غلبه و رشد بورژوازی در غرب و در پی آن، وقوع انقلاب صنعتی در انگلستان و سایر کشورهای اروپایی، موقعیت ممتازی را در عرصه اقتصادی و نظامی به کشورهای غربی بخشید… و کشورهای غربی را با توجه به دست یافتن بر تولید مازاد بر نیاز از یک طرف، و نیاز به بازار فروش، مواد خام و نیروی کار ارزان‌قیمت از سوی دیگر، متوجه کشورهای دیگر کرد و هجوم استعماری کشورهای غربی را به دنبال آورد. نتیجه این حرکت، بروز جنگ‌های وحشتناک، کشتار مردم مناطق مورد هجوم و ترویج و احیای برده‌داری بود. این نخستین گام‌های استعمار بود که با اتکا بر نیروی باروت و کشتی‌های توپدار برداشته می‌شد.

تداوم این برخورد با توجه به هزینه‌های سنگین لشکرکشی، بیدار شدن روح مقاومت در ملل تحت هجوم و رشد خودآگاهی‌های آنان نسبت به پدیده استعمار را در پی داشت. بر اثر گسترش مخالفت‌ها، تداوم چنین روشی در درازمدت نه ممکن بود و نه مقرون‌به‌صرفه؛ لذا کشورهای استعمارگر به فکر تغییر شیوه افتادند. ابتدا پس از هر اشغال، به یک سلسله کارهای فرهنگی دست زدند و سپس کم‌کم از برخوردهای آشکار خود کاستند و به‌مدد نیروهای بومی که در مدت حضور بیگانگان از فرهنگ خود تهی گشته بودند و به‌عنوان عوامل آنان عمل می‌کردند، از دور به کنترل اوضاع و حفظ منافع خود پرداختند. این شیوه جدید که در آن، نقش عوامل بومی از اهمیت بسیاری برخوردار است، به «استعمار نو» و شیوه قدیمی که مبتنی بر اشغالگری به‌وسیله نیروهای نظامی و اداره کشور به‌صورت مستقیم به‌دست اشغالگران بود، به «استعمار کهنه» معروف شد.

موسی نجفی- موسی فقیه حقانی، تاریخ تحولات سیاسی ایران، ص۵۳۸

خط فکری دارالتبلیغ

همانطور که قبلا ذکر شد، اندیشه اصلاح‌گری و روشنفکری که با انتشار مجله مکتب اسلام ظهور و بروز پیدا کرد، همین خط فکری بعدا منجر به پیدایش موسسسه دارالتبلیغ شد، در همین زمینه مرحوم منتظری درباره شریعتمداری می‌گوید: «آقای شریعتمداری یک سنخ کارهای روشنفکری داشتند، ذاتاً اصلاح طلب بودند.» [۱] صدر بلاغی که از اساتید و جزو سه سخنران افتتاحیه دارالتبلیغ بود نیز از افراد نوگرا و اصلاح طلب حوزه به شمار می‌آمد.[۲]

البته همانگونه که ذکر شد در واپسین دهه‌های رژیم طاغوت مؤسساتی جهت اصلاح در حوزه و نوگرایی قدم برداشتند که مخالفتی از سوی علما و بزرگان حوزه با آن نشد؛ اما دارالتبلیغ علاوه بر ایجاد اصلاح و نماد تیپ روشنفکری، جهت سکولاریزاسیون کردن حوزه حرکت می‌کرد که همین امر مخالفت‌های بزرگان و اعاظم را دربرداشت. پسر مرحوم شریعتمداری که در تدوین اساسنامه دارالتبلیغ نقش بسزایی داشت و در پرونده وی نیز مدیریت مؤسسه و اموال و متعلقات آن به چشم می‌خورد، نمونه‌ای از این رویکرد سکولاری است. او در مقاله‌ای با عنوان «ادعانامه‌ای برای دادرسی در وجدان‌های آگاه و بیدار» به صراحت حضور دین و روحانیت در سیاست را اشتباه راهبردی می‌خواند و می‌نویسد: «آیا امروز بر همگان آشکار نگردیده که روحانیت شیعه چقدر از لحاظ اخلاقی و فرهنگی از قافله تمدن عقب است و چقدر افتادن قدرت سیاسی بدست آنان کار اشتباهی بوده و مملکت را به‌ این روز انداخته است؟»[۳]

دارالتبلیغ علاوه بر کار فکری فرهنگی، به اقدام سیاسی نیز روی آورد که تأسیس حزب خلق مسلمان توسط رئیس مؤسسه دارالتبلیغ، مرحوم شریعتمداری، و شرکت در کودتای نوژه را می‌توان نمونه‌ای از فعالیت‌های آنان برشمرد.

به هر حال سیر فکری مرحوم شریعتمداری قبل و بعد از انقلاب اسلامی تفاوتی نداشت و فقط روش ایشان متفاوت بوده است. شیوه‌ای که ایشان قبل از انقلاب در پیش گرفته بود، انحراف و انصراف

حوزه از مسیر مبارزه با سلطنت طاغوتی با تأسیس دارالتبلیغ بود که به فرمایش رهبر معظم انقلاب حکم ترمز برای جوانان انقلابی را ایفا می‎کرد و پس از انقلاب و به فاصله کمتر از یک ماه در اسفند ۵۷ با راه اندازی حزب خلق مسلمان در حرکتی سیاسی به مقابله مستقیم با نظام اسلامی برخاست.[۵]

بسیاری از عناصر سرشناس سلطنت طلب، لیبرال، چپ‌گرا به این حزب پیوستند که با سفارت آمریکا در ایران نیز ارتباط داشتند، که اسناد بدست آمده از لانه جاسوسی در آبانماه ۵۸ این ارتباط و وابستگی را به خوبی نشان می‌دهد.

ماهیت حزب خلق را می‌توان در مرام‌نامه آن مشاهده کرد. مرام نامه حزب خلق، سند گویای امتداد سیر فکری سکولار با شعارهای زیبا و رنگ و لعاب‌های اسلامی است؛ زیرا در مرام نامه حزب خلق مسلمان به این عناصر تأکید شده است: مردم‌سالاری اسلامی، اصلاح‌گری دینی در اسلام، ملی‌گرایی ایرانی، تکثرگرایی سیاسی، محافظه‌کاری اجتماعی و میانه‌گرایی در مواضع سیاسی.[۶]

البته این تمام کار مرحوم شریعتمداری نبود بلکه جرقه‌ای بود برای فعالیت‌های خرابکارانه دیگر جهت براندازی نظام اسلامی به شکل شرکت و همراهی در کودتای نوژه. به روایت اسناد از جمله افرادی که کودتاچیان برای جانشینی حضرت امام بعد از کودتا مد نظر داشتند، شخص مرحوم شریعتمداری بود.[۷]

مرحوم شریعتمداری در این راه از دریافت کمک مالی توسط سازمان سیا نیز اجتناب نمی‌کرد. در گزارش سرّی سازمان سیا به تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۵۸، مرتضی موسوی (از سران حزب خلق مسلمان) با صراحت به این موضوع اشاره کرده و می‌گوید: «… شریعتمداری از پول ما جهت خرید اسلحه لازم استفاده می‌نمود.» گزارشی که بعداً در بهمن ماه ۱۳۵۸ منتشر شد نیز حاکی از آن بود که حزب خلق مسلمان مبلغ ۳۶ میلیون تومان وجه نقد به کردستان فرستاده بود تا از طریق گروه‌های ضد انقلابی حزب دمکرات کردستان و سازمان کومله، سلاح خریداری نماید.[۸]

در همین راستا و جهت براندازی نظام اسلامی، مرحوم شریعتمداری بعد از دو سال از گذشت مشارکت در کودتای نوژه، به همکاری با قطب زاده جهت کودتا علیه انقلاب اسلامی دست همکاری می فشارد. طراحان کودتا قصد داشتند با انفجار محل اقامت حضرت امام(ره)، مراکز انقلابی مانند سپاه، کمیته و سایر نهادها را تصفیه و جمهوری اسلامی را تصاحب کنند[۹] که پس از خنثی شدن کودتا و روشن شدن مشارکت مرحوم شریعتمداری با کودتاچیان، جامعه

مدرسین حوزه علمیه قم در جلسه مورخ ۳۱/ ۱/ ۱۳۶۱ عدم صلاحیت وی را برای مرجعیت تصویب کرد.[۱۰]

البته با لو رفتن این عملیات‌ها و شکست نقشه‌های براندازی گرچه به ظاهر در مرحله اقدام عملی کاری از پیش نبردند؛ اما این سیر فکری سکولار را در متن حوزه علمیه به میراث گذاشتند. لذا این خط فکری را می‌توان از شبکه‌های معاند نظام امثال بی بی سی با عنوان «نوگرایی» در حوزه که با روی کارآمدن خاتمی در رأس قوه مجریه کلید خورد، مشاهده کرد. بی بی سی در انتشار یادداشتی در این زمینه به دارالتبلیغ و سیر فکری آن اشاره می کند و می‌نویسد: «در حوزه علميه، کاربرد خشونت با توجيه دينی، با انقلاب آغاز شد و در خدمتِ طرز فکری قرار گرفت که بنيادگرايی خوانده می‌شود. بنيادگرايی شايد با خشونت تعريف نشود، اما به نتايج خشونت‌بار می‌انجامد. در دهه چهل، آيت‌الله شريعتمداری مرکزی به نام دارالتبليغ اسلامی بنياد گذاشت که کانون مهم تجددگرايی در حوزه به شمار می‌رفت.»[۱۱]

با بررسی شواهد تاریخی و تحلیل مسائل قبل از انقلاب می‌توان به این نتیجه رسید؛ سیر فکری سکولار که با شعار اصلاحگری و روشنگری در حوزه با علمداری مرحوم شریعتمداری پیش می رفت چیزی نبود جز برنامه‌ای از پیش تعیین شده از طرف آمریکا برای مقابله با انقلاب اسلامی.

آمریکایی‌ها به خوبی از ظرفیت‌های شریعتمداری آگاه و او را جهت اهداف خود در سطح مرجعیت بکار گرفته بودند، در جریان یکی از ملاقات‌های اعضای سفارت آمریکا در ایران با مرحوم شریعتمداری در دی ماه ۵۷ آنها پس از این ملاقات اظهار می‌دارند: «شریعتمداری آشکارا از دیدن شخصی از جانب دولت آمریکا خوشحال است و موضعش کاملاً منطقی و مساعد (موافق برای همکاری) بود.»[۱۲]

مدرسین حوزه علمیه قم در جلسه مورخ ۳۱/ ۱/ ۱۳۶۱ عدم صلاحیت وی را برای مرجعیت تصویب کرد.[۱۰]

البته با لو رفتن این عملیات‌ها و شکست نقشه‌های براندازی گرچه به ظاهر در مرحله اقدام عملی کاری از پیش نبردند؛ اما این سیر فکری سکولار را در متن حوزه علمیه به میراث گذاشتند. لذا این خط فکری را می‌توان از شبکه‌های معاند نظام امثال بی بی سی با عنوان «نوگرایی» در حوزه که با روی کارآمدن خاتمی در رأس قوه مجریه کلید خورد، مشاهده کرد. بی بی سی در انتشار یادداشتی در این زمینه به دارالتبلیغ و سیر فکری آن اشاره می کند و می‌نویسد: «در حوزه علميه، کاربرد خشونت با توجيه دينی، با انقلاب آغاز شد و در خدمتِ طرز فکری قرار گرفت که بنيادگرايی خوانده می‌شود. بنيادگرايی شايد با خشونت تعريف نشود، اما به نتايج خشونت‌بار می‌انجامد. در دهه چهل، آيت‌الله شريعتمداری مرکزی به نام دارالتبليغ اسلامی بنياد گذاشت که کانون مهم تجددگرايی در حوزه به شمار می‌رفت.»[۱۱]

با بررسی شواهد تاریخی و تحلیل مسائل قبل از انقلاب می‌توان به این نتیجه رسید؛ سیر فکری سکولار که با شعار اصلاحگری و روشنگری در حوزه با علمداری مرحوم شریعتمداری پیش می رفت چیزی نبود جز برنامه‌ای از پیش تعیین شده از طرف آمریکا برای مقابله با انقلاب اسلامی.

آمریکایی‌ها به خوبی از ظرفیت‌های شریعتمداری آگاه و او را جهت اهداف خود در سطح مرجعیت بکار گرفته بودند، در جریان یکی از ملاقات‌های اعضای سفارت آمریکا در ایران با مرحوم شریعتمداری در دی ماه ۵۷ آنها پس از این ملاقات اظهار می‌دارند: «شریعتمداری آشکارا از دیدن شخصی از جانب دولت آمریکا خوشحال است و موضعش کاملاً منطقی و مساعد (موافق برای همکاری) بود.»[۱۲]

رابطه شریعتمداری با ساواک

در پاسخ به این سؤال که چرا دستگاه حاکمه محمدرضا شاه با کارها و فعالیت‌های شریعتمداری با آن وسعت مخالفتی نداشت، می‌توان به این اسناد اشاره کرد که نامبرده در دستگاه شاه مراوداتی داشته است. یکی از آن اسناد که خسروشاهی نقل می کند مربوط به پادرمیانی مرحوم شریعتمداری از تبعید آیت‌الله مشکینی بوده است، متن دستور ساواک چنین است: «شيخ‌ علي‌اكبر فيض معروف به مشكيني كه از افراد ناراحت و جزو باند عبدالرحيم شيرازي و حسينعلي منتظري است و مدتي به مشهد تبعيد گرديده بود چند ماه پس از تبعيد با اقداماتي كه توسط شريعتمداري به عمل آمد، دستگاه از تبعيد مشار‌اليه صرف‌نظر نمود.»[۱۳]

نمونه دیگری از این ارتباط را نیز می‌توان به ملاقات سرّی شریعتمداری با ساواک درباره مخالفتش با حضرت امام اشاره کرد، که وی در آن ملاقات می‌گوید: «من براي حفظ مملكت، ديانت و سلطنت فكر مي‌كنم. … خميني و كساني‌كه مانند او فكر مي‌كنند كه حكومت اسلامي براي اين مملكت مناسب است، در خراب كردن، قدرت دارند و براي سازندگي نه سازماني دارند نه توانایي. من اطمينان دارم كه آنها هر عملي انجام بدهند، ديگران بهره‌اش را مي‌برند. … من صريحا مي‌گويم كه با خميني و اعمال او مخالفم.»[۱۴]

محسن رفیق دوست یکی دیگر از کسانی است که به رابطه شریعتمداری با ساواک اذعان دارد. وی در یکی از دیدارهایش با شریعتمداری که برای وساطت آزادی منتظری رفته بود این گونه نقل می کند: «من مأمور شدم به قم بروم و از آقای شریعتمداری خواهش کنم با توجه به ارتباطی که با دستگاه دارد با آنها تماس بگیرد تا فشار را روی آقای منتظری کم بکنند. آن روز دفعه دومی بود که ایشان را از نزدیک دیدم. دو نفر دیگر هم با من بودند که اسم هایشان یادم نیست. یکی از آن دو به اصفهان رفت. من کار داشتم و در قم ماندم. بعد خبردار شدم که آن دو نفر را گرفتند. شخصی به نام شیخ غلامرضا زنجانی کنار آقای شریعتمداری بود که حتما ساواکی بود. او همه اتفاقات خانه شریعتمداری را به ساواک گزارش می کرد.»[۱۵]

موافقان دارالتبلیغ

موافقان دارالتبلیغ را می توان در چهار گروه تقسیم کرد:

