموال در میان مسلمانان تقسیم و وارد زندگی آنها شد و در نهایت، اثرات وضعی مالی حرام، جامعه مسلمانان را آلوده کرد. با ورود مال حرام به زندگی مسلمانان، مقدمات انحراف فرهنگی پایه گذاری شد.

2.یکی دیگر از مقدمات براندازی فرهنگی، در رأس امور قرار دادن کسانی با رویکرد متضاد با فرهنگ عمومی مسلمانان است. این گونه افراد بهترین مجری برنامه های ضد فرهنگی به شمار می آیند. بعد از پیامبر(ص) هم با به کار گرفته شدن عناصر بیماری چون خالد بن ولید، زمینه های حرکت ضد فرهنگی در جامعه آن روز مسلمانان فراهم شد.

خالدبن ولید که در سال هشتم هجری مسلمان شد، دارای شخصیتی فاقد ارزشهای اخلاقی و اسلامی بود. رفتارهای ضد اخلاقی او، فجایع بزرگی است که از صفحه تاریخ پاک نشدنی است. به رغم اعتراض بزرگان صحابه به عملکرد خالد، حاکمان آن روز نه تنها او را بازخواست نمی کردند، بلکه از او حمایت و کار او را توجیه می کردند(6). خالد مطمئن بود که حاکمان به او اعتراض نمی کنند؛ از این رو در فجایعی که به بار می آورد، خود را آزاد و تام الاختیار می دانست. او اسرا را آتش می زد و حتی کسانی را که از طرف ابوبکر امان نامه داشتند به قتل می رساند.

واگذاری امور مسلمانان به چنین کسانی و حمایت از آنها نمی تواند از روی سهو و اشتباه باشد؛ بنابراین در مجموع، فراهم ساختن زمینه برای انحطاط فرهنگی را می توان یکی از اتهامات وارده به حاکمان برشمرد.

3.از دیگر اموری که حاکمان پس از پیامبر(ص) انجام داده و سبب دور شدن مردم از فرهنگ محمدی شدند، تبعیض میان مسلمانان در تقسیم بیت المال بود که آن را بر اساس سنوات اسلام افراد و برای هر سال، یک درهم قرار دادند. به این ترتیب، کسی که از زمان اسلام آوردن او 25 سال می گذرد، علاوه بر این که سهم ثابت خود را میگرفت، 25 درهم نیز اضافه به عنوان سابقه مسلمانی دریافت میکرد. این مقدار اضافه چون ضابطه شرعی نداشت، شبهه ناک و آلوده به حرام بود.

درآمد بزرگان صحابه و مسلمانان اولیه، به یکباره چندین برابر شد؛ برای نمونه، از ماهی 10 درهم به ماهی 35 درهم رسید. این افراد نخست زندگی ساده ای داشتند؛ اما هنگامی که با 25 درهم اضافه روبه رو شدند، در ابتدا مقداری را انفاق کردند، ولی به تدریج زندگی آنها تغییر کرد و به رفاه طلبی و تجمل گرایی روی آوردند. درآمد اضافه خود را به تجارت زده و غرق در مادیات شدند. خدامحوری جایش را به دنیاطلبی و مادی نگری داد و کسانی که همواره در جنگها شرکت و اعمالشان برای خدا بود، آنقدر گرفتار دنیا شدند که حتی نمازشان در راه تجارت قضا می شد.

زبیر بن عوام، بزرگ صحابی پیامبر اکرم(ص)، نمونه ای است از کسانی که اموال شبهه ناک، زندگی و اعتقادات وی را دگرگون و او را در مسیر خواسته های سازمان نفاق قرار داد. او مال حرام را به تجارت زد و غرق جمع آوری مال و خرید املاک شد؛ به گونه ای که دارایی او در هنگام مرگ چیزی حدود پنجاه میلیون دینار رقم زده شد و این غیر از املاک گسترده و متعددی بود که در شهرهای متعددی چون اسکندریه، مصر، بصره و کوفه برای او نام برده اند. او برای رسیدن به منافع دنیوی، عهد خود با حضرت رسول(ص) را فراموش کرده، با دشمنان حضرت هم پیمان شد و ماجرای جنگ جمل را در تاریخ سیاه آن دوران همراهی نمود.

4.از دیگر ضربه های فرهنگی این دوران، پرورش انگیزه های مادی در جنگها و تخریب اخلاقیات مسلمانان بود. پس از شهادت نبی اکرم(ص)، انگیزه ها را تغییر و مسلمانان را برای کسب غنیمت و به دست آوردن اموال بیشتر، به شرکت در جنگها ترغیب می نمودند. مسلمانان نیز که متأثر از اموال شبهه ناک و تغییر رویکردها، گرفتار دنیا شده بودند، برای شرکت در جنگ، نخست منافع مادی را سنجیده و در صورت وجود نفع مادی، در جنگ شرکت می کردند.

