شائول گفت: زمانی که وارد دمشق می‌شدم، عیسی بر من متجلی شده و گفت: مگر تو من را نکشته بودی؟ گفتم: بله. او گفت: بعد از این‌که من را کشتی، سه روز بعد زنده شده و به آسمان رفتم و الآن هم زنده هستم.

به گزارش خبرنگار پایگاه تحلیلی – خبری تاریخ تطبیقی، حضرت عیسی(ع) دائما در حال سیر بود و دشمنان نمی‌توانستند او را پیدا کنند؛ اما موقعی که در خانه‌ای ساکن شد، یکی از حواریون که نفوذی یهودی‌ها بود، محل اختفای آن پیامبر را فاش کرد.

علمای فاسد یهود، فرماندار قدس(شائول) را که از روم دستور می‌گرفت، آوردند تا او جناب عیسی(ع) را محاصره کند. حضرت عیسی(ع) به اطرافیانش فرمود: آن‌ها به این‌جا آمده و یک نفر از شما را به جای من خواهند ‌کشت. دشمنان آمده و اتفاقا همان فرد نفوذی را به علت شباهتش به حضرت عیسی(ع) دستگیر نموده و اعدام کردند.

قرآن، جریان مشتبه شدن امر بر آن‌ها را چنین بیان می‌کند «وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـکِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا.»(نساء/۱۵۷) فرماندار قدس(شائول) پس از غیبت حضرت عیسی(ع) حدود هفت سال به مخالفت‌هایش با آیین آن پیامبر و پیروانش ادامه داد. پس از این برهه روزی در شهر دمشق به جلسه‌ای رفت که مؤمنین به حضرت عیسی(ع) در آن‌جا حضور داشتند.

از آن‌جایی که آن افراد او را می‌شناختند، بر جان خود ترسیدند، اما با کمال تعجب دیدند که شائول هم مانند آن‌ها نماز و دعا می‌‌خواند. او گفت: از این پس، من هم با شما هستم؛ چرا که عیسی آمده، برای من ثابت کرد که خود و دینش بر حق است. مسیحیان دمشق پس از ادعای شائول، به او گفتند: عیسی چگونه تو را قانع کرد؟

شائول گفت: زمانی که وارد دمشق می‌شدم، عیسی بر من متجلی شده و گفت: مگر تو من را نکشته بودی؟ گفتم: بله. او گفت: بعد از این‌که من را کشتی، سه روز بعد زنده شده و به آسمان رفتم و الآن هم زنده هستم. آمده‌ام که به تو بگویم: دست از مخالفت با من بردار.

شائول عالم بزرگ یهود و به قول معروف، دین یهود مانند یک انگشتر در دستش بود. موحد شدن ناگهانی‌اش نوید بزرگی برای جامعه موحدین آن روز بود؛ مانند این‌که ابوجهل ناگهان مسلمان شود. این شخص که تا چندی قبل از بزرگان یهودی بود، به یک باره محور دین حضرت عیسی(ع) شد. برنابا، یکی از حواریون که شخصیت بسیار ممتازی بود، متوجه شد مطالبی را که شائول می‌گوید، تحریفی است و سخنان حضرت عیسی(ع) نمی‌باشد.

شائول سخنانش را به نام حضرت عیسی(ع) می‌گفت، اما آیات انجیل را غلط تفسیر می‌کرد. برنابا به او تذکر داد که گفته‌هایت طبق انجیل نیست؛ اما شائول قبول نکرد. موقعی که برنابا تذکر بیشتری به او داد، شائول گفت: این، اختلاف قرائت است. در پی این گفت‌وگوها برنابا متوجه شد که شائول دروغگو است.

به تدریج، کتاب انجیل متعدد شد و تفسیر‌های متفاوتی از آن به وجود آمد. به جایی رسید که حدود ۱۰۰ انجیل با آیات متفاوت وجود داشت. در این بین، انجیل برنابا هم با کشته شدنش از بین رفت.(آنچه که اجمالاً از تاریخ به دست می‌آید، این است که برنابا کشته شد. اگر او فرصت پیدا می‌کرد، می‌توانست شائول را افشا کند.)

با وقوع این تحریفات در کتاب آسمانی، در دین حضرت عیسی(ع) چند دستگی به وجود آمد. البته علمای صالح زیادی وجود داشتند، اما زمانی که تحریف‌ها آمد و حاکمیت‌ها از تحریف‌ها حمایت می‌کردند، افرادی که حقیقت‌گو بودند، ضربه می‌خوردند.

انتهای پیام/

 

  • منبع خبر : دروس تاریخ تطبیقی