گروه اول: اساتید شاخص دارالتبلیغ که عبارتند از: مرحوم شريعتمدارى، آيت اللّه حاج سيد موسى شبيرى زنجانى، مرحوم حاج سيّد مرتضى شبسترى، دكتر احمد بهشتى، استاد محمد جواد مغْنيّه، دكتر على قائمى، استاد محمود شهابى، مرحوم دكتر مهدى حائرى يزدى، استاد اختر عباس پاكستانى، آيت اللّه محمد كرمى، استاد حاج شيخ باقر ملكى ميانجى، دكتر احمد احمدى، آیات سبحانی، مکارم شیرازی، دوانی، مطهری، سیدموسی صدر، فلسفی، صدر بلاغی، مشکینی، ابراهیم امینی، احمدی میانجی، سیدمهدی روحانی، مرحوم محققی، مهندس بازرگان و مرحوم پرورش که این دسته با طرح و ایده دارالتبلیغ موافق بودند و حتی آیت الله احمدی میانجی برای کمک به خرید ساختمان موسسه سفری به میانه می کند و بر بالای منبر مسأله کمک به موسسه را مطرح می کند. وی در همین رابطه می‌گوید:‏ ‏‏«وقتی دارالتبلیغ شروع به کار کرد،‌ عده‌ای در آذربایجان برای کمک به ساختمان آن پول جمع می‌کردند. من نیز به شهر میانه رفتم و روی منبر آن مساله را عنوان کردم. آن ‏‎‎‏زمان تقریبا ۹ هزار تومان جمع آوری می شود.»[۱۶]

برخی از بزرگان یا باواسطه یا بی واسطه به موافقت از آن اذعان کردند که می توان به آیت الله میلانی، علامه طباطبایی،  برادر ایشان سیدحسن الهی، شیخ مرتضی حائری و سیدعلی بهبهانی اشاره کرد.[۱۷]

لازم به ذکر است افراد و بزرگانی که در این دسته نام برده شد غیر از مرحوم شریعتمداری صرفا جهت اطلاع و تاریخ نگاری است اما آیا آنها در ادامه نیز موافق دارالتبلیغ بودند و از برنامه ها و سیاست های آن حمایت می کردند یا خیر؟ اسنادی در دست نیست.

گروه دوم: این دسته موافق دارالتبلیغ از ابتدای تاسیس تا پایان فعالیت آن بودند. سید احمد خسروشاهی و حکم آبادی از سردمداران این طیف از روحانیون موافق دارالتبلیغ بودند تا جایی که حکم آبادی حتی بعد از پیروزی انقلاب نیز از مدافعان شریعتمداری بود و در‏‎ ‎‏مسیر انقلاب و مبارزه حتی پس از پیروزی مانع تراشی و ایجاد مشکل می کرد.[۱۸]

جالب اینکه سید احمد خسروشاهی در زمان حیات آیت الله بروجردی یکی از مخالفان شریعتمداری به حساب می آمد اما بعد از رحلت ایشان کم کم به مرحوم شریعتمداری تمایل پیدا می کند و اوج دلدادگی خویش به آستان شریعتمداری را در دارالتبلیغ نمود و ظهور می دهد و کاملا صف خود را از مبارزین انقلاب جدا می کند، گرچه قبلا به خاطر مبارزه متحمل زندان نیز شده بود.[۱۹]

یکی از اشخاص حامی جریان دارالتبلیغ از ابتدا تا پایان کار، سید هادی خسروشاهی است. وی در مصاحبه های متعدد این مطلب را القاء می کند که رابطه دستگاه مدیریت شاه با دارالتبلیغ دسیسه رژیم است. یکی از آن مصاحبه ها در خصوص شخصیت آیت الله

مشکینی بود، وی در آن مصاحبه در دفاع از دارالتبلیغ گفت: «واقع مطلب اين است كه اين داستان هم مانند غوغاي كتاب «شهيد جاويد» توسط ايادي رژيم دامن زده مي‌شد و گروهي هم ناآگاهانه آن شايعات را باور مي‏كردند و به مخالفت عليه وي برمي‌خاستند. ولي بايد اشاره كرد كه هم اكنون همه اسناد دربار شاه، ساواك و شهرباني آن دوران در اختيار است، اگر حتي يك سند معتبر در مورد دخالت يا كمك يا هواداري نهادهاي رژيم در اين امر وجود داشت، بي‏ترديد تاكنون منتشر شده بود. اين مي‌تواند دليل محكمي باشد بر اينكه موضوع دخالت رژيم در تاسيس و پيدايش دارالتبليغ، پايه و اساسي نداشت و خوشبختانه برنامه آتي و تكميل شده همان موسسه با گستره‌اي كامل‌تر و جامع‌تر از سوي «دفتر تبليغات اسلامي» و در همان محل، استمرار دارد.»[۲۰]

گروه سوم: کسانی که به صراحت نسبت به اجرای حکم علیه دارالتبلیغ مخالفت و انتقاد دارند. یکی از این افراد که در سالهای اخیر به دفاع از اندیشه شریعتمداری به پاخاست محسن کدیور است. او در سال ۹۱ کمتر از سه ماه چهار مقاله با عناوین «اسنادی از مظلومیت آیت الله شریعتمداری/ ۱۲ آبانماه ۹۱»، «اسنادی از شکسته شدن ناموس انقلاب/ ۳۰ آبانماه ۹۱»، «ممانعت از اعزام بیمار سالمند مبتلی به سرطان به بیمارستان/ ۱۶ آذرماه ۹۱» و « اعاده حیثیت از آیت الله شریعتمداری/ ۱۳ دی ماه ۹۱» در فضای مجازی(وبلاگ محسن کدیور) منتشر کرده است.[۲۱]

موضوع نگارش مقاله چهارم کدیور، خلع مرجعیت شریعتمداری است. وی معتقد است این خلع مرجعیت، مخالف موازین شرعی است و ناشی از برداشت ضیق از شریعت است از این رو این عمل نشانه سنت سیّئه‌ عدم مدارا و عدم تحمل منتقد و مخالفِ مسالمت جو در جمهوری اسلامی است.

در همین راستا کدیور معتقد است که بحث دارالتبلیغ یکی از نشانه های عدم تحمل مخالف در نظام سیاسی ایران است؛ زیرا مطابق اساسنامه‌‌ دارالتبلیغ، تصرف در آن بدون رضایت و اذن هیأت امنای ۹ نفره‌ شرعا و قانونا تصرف عُدوانی و غصب محسوب می شود. وی از همین رو معتقد است مرحوم آیت الله خمینی به شورای عالی قضائی دستور داده مسئله به صورت شرعی حل شود. اما طبق همین نقل، شورای عالی قضائی دستور ولی فقیه را شنیده اما صلاح ندانسته است بر طبق موازین شرع عمل کند. [۲۲]

یکی دیگر از کسانی که قدم در پیشگاه تطهیر شریعتمداری و اقدام هایی که بر علیه او شده بود، بر می دارد، شیخ یوسف صانعی دادستان وقت کل انقلاب اسلامی است. او که خود حکم از حضرت امام جهت توقیف اموال موسسه را دارد، در جهشی ۱۸۰ درجه از اقدامات خود در آن سالها اظهار پشیمانی می‎کند. وی در دیدار با برخی از اصلاح طلبان در مشهد می گوید: «در قضایای مربوط به مرحوم آیت الله العظمی شریعتمداری من خیلی جوانتر از حالا بودم. از کوچه ای که ایشان از منزل می‌آمدند تا دارالتبلیغ (قمی های جمع خوب می‌شناسند) من در مسیر مقابل حرکت

میکردم چشم در چشم ایشان می‌شدم و برای نشان دادن بغض، تحقیر و مخالفتم به ایشان سلام نمی‌کردم. حالا بعد ٣٥ سال گاهی که سری به مدرسه فیضیه میزنم این طلبه‌های جوان تندرو عینا آن رفتار را با من می‌کنند. سبحان الله.»[۲۳]

گروه چهارم: این دسته شامل افرادی است که خود از گردانندگان اصلی دارالتبلیغ بودند و بعد از مدتی از آن فاصله پیدا کردند که مرحوم علی دوانی[۲۴] و مصطفی زمانی[۲۵] را می شود در این دسته جای داد.