آنچه در تاریخ از قتل، غارت، ویرانی شهرها و برهنه کردن مردم در حمله مسلمانان به کشورهای همسایه نقل شده(7)، – با صرف نظر از بزرگنمایی و سیاه نمایی فراوانِ مورخینی مغرض و هدفمند- رخدادهای واقعی آن، بی شک متأثر از اهداف پلید دنیوی و حکایتی است از تغییر رویکرد مسلمانان و بازگشت به جاهلیت پیش از اسلام. دست پروردگان دستگاه خلافت آن زمان، برای به دست آوردن غنایم بیشتر، به غیر نظامیان نیزرحم نمی کردند. آنان را قتل عام و اموال آنها را به سرقت می بردند؛ حتی به مراسم عروسی حمله ور و مال آنها را به یغما می بردند(8).

5.مسأله نیاز جنسی به سبب اجرای زیرساختهای فرهنگی به دست رسول اکرم(ص)، مسئله ای حل شده تلقی می شد؛ اما پس از ایشان، با منع و لغو قانون متعه و متعه حج(9)، عملاً دستور صریح خدا و رسولش را باطل اعلام کرده و به این وسیله، موجبات فساد جنسی را در میان مسلمانان رقم زدند.

پس از رحلت نبی مکرم اسلام(ص)، برخی از حاکمان نه تنها مسیر ارضای شرعی را مسدود ساختند، بلکه در مواردی با نقض قانون جَلد و رَجم، سبب شدند عده ای آشکارا دست به زنا زده و جو جامعه مسلمین را آلوده نمایند. مُغِیرة بن شُعبه که از جانب خلیفه حکمران بصره بود، جزء کسانی بود که قواعد اخلاقی و شرعی را کنار گذاشته و آشکارا دست به زنا می زد؛ به گونه ای که مورخان ارتباط او با سیصد تا هزار زن، از جمله هشتاد زن شوهردار را نقل کرده اند(10) و به همین سبب او را «أزنی ثقیف» نام نهادند؛ یعنی زناکارترین مرد قبیله ثقیف. روزی، شماری او را مشغول این عمل قبیح با زن شوهرداری به نام ام جمیل می بینند. آنها به خلیفه نامه نوشته و از حاکم شقی خود شکایت می کنند. خلیفه، مغیره و شاهدان را به مدینه فراخوانده و جلسه محاکمه برقرار می کند؛ اما در این جلسه با ترفندی خاص مانع از اقرار صریح شاهد چهارم می شود و به این وسیله شهادت او باطل شده و فردی که به فسق و فجور شهره عام و خاص بود، از کیفر اسلامی نجات می یابد.

فساد اخلاقی و جنسی چنان جامعه مسلمانها را فرا گرفته بود که آوره اند: زیاد بودند زنانی که رفیق کذایی داشتند. امیر مؤمنان(ع) روزی در جریان حکم سنگسار فرمودند: ای مردم! بدانید که خداوند تبارک و تعالی از پیامبر خویش پیمان گرفت و رسول خدا(ص) نیز از من پیمان گرفت که کسی که برای خدا بر گردن او حد است، اقامه حد نکند. هر کدام از شما که مانند این زن آلوده به این گناه است، به خانه اش بازگردد؛ زیرا اجازه اقامه حد  ندارد. همه مردم به خانه هایشان بازگشتند، مگر علی(ع) و حسنین(ع)(11). این گونه بود که اجتماع مسلمانان، فاسد، و جامعه دچار اضطراب روحی و ناهنجاریهای جنسی شد(12).

 

 

(1). سوره توبه، آیه111.

(2). المصنف، ابن ابی شیبه، ج7، صص677- 678.

(3). تاریخ الیعقوبی، ج2، ص53.

(4). المصنف، ابن ابی شیبه، ج8، ص247.

(5). سنن ابی داوود، ج1، ص507.

(6). فتوح البلدان، ج1، ص117؛ البدایة و النهایة، ج4، ص360.

(7). تاریخ ابن خلدون، ق2، ج2، صص81- 82 و ص85.

(8). همان، ص90 و ص92.

(9). تفسیر الرازی، ج10، ص50.

(10). السیرة الحلبیة، ج2، ص699.

(11). الکافی، ج7، ص187.

(12). برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب.