روایات مجعول و اسرائیلیات همچنان‌که وارد برخی از مباحث تاریخی شده‌اند، در تاریخ آغاز زندگی انسان نیز نفوذ کرده‌اند

روایات مجعول و اسرائیلیات همچنان‌که وارد برخی از مباحث تاریخی شده‌اند، در تاریخ آغاز زندگی انسان نیز نفوذ کرده‌اند. در قسمتی از کتاب «دشمن شدید»، به این بحث پرداخته شده است:

 

در دیدگاه اسلامی، رشته زندگی انسان امروز، از آدم و حوا آغاز می‌شود و آن دو، خود پدر و مادری نداشته‌اند:

«یا أیُّها الناسُ إنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ وَ أُنثَی (1)؛ ای مردم! همانا شما را از یک مرد و زن پدید آوردیم».

همه آیین‌ها، خواه آسمانی و خواه بشری، بر این باورند که این پدر و مادرِ آغازین، در باغی به سر می‌بردند و آن‌گاه به سبب خطایی، از آن رانده شدند. این باور اصیل و حقیقی، به‌تدریج از اوهام و پندارهای بشری رنگ پذیرفت و اسطوره‌هایی در این زمینه شکل گرفت. هر قومی برای خود تصویری از آفرینش آدم و حوادث پیرامون آن آفرید و برخی کتاب‌های تفسیر، به‌ویژه تفاسیر اهل‌سنت، سرشار از این وهم‌بافی‌ها شد. متأسفانه، برخی از این افسانه‌ها در لباس روایت و نقل معصوم به کتاب‌ها راه یافته‌اند. این‌گونه اخبار که به اسرائیلیات مشهورند، حاصل خیال‌پردازی و افسانه‌سرایی مسیحیان و یهودیان تازه‌مسلمان یا مسلمان‌نما، چون کعب‌الاحبار، وَهب‌بن‌مُنَبِّه و هم‌کیشان آنها بوده است. آنان به‌دلیل اینکه برخی مسلمانان ساده‌لوح را آماده شنیدن خرافات می‌دیدند، با بهره‌گیری از قوه خلّاق خود، افسانه‌هایی خرافی خلق می‌کردند که حتی سابقه‌ای از آنها در منابع اهل‌کتاب به چشم نمی‌خورد (2). سپس با شاخ و برگ دادن به این داستان‌ها، گاه از کاه، کوهی می‌ساختند. بسیاری از تلاش‌های این مسلمان‌نمایان یهودی‌الاصل، در تاریخ اسلام به بار نشست و سیر تاریخ را تغییر داد.

از دیدگاه قرآن، آدم ابوالبشر(ع) عالِم به علم لدنی بود. خداوند آدم را خلیفه خود در زمین گمارد و او برای اینکه در زمین فساد نکند، باید زمین را کاملاً می‌شناخت. پس نخستین انسانی که به عرصه زمین پا نهاد، عالِم بود و تمام ابزارها را می‌شناخت؛ اما این ابزارها فراهم نبود و او از علم خداوندی برای ساخت آنها بهره گرفت. بنابراین، نخستین انسان، علمش را از خدا داشت و خداپرست نیز بود. طبق فرمایش قرآن، زندگی بشر در زمین، با دو ویژگی توحید و علم آغاز شد. جامعه‌شناسی امروز غرب، برخلاف قرآن، عقیده دارد که زندگی بشر با جهل و بت‌پرستی آغاز شده و خدا معلول ترس بشر از عوامل طبیعی است. همین ترس، او را به پناه بت‌ها کشانده و گاه درخت یا کوه یا ستاره‌ای را از ترس عذاب‌های آسمانی یا به طمع نزول نعمت پرستیده است. او پس از اینکه آگاه‌تر شد، از بت‌پرستی به زنده‌پرستی، و از آن به غیب‌پرستی و سپس به خداپرستی روی آورد. این دیدگاه جامعه‌شناسان غرب، برخلاف چیزی است که خداوند از سیر آفرینش بیان می‌دارد. آنچه بشر را دچار جهل و شرک کرده، دوری از نقطه آغاز و فاصله گرفتن از خط انبیا(ع) است.

براین‌اساس، زندگی انسان در زمین، با اکثریت انسان‌های خوب آغاز شد، هرچند از حیث کمیت بیش از دو نفر نبودند؛ همان‌گونه که با اکثریت انسان‌های خوب نیز پایان خواهد یافت و عدد آنها در پایان را تنها خدا می‌داند (3).

 

(1). حجرات، آیه 13.

(2). محمد رشید رضا در تفسیر المنار (ج4، ص268) می‌نویسد: یهودیان گاه خرافات یا ساخته‌های ذهن خودشان را به مسلمانان القا می‌کردند تا آن را وارد کتاب‌های خود کرده، با دین خود درآمیزند. به همین دلیل در کتاب‌های مسلمانان به اسرائیلیات خرافی برمی‌خوریم که در عهد قدیم اصلاً اشاره‌ای به آنها نشده است.

(3). دشمن شدید، ج1، صص50-52.