ادامه دارد…

نگارنده: علیرضا فلاحی

[۱] . خاطرات منتظری جلد اول ص ۲۱۴- ۲۱۶

[۲] . http://www.dte.ir/portal/Home/ShowPage.aspx?Object=News&CategoryID=1afef740-6bec-431e-a9c7-1fbcf4aff393&WebPartID=8f2a97c2-fed4-4c0a-972b-4077b405057a&ID=e161644c-be30-41a3-89a9-31ed71334de0

[۳] . http://mihantv.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/

[۴] . http://www.khosroshahi.org/main/index.php?Page=definition&UID=3983583

[۵] . http://www.imam-khomeini.ir/fa/c78_60869/10243_==_F_NewsKindIDInvalid/

[۶] . https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B2%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%AE%D9%84%D9%82_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

[۷] . http://www.irdc.ir/fa/news/1062/

[۸] . همان

[۹] . https://www.tasnimnews.com/fa/news/1397/01/22/1696892/

[۱۰] . http://jameehmodarresin.org/index.php/azae-jameeh/azae-sabeq/52-majmoe-etelaiyeha/—۱۳۶۱/۶۵۸-۵۴۷

[۱۱] . http://www.bbc.com/persian/iran/story/2005/08/050811_mj-mkhalaji-qom-clerics.shtml

[۱۲] . http://www.irdc.ir/fa/news/1062/

[۱۳] . http://aghigh.ir/fa/news/263/

[۱۴] . شريعتمداري در دادگاه تاريخ  ۱۴۴ و ۱۴۵

[۱۵] . https://books.google.com/books?id=c99rCwAAQBAJ&pg=PT93&lpg=PT93&dq

[۱۶] . عبدالرحیم اباذری، وادی عشق ص ۱۲۸-۱۲۹

[۱۷] . http://historylib.com/index.php?action=article/view/1675

[۱۸] . خاطرات آیت الله سید حسین موسوی تبریزی (دفتر اول) ص ۱۵۰

[۱۹] . همان، ص ۴۷

[۲۰] . http://aghigh.ir/fa/news/263/

[۲۱].  سؤالی در ارتباط با مقالات چهارگانه کدیور مطرح است این است که چرا بعد از گذشت حدودا ۳۰ سال از رحلت شریعتمداری وی به نگارش مقالاتی در دفاع از شریعتمداری پرداخته است؟

پاسخ: تقارن مقالات کدیور در خصوص دفاع از شریعتمداری با رخدادهای سیاسی همان سال( ۹۱ و ۹۲) نمی تواند بی‌ارتباط باشد. در آن ایام مسائل سیاسی کشور به سمت انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ هدایت می شود. شاید دلیل این نگارش و دفاع از شریعتمداری پس از ۳۰ سال نوع نگاه کدیور از اسلام باشد؛ زیرا وی با القاء دو رویکرد و خوانش از اسلام (اسلام اعتدالی به سردمداری مرحوم شریعتمداری و ارائه اسلام انقلابی توسط امام) در صدد گفتمان سازی اعتدالی برای نامزد این طیف برای انتخابات پیش رو بود.

کدیور در سال ۹۴ کتابی با عنوان «اسنادی از شکسته شدن ناموس انقلاب» در ۴۴۷ صفحه منتشر کرده است که در دفتر اول آن به مجموعه مواجهه جمهوری اسلامی با علمای منتقد، پرداخته است.

[۲۲] . متن مقاله چهارم را از لینک ارائه شده می توانید مشاهده نمایید. http://kadivar.com/?p=10142

[۲۳] . http://www.ensafnews.com/63255/

[۲۴] . http://shahide-motahar.mihanblog.com/extrapage/davani

[۲۵] . خاطرات آیت الله سید حسین موسوی تبریزی (دفتر اول) ص .۱۵۴

اشاره: شناخت دقیق جریان‌ها از ضروریات غیر قابل انکاری است که از طرفی یاری رسان حوزویان برای ماندن در خط مستقیم فکری‌ که برای آن‌ها ترسیم شده خواهد بود و از طرف دیگر قدرت تحلیل و بررسی دقیق این قشر را از وضعیت کنونی حوزه بالاتر خواهد برد. یکی از این مراکز که قبل از انقلاب با شرکت فضلای حوزه و پشتوانه مرحوم شریعتمداری تأسیس شد و در همان برهه زمانی موافقان و مخالفان جدی در متن حوزه علمیه داشت، دارالتبلیغ است.

پژوهشگر پایگاه تخصصی جریان شناسی اسباط در نظر دارد به صورت سلسه‌وار و در چهار شماره برای آشنایی با این مرکز و بررسی رویکردهای سیاسی، خطوط فکری و علت تعطیلی آن بعد از انقلاب به بررسی این مرکز بپردازد که در بخش اول به تاریخچه، محورهای سخنرانی افتتاحیه و اساسنامه دارالتبلیغ اشاره شد و در بخش دوم، هیأت مدیره، ساختار و متعلقات، اساتید شاخص، اهداف و فعالیت‎های موسسه دارالتبلیغ مورد بررسی قرار می‎گیرد.

هیأت مدیره دارالتبلیغ

در یک نگاه اجمالی، مؤسسه دارالتبلیغ اسلامی قم، که به طور رسمی به ثبت رسیده بود، تحت نظارت مرحوم شریعتمداری قرار داشت که دارای یک هیات علمی جهت برنامه ریزی؛ آموزشی، علمی، محتوایی و تبلیغی و یک هیات مدیره جهت تدبیر امور مالی بود و بر اساس اظهارات مرحوم شریعتمداری مؤسسه‎ای مستقل محسوب می‌شد.[۱] البته در اسنادی که بعداً در خصوص رابطه مرحوم شریعتمداری و شاه ارائه می‎شود، استقلال مطرح شده، بیش از عوام فریبی چیز دیگری نمی‎تواند باشد.

هیأت مدیره دارالتبلیغ که در اساسنامه به عنوان مؤسسان دارالتبلیغ از آنها یاد شده‏‎ ‎‏بود، عمدتاً تجار تبریزی بازار تهران و از اعضای هیأت مالی مجله مکتب اسلام بودند.[۲] اسامی آنها که در پشت جلد شماره های سال اول مجله مکتب اسلام آمده بود عبارت بود از: «حاج اسماعیل سیگاری، حاج مجید پُرکار، حاج بیوک اتفاق جورابچی، حاج فرج نعمت زاده(پدر محمدرضا نعمت زاده وزیر صنایع جمهوری اسلامی دولت یازدهم)، و بعد هم حاج موسی ابریشمچی، حاج محمد کلاهی، حاج سیدمصطفی عالی نسب و حاج کریم انصاری[۳] و حاج ابوالفضل احمدى.» [۴] جالب اینکه این عده ابتدا مقلد آیت الله بروجردی بودند و حاضر شدند در صورت تمایل آیت الله بروجردی از سهم امام هزینه مجله را پرداخت نمایند و اگر مجله نامبرده از طرف آیت الله بروجردی مورد حمایت قرار نگیرد، آنها از هزینه شخصی این کار را ادامه دهند.[۵] آقای کلاهی بعد از تبدیل‏‎ ‎‏دارالتبلیغ به دفتر تبلیغات اسلامی به همکاری با دفتر تبلیغات ادامه داد و نیمه باقیمانده کتابخانه‏‎ ‎‏آن را بنا کرد.[۶]

لازم به ذکر است که گردانندگان اصلی دارالتبلیغ (مرحوم علی دوانی، آیات مکارم شیرازی، جعفر سبحانی، و نیز مصطفی‏‎ ‎‏زمانی و داوود الهامی) بودند که البته برای ما روشن نیست که این افراد آیا جزء هیات علمی دارالتبلیغ بودند یا خیر؟ اما به هر حال پس از مدتی دو نفر از این پنج نفر یعنی مصطفی زمانی[۷] و مرحوم علی دوانی[۸] از کار در دارالتبلیغ کناره گرفتند.

از آنجا که مرحوم دوانی از پیش قراولان روشنفکری و اصلاح گری در حوزه با راه اندازی مجله مکتب اسلام بود، کناره گیری ایشان از دارالتبلیغ دارای اهمیت است اما علی رغم جست و جو در این زمینه دلیل روشنی به دست نیامد، علاوه بر این در خصوص ایشان ابهاماتی نیز در زمینه روایتگری دارالتبلیغ و رئیس آن، مرحوم شریعتمداری، وجود دارد؛ زیرا آنچه از ایشان در خصوص شریعتمداری در این نوشتار نقل می‌شود با روایت حجت الاسلام سید حمید روحانی، دیگر مورخ انقلاب، که با مرحوم شریعتمداری نیز معاصر بوده، متفاوت است[۹]. برای نمونه به تعابیری که سید حمید روحانی در کتاب “شريعتمداري در دادگاه تاريخ”، درباره شریعتمداری آورده، اشاره می‌کنیم؛ «مأمور خودباخته ساواك كه بر جايگاه مقدس مرجعيت به ناحق تكيه زده»، « شريعتمداري خود را تا مرحله يك مأمور جزء بي اراده و چشم و گوش بسته ساواك تنزل مي‌دهد و در رفت و آمدها و ديد و بازديدهاي خود از رئيس ساواك اجازه مي گيرد.»[۱۰]

از این رو قضاوت در خصوص این دو نوع روایتگری، نیازمند به پژوهش مستقلی است.

ساختار و متعلقات

دارالتبليغ اسلامى داراى يك كتابخانه عمومى بزرگ و نيز يك كتابخانه امانى و مركز انتشارات و چاپخانه و بيمارستان سهاميه و درمانگاه و مدرسه علميّه بانوان «دارالزهرا»، شعبات مختلفى در تهران و اهواز و تبريز و پاكستان،[۱۱] و مرکز پاسخ به سوالات[۱۲] و … بوده است. در ادامه به برخی از متعلقات دارالتبلیغ اشاره می‌شود:

  1. چاپخانه

گرچه برخی از مورخان[۱۳] انتشار ۱۲۰ هزار نسخه مجله مکتب اسلام را نشانه منحصر به فرد بودن این مجله در آن زمان تلقی کنند، اما به نظر می رسد وجود امکانات چاپ و ابزارآلات انتشار مجله که از سوی رژیم شاه تامین می‌شد بی تأثیر نبوده باشد؛ زیرا در زمانی که کوچک ترین فعالیت های حوزوی رصد و خنثی می شد چگونه نشریه ای با این تعداد از نسخه، بدون مزاحمت در اختیار علاقه مندان قرار می‌گرفت. آیت‌الله بنی‌فضل در همین رابطه می‌گوید: «وقتی سردمدارن رژیم به ماهیت دارالتبلیغ پی‌بردند بلافاصه در مقابل تفکرات سلطنت‌ستیزی حضرت امام از آن حمایت کردند تا جایی که در اولین فرصت، بزرگ‌ترین چاپخانه متعلق به دارالتبلیغ به حمایت و هماهنگی دولت وقت برای اولین‌بار از خارج وارد شد و در ساختمان این مرکز راه‌اندازی گردید، این در حالی بود که شاگردان و منسوبان امام در تهیه یک دستگاه بسیار ساده با ده‌ها مشکل و مانع روبه‎‎‎‎‎‎‎‎‎رو می‌شدند.»[۱۴]

  1. بیمارستان سهامیه

بیمارستان سهامیه قم اولين بيمارستاني است كه در سال ۱۳۰۸ هجري شمسي به دستور مرحوم آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي با سرمايه مرحوم سهام الدوله تاسيس گرديد. اما به دلایل نامعلومی در سال ۱۳۵۱ به موجب سند رسمي شماره ۱۹۰۳۶ مورخ ۲۴ /۸/ ۱۳۵۱ دفتر اسناد رسمي ۱۷۴ تهران بيمارستان سهاميه در اجاره ۹۹ ساله موسسه دارالتبليغ اسلامي با رياست مرحوم آقاي شريعتمداري قرار گرفت و عملاً امور بيمارستان و حتي موقوفات سهام الدوله در اختيار موسسه مذكور قرار می گیرد.[۱۵]

مدرسه دارالزهراء

این مدرسه جزو نخستین مراکزی بود که برای خواهران کلاسهای آموزشی برقرار می کرد و هزینه آن را مرحوم شریعتمداری متقبل شده بود و از مراکز تحت اشراف دارالتبلیغ به شمار می آمد.[۱۶] البته از سال ۵۰ به موازات دارالزهراء[۱۷] با حمایت مالی حاج توسلی همراه با شهید قدوسی و شهید بهشتی مکتب توحید تأسیس شد که پس از پیروزی انقلاب با حکم امام این دو مرکز به جامعه الزهراء تبدیل می‌شود و مرحوم شريعتمدارى، آيت اللّه حاج سيد موسى شبيرى زنجانى، مرحوم حاج سيّد مرتضى شبسترى، دكتر احمد بهشتى، استاد محمد جواد مغْنيّه (از علمای بلندپایه لبنانی و از نوگرایان مشهور حوزه های علمیه بود که با دعوت مرحوم شریعتمداری به تدریس در دارالتبلیغ مشغول شد)[۲۰] دكتر على قائمى، استاد محمود شهابى، مرحوم دكتر مهدى حائرى يزدى، استاد اختر عباس پاكستانى، آيت اللّه محمد كرمى، استاد حاج شيخ باقر ملكى ميانجى، دكتر احمد احمدى،[۲۱] آیات سبحانی، مکارم شیرازی، دوانی، مطهری(البته به گفته حجت­الاسلام معادیخواه، شهید مطهری حضور خود در دارالتبليغ را با اين انگيزه توجيه مي‌کرد که شايد از آن راه بتواند از قدرت و نفوذ بيت شريعتمداري سود برد و ساواک را به تجديد نظري در سياست خود برانگيزد[۲۲]) سید امام موسی صدر، فلسفی، صدر بلاغی، مشکینی، ابراهیم امینی، احمدی میانجی، سید مهدی روحانی[۲۳] و مرحوم محققی(نماینده اسبق مرحوم آیت‌الله بروجردی)[۲۴]  از اساتید و فعالان دارالتبلیغ بودند.

در خصوص دعوت از اساتید دانشگاهی جهت ایراد سخنرانی برای جذب طلاب می توان به مهندس بازرگان و مرحوم پرورش یاد کرد که در آن زمان مرحوم پرورش از‏‎ ‎‏اعضای انجمن حجتیه و سخنران ماهری نیز بود.[۲۵]

موادّ درسى عبارت بودند: از تفسير قرآن، علم التفسير، فقه استدلالى، علم رجال، عقايد و مذاهب و اديان، فن خطابه و نويسندگى و مناظره، روانشناسى، جامعه‏شناسى، فلسفه، زبان عربى و انگليسى و اردو و … .

با نگاهی به این عناوین می‌توان جهت گیری نوگرایانه موسسه را مشاهده کرد.[۲۶]

 اهداف دارالتبلیغ

در بحث تاریخچه دارالتبلیغ بیان شد که عده ای از فضلای حوزه با روحیه اصلاح طلبی در حوزه ابتدا مجله مکتب اسلام را با حمایت های مرحوم شریعتمداری راه اندازی کردند و سپس به فکر تأسیس دارالتبلیغ افتادند. از این رو می توان گفت هدف کلی تأسیس موسسه مذکور ایجاد تحول ساختارمدارانه در حوزه علمیه بود. البته نکته بسیار مهمی که نباید از چشم دور بماند هدف کلان تر موسسه در عمل بود. موسسه در واقع پاتوق مقلدان و مریدان مرحوم شریعتمداری برای مطرح نمودن وی جهت ترویج و تبلیغ مرجعیت ایشان در ایران و حتی در خارج از کشور مانند پاکستان بود. علاوه بر آن محل تردد میهمانان مذهبی رژیم شاه در ایران نیز بود. سیدحسین موسوی تبریزی این موضوع را با جزئیات بیشتر چنین توضیح می دهد: «در واقع قسمتی از دارالتبلیغ برای تبلیغ و ترویج خود آقای شریعتمداری در نظر گرفته‏ ‎‏شده بود و قسمت دیگرش که شامل بخش عمده ای از دارالتبلیغ می شد، به صورت‏ ‎‏هتلی با اتاق خواب و حمام و امکانات دیگر برای پذیرایی از مقلدان و مریدان ایشان‏ ‎‏درآمده بود و دوستان و مریدان او که عمدتاً تجار تبریزی بازار تهران بودند وقتی برای‏ ‎‏دیدن ایشان به قم می آمدند به جای رفتن به هتل و مسافرخانه، در دارالتبلیغ اقامت‏ ‎‏می کردند و یک اتاق بزرگ هم در دارالتبلیغ وجود داشت که محل کار و دفتر آقای‏ ‎‏شریعتمداری محسوب می شد و گاهی ایشان در سالن اجتماعات دارالتبلیغ درس‏ ‎‏می گفتند. دارالتبلیغ جایگاه خوبی برای مهمانان مذهبی رژیم هم بود، این شخصیتهای‏ ‎‏مذهبی که به دعوت دولت رسماً وارد کشور می شدند وقتی می خواستند برای دیدن‏ ‎‏علما به قم بیایند با هماهنگی که قبلاً صورت می گرفت به دارالتبلیغ می رفتند و از آنجا‏ ‎‏هم بازدید می کردند و خیال رژیم از این بابت کاملاً راحت بود. یکی از کسانی که من یادم‏ ‎‏هست به قم آمد و به دارالتبلیغ رفت، شیخ کفتارو از علمای اهل تسنن کشور سوریه بود‏ ‎‏که به دعوت رسمی دولت وارد ایران شده بود.‏»[۲۷]

علاوه بر اهداف کلی بیان شده، اهداف جزئی تری نیز موسسه داشت که می‌توان آنها را در موارد زیر خلاصه کرد:

  • کارآمدسازی تبلیغ تشیع بر اساس دگرگونی ها و شرایط دنیای معاصر
  • تربیت تعداد زیادی مبلغ توانمند بر اساس نظم و برنامه های آموزشی روزآمد. به دانش‌آموختگان دارالتبلیغ شهریه نیز پرداخت می شد.[۲۹]
  • جهانی سازی اسلام و تشیع
  • مقابله با تبلیغات فرقه ها و گروه های ضد اسلامی به خصوص مبشران مسیحی[۳۰].
  • فعالیت‌های مؤسسه دارالتبلیغ

  • یکی از فعالیت‌های موسسه، بورسیه دانش پژوهان موسسه جهت تحصیلات تکمیلی به خارج از کشور بود. یکی از این افراد سید محمد ثقفی است که در شرح زندگی خود می گوید: «هنگامی که دارالتبلیغ اسلامی افتتاح شد در دوره اول و دوم آن موسسه علمی شرکت کرده و سپس دوره تحصیلات تکمیلی را آغاز کردم. در سال ۱۳۵۶ که در دوره تحصیلات تکمیلی دارالتبلیغ اسلامی حضور داشتم، فرصتی پیش آمد که از طرف موسسه علمی دارالتبلیغ اسلامی که حکم دانشگاه اسلامی را داشت به خارج از ایران، کشور آمریکا، با بورسیه تحصیلی اعزام شدم و وارد دانشگاه تمپل Temple فیلادلفیا شدم و در رشته تطبیق ادیان و جامعه‌شناسی دینی وارد دوره فوق لیسانس شدم. پس از اخذ مدرک، تعدادی از دروس دوره دکتری را می‌گذراندم که مقارن پیروزی انقلاب مواجه با مبارزه سیاسی جمهوری اسلامی با دولت آمریکا شدیم، در نتیجه تحصیل ناتمام مانده و به خاطر فعالیتهای سیاسی ـ اسلامی ـ ویزای تحصیلی‌ام لغو گردید و به ایران آمدم.»[۳۱]وی مقالاتی نیز در دارالتبلیغ با عناوین «ارزیابی تمدن غرب»، «الوحده الاسلامیه فکرتها و دعاتها» و «حیا-علامه طباطبائی» منتشر کرده است. نویسنده مذکور در سال ۸۰ در مجله حکومت اسلامی مقاله ای با عنوان «خط اعتدال در مشروطیت» و نیز در دانشگاه مفید مقاله ای با عنوان «حقوق اقلیت در دولت مدینه» در سال ۸۲ منتشر کرده است.[۳۲] سید محمد ثقفی را می‌توان نمونه‌ای از محصلین دارالتبلیغ دانست که روحیه روشنفکری خویش را تا زمان حاضر با انتشار مقالات فوق حفظ کرده است.

    از فعالیت های دیگر این موسسه، چاپ و انتشار سه مجله به نام‌های ۱٫«الهادی» که به زبان عربی منتشر می شد؛ ۲٫مجله «نسل نو» که نویسندگان در خصوص جوانان مقالاتی را عرضه می کردند و ۳٫مجله «پیام شادی» که برای کودکان اختصاص داشت. این مجلات در واقع جهت روشنگری افراد جامعه، در سطوح مختلف، نقش خاصی ایفا می کردند.[۳۳]

    با توجه به اینکه موسسه یکی از بزرگترین چاپخانه های کشور را در اختیار داشت، توانسته بود در سطح وسیعی محصولاتش را چه در داخل و خارج از کشور عرضه کند. دارالتبلیغ جزوه های مذهبی را از طریق پست به بیش از ۱۵۰۰ مرکز اسلامی ارسال می کرد.[۳۴] عمده جزوات و کتاب های مؤسسه به دو زبان فارسی و انگلیسی در داخل و ۵۵ کشور آسیایی، آفریقایی، اروپایی و آمریکایی توزیع می‌شد و برخی از کتاب‌ها و جزوات این موسسه توسط مسلمانان مقیم کشورهای فرانسوی زبان اروپا به زبان فرانسوی ترجمه و به خرج خود آنها توزیع می شد.

    جای تعجب است که چگونه در رژیم طاغوت، نهادی که داعیه فکر اصلاحی و اندیشه ترویج مکتب اسلام و تشیع را داشت بتواند از چنین ارگان دولتی(پست) آن هم در چنین سطح وسیعی بدون کوچکترین مانعی برخوردار باشد!

     

    ادامه دارد…

     

    نگارنده: علی‌رضا فلاحی

  •  


    [۱] . جمعی از نویسندگان دارالتبلیغ، ۱۳۴۸ش، ص. ۵۱۵

    [۲] . http://historylib.com/index.php?action=article/view/1675

    [۳] . جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران (۱۳۲۰-۱۳۵۷)، ص۳۶۶٫

    [۴] . http://iscq.ir/?part=menu&inc=menu&id=71

    [۵] . همان

    [۶] . خاطرات آیت الله سید حسین موسوی تبریزی (دفتر اول) ص .۱۵۴

    [۷] . همان

    [۸] . http://shahide-motahar.mihanblog.com/extrapage/davani

    [۹] . http://gholaminahad.blogfa.com/post-52.aspx

    [۱۰] . همان

    [۱۱] . https://sites.google.com/site/yadnameyeshariatmadari/essaysandresearches-1/16years

    [۱۲] . http://historylib.com/index.php?action=article/view/1675

    [۱۳] . جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران (۱۳۲۰-۱۳۵۷)، ص۳۶۸

    [۱۴] . http://www.irdc.ir/fa/news/1408/

    [۱۵]. http://nazarat.shora-rc.ir/Forms/frmMatn.aspx?id=68ePx+4FZ68=&TN=sLn161hHMy3umtCIuWPwQaVIX8FAVAiE&MN=csaqpt/F9Oo=

    [۱۶] . جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران (۱۳۲۰-۱۳۵۷)، ص۳۳۸٫

    [۱۷] . اینکه چرا به موازات دارالزهراء و حتی بعد از یکسال از فعالیت آن مرکز، مکتب توحید تأسیس می شود، آیا دلیل بر اهداف متفاوت و متقابل آنها دارد یا خیر؟ جای تحقیق بیشتر دارد.

    [۱۸] . http://dardgah.blog.ir/

    [۱۹] . http://historylib.com/index.php?action=article/view/1675

    [۲۰] . همان

    [۲۱] . https://sites.google.com/site/yadnameyeshariatmadari/essaysandresearches-1/16years

    [۲۲] . http://motahari.org/index.aspx?fkeyid=&siteid=1&pageid=182

    [۲۳] . http://www.bashgah.net/fa/content/show/32414

    [۲۴] . http://www.imam-sadr.com/tabid/113/ArticleId/4572/

    [۲۵] . خاطرات آیت الله سید حسین موسوی تبریزی (دفتر اول) ص  ۱۵۲

    [۲۶] . http://historylib.com/index.php?action=article/view/1675

    [۲۷] . خاطرات آیت الله سید حسین موسوی تبریزی (دفتر اول) ص ۱۵۳

    [۲۸] . http://honarvarnet.blogspot.com/2010/10/blog-post_01.html

    [۲۹] . http://historylib.com/index.php?action=article/view/1675

    [۳۰] . همان

    [۳۱] . http://saghafi.andishvaran.ir/fa/ScholarMainpage.html

    [۳۲] . http://saghafi.andishvaran.ir/fa/Articles.html

    [۳۳].http://tarikhirani.ir/Modules/News/Phtml/News.PrintVersion.Html.php?Lang=fa&TypeId=36  &NewsId=714

    [۳۴] . http://historylib.com/index.php?action=article/view/1675

به گزارش تاریخ تطبیقی، یکی از تشکیلات مرموز در سطح جهان که به کشور ما نیز رخنه کرده بود، فراماسونری است. کتاب «تاریخ تحولات سیاسی ایران» به رابطه این تشکیلات با استعمار، اشاره می‌کند:

آنچه از تکاپوی فراماسونری در جهان سوم برمی‌آید، این است که ایجاد و رشد و توسعه این تشکیلات در کشورهای جهان سوم، رابطه تنگاتنگی با توسعه و نفوذ استعمار در جهان دارد. ایجاد کانون‌های فراماسونری در مصر، در پی اشغال این کشور توسط ناپلئون صورت پذیرفت. در آفریقای جنوبی و هند نیز فراماسون‌ها همراه با نفوذ و حضور استعمار به فعالیت پرداختند. در ایران، در پی اولین تماس‌هایی که از زمان فتحعلی‌شاه با انگلستان و فرانسه برقرار شد، این کشورها در راستای تحقق اهداف خود که مبتنی بر تضعیف ایران جهت تضمین سلطه بر هندوستان و دیگر نقاط آسیا بود، تلاش‌های بسیاری برای جذب رجال ایرانی به این سازمان به عمل آوردند. میرزاابوالحسن‌خان ایلچی، میرزاملکم‌خان و عسگرخان افشار ارومی و… ازجمله افرادی بودند که در راستای همین سیاست به عضویت لژهای ماسونی درآمدند و ایران، عرصه فعالیت جمعیتی شد که رفته‌رفته بر تمامی ارکان سیاسی، اقتصادی، فرهنگی آن، پنچه افکندند.

 

منبع: موسی نجفی- موسی فقیه حقانی، تاریخ تحولات سیاسی ایران، ص۵۲۹

اشاره: «شیخ غلام‌رضا زنجانی همه‌جا با آقای شریعتمداری بود؛ از آقای شریعتمداری جدا نمی‌شد… این آقای آشیخ غلام‌رضا زنجانی انواع خرابکاری‌ها را داشت؛ ازجمله روابط غیرصالح اخلاقی در تهران. کسی که در این مسائل این‌گونه باشد، رابطه‌اش با ساواک و اینها دیگر حتمی است».

این قسمتی از گفت‌وگوی آیت‌الله گرامی، استاد برجسته حوزه علمیه قم است. آیت‌الله گرامی، در این گفت‌وگو، از خدمتکارِ آیت‌الله شریعتمداری نام می‌برد و او را به تعبیری، عزیز شریعتمداری لقب می‌دهد. آیت الله گرامی در این گفت‌وگو از شخصیت شریعتمداری و از رفتارها و ویژگی‌های اخلاقی که این مرجع را به دام انداخت، سخن گفتند.

با تشکر از این‌که وقتتان را به ما دادید، غرض از تصدیع اوقات این است که تاریخچه ای از دارالتبلیغ بفرمایید و اینکه خط و خطوط فکری حاکم بر آن مجموعه چه بوده است؟

بسم الله الرحمن الرحیم

هنگامی که در پانزده خرداد امام(ره) دستگیر شدند، آقایان بسیاری من جمله شریعتمداری، میلانی و نجفی به تهران آمدند تا مرقومه ای نوشته شود مبنی بر اینکه آیت الله خمینی مرجع تقلید هستند و قانونا نمی‌شود مرجع تقلید را محاکمه شود. این مرقومه توسط آیات نجفی مرعشی، شریعتمداری و میلانی و آشیخ محمدتقی آملی نوشته شد. اما برخی دیگر از علماء مانند آیات گلپایگانی و خوانساری از نوشتن اباء کردند البته آقای آملی هم به اصرار برخی از علما مانند آیت الله مرعشی نجفی قبول به نوشتن مرجعیت حضرت امام کرد. این نکته هم خوب است گفته شود که آقایانی برای نوشتن مرقومه رفتند تهران، افکار و نوع روابطشان مختلف بود.

آقای شریعتمداری یک قدری با مد روز بود. چنان‌چه تماس‌های ایشان یک همچین شکلی داشت، از جمله مذاکراتی که با ایشان شده بود این بود که خوب است حوزه یک تشکیلاتی راجع به مسائل تبلیغی داشته باشد و در این زمینه صحبت‌هایی با ایشان شده بود. وقتی از تهران به قم برگشتند تاسیس دارالتبیلغ را شروع کردند.

از همان اول هم مرحوم امام مخالف بود. مخالفت ایشان یک جهتش این بود که اگر بناست کاری بشود، باید در عموم حوزه باشد نه این‌که یک قسمتی رو جدا کنید یک موسسه تأسیس کنید، کانّ می‌خواستند بگویند که تکه تکه کردن حوزه صلاح نیست. کاری که الان پر شده از این تکه تکه کردن‌ها. و یکی هم این‌که می‌گفتند اسمش را دارالتبیلغ نگذارید، بلکه بگذارید مدرسه آیت الله شریعتمداری که همگام با بقیه تشکیلات حوزه باشد.

حاج آقا مصطفی خمینی در این قضیه خیلی فعال بود. در یک جلسه‌ای که باهم بودیم می‌گفت آقای شریعتمداری لب پرتگاه هست، یک تکان دیگر مانده که به ته دره سقوط کنند.

به هر حال راجع به این، فعالیت خیلی زیاد بود و حضرت امام معتقد بودند که این اسم گذاری و جدا کردن از بقیه حوزه آن هم به نام دیگری غیر از تشکیلات حوزوی، صلاح نیست. اختلافات بالا گرفت. فراموش نمی‌کنم از طرف علاقه‌مندان آقای شریعتمداری گاهی هم نامه‌هایی تهدید آمیز نوشته می‌شد، که یک نامه تهدید هم به مرحوم والد ما نوشته بودند با اینکه ایشان از تجّار بازار قم بود کادری هم نبود ولی نامه به ایشان نوشته بودند مفادش تهدید مادر حقیر بود.

دو سه شب مانده به دستگیری امام و سخنرانی امام راجع به کاپیتولاسیون، یک شب من و مرحوم آقای سعیدی، پدر آقای سعیدی تولیت آستانه و مرحوم آقای انصاری شیرازی و مرحوم آشیخ عباس پور محمدی رفسنجانی، سه چهار نفر رفتیم خدمت امام(ره) به هدف رفع اختلاف مابین ایشان و آقای شریعتمداری که خیلی به اوج رسیده بود و در بین طرفداران گاهی درگیری هم اتفاق می‌افتاد. امام ابتدا یک کاغذی بغل دستشان بود در آوردند و گفتند علّامه طباطبایی برای حل اختلاف این را نوشته‌اند. نامه علّامه طباطبایی را خواندند، تذکراتی وسطش می‌دادند. یکی این بود که اگر کار اصلاح می‌خواهید انجام دهید در کل حوزه انجام دهید. دوم این‌که اسم گذاری بر خلاف متعارف حوزه نباشد مثلا دارالتبلیغ نباشد، بگذارید مدرسه حضرت آیت الله شریعتمداری شاید کلمه عظمی هم ایشان گفت یادم نیست. بعد که چند دقیقه در این زمینه صحبت شد و نامه علامه رو هم خواندند، گفتند البته الآن من اصلا فکرم دنبال این قضیه نیست. قضیه کاپیتولاسیون که مطرح شده بسیار مهمتر است. اگر دویست هزار نفر در این قضیه کشته شود جا دارد. گفتند متاسفم که در یک جلسه‌ای، وقتی صحبت می‌کنم، گویا با گچ دیوار دارم حرف میزنم. منظورشان از یک جلسه‌ای، جلسه مراجع و علما بود که دورهم که جلسه داشتند چون در آن جلسه هم مرحوم امام گاهی خیلی تند می‌شدند علیه بعضی‌ها. آقای مرعشی نجفی به من گفت که در یکی از جلسات آقای خمینی تا آمد، شروع کرد دعوا کردن با شریعتمدار. خیلی صدایشان هم بلند بود.

به هر حال دارالتبلیغ به همین منوال بود تا حضرت امام سخنرانی تندی راجع به کاپیتولاسیون ایراد کردند. بعد از این سخنرانی که در چهارم آبان‌ ماه ۱۳۴۳ ایراد شد و امام دستگیر شدند، قضیه دارالتبلیغ تاحدودی تحت الشعاع دستگیری ایشان قرار گرفت. بعد از فاصله‌ای مجداداً دارالتبلیغ روی زبان‌ها افتاد. همان‌طور که می‌دانید آقایان معروفی شرکت کردند.

البته من حتی برای تماشای جلسات هم آنجا نرفتم. اما آقای مطهری به آنجا می‌رفتند و تدریس هم داشتند. آقایان دیگر که از معاریف حوزه هستند، رفت آمد داشتند. این خلاصه‌ای راجع به قضیه دارالتبلیغ.

این مخالفت حضرت امام که شما اشاره فرمودید به جهت نام‌گذاری بود آیا این دارالتبلیغ با آن دارالترویجی که شاه می‌خواست راه بیاندازد رابطه‌ای داشت؟

ایشان چیزی در این زمینه نگفتند. البته شاه یه همچین کاری می‌خواست انجام دهد. شاه چندتا کار مهم در این زمینه انجام داد یکی همین دارالترویج بود. یکی دیگر ترویج بعضی روحانیون در تهران و تشکیل درس برای آن‌ها بود. ما یک هم مباحثه‌ای داشتیم در ادبیات که با هم شرح جامی مباحثه می‌کردیم. ایشان اهل دقت در کتاب و تالیفات و ادبیات نبود، به هر حال بعد از مدتی رفت تهران، یک هیکل ماشاء الله علمایی داشت. اگه با هم راه می رفتیم همه می‌گفتند، من شاگرد او هستم. ایشان رفت تهران از طرف اوقاف با او تماس برقرار کردند و تشکیلات درست کرد و تدریس داشت و یک عده عمامه به سر که معلوم نبود آن روز عمامه گذاشتند یا چه جور، می‌آمدند درس ایشان و ایشان هم ترویج از لوایح شش گانه و تشکیلات شاه می‌کرد. یکی دوتا از این کارها شد. قضیه آسید حسن حجت شد پسر مرحوم آقای حجت. مرحوم حجت دوتا پسر داشت. یکی آسیدحسن  و دیگری آسید محسن که آسیدمحسن خیلی ساده بود.

اما برعکس او، آسیدحسن خیلی زرنگ بود و خیلی فعّال و ایشان همان کسی بود که اولین اعلامیه علیه آقای خمینی را به عنوان مصلحین حوزه، داد و در آنجا نسبت به مرحوم امام خیلی توهین شد. او را بعد از قم بردن تهران و تشکیلاتی برایش درست کردند. آن آقا که هم مباحثه‌ای ما بود، او هم همین‌طور، تهران برایش تشکیلاتی درست کردند. هیچ کدام بالاخره کارشان نگرفت و تعطیل شد. امّا این‌که دارالتبلیغ در نظر ایشان شباهت داشته باشد به دارالترویج، چیزی در کلمات ایشان نبود. آخرین جلسه و آخرین کلمات، همان کلماتی بود که آن شب در جلسه چهار نفری ما با ایشان بیان شد که اتکا یکی روی این کلمه بود که بگذارید مدرسه و یکی هم این بود که اصلاحات در کل حوزه پیاده شود نه یک قسمت از بقیه حوزه جدا شود. کاّنه موافق نبودند که حوزه تجزیه شود.

آیا به غیر از شریعتمداری کسی دیگر از مراجع به دنبال اصلاح حوزه بود؟ ولو در حد مسأله تبلیغ.

نه بحث اصلاح حوزه در رده مرجعیت مطرح نبود. آقای خمینی هم همان شب این را می‌گفتند که ما می‌دانیم باید در حوزه اصلاحی صورت بگیرد ولی اول گرفتار این دشمن بزرگ هستیم، ابتدا این را حل کنیم، بعد بیاییم سراغ اصلاحات حوزه. بعد این را گفتند که من می‌دانم بعضی طلبه ها اول ماه می‌آیند این‌جا، بعد دور می‌افتند در بیوت دیگران و می‌چرخند تا پول جمع کنند و بعضی‌ها هم هستند که چنان مشغول درس و بحث هستند که هیچ وقت ما آن‌ها را نمی‌بینیم لذا می‌دانیم که چقدر این‌ها فرق دارند. باید اصلاحاتی بشود امّا فعلاً گرفتار همچنین دشمنی هستیم. لذا در حد مرجعیت اصلاحات مطرح نبود و فقط همین کار آقای شریعتمداری بود.

آقای گلپایگانی چیزی که می‌خواستند مطرح کنند فقط قضیه اصلاح درسی بود. قبل از مدرسه حقانی، مدرسه آقای گلپایگانی بود و آقای گلپایگانی یک مدرسه‌ای تاسیس کردند طرف خیابان تهران که از طرف آقای گلپایگانی آقای بهشتی و ربّانی شیرازی متصدی آن‌جا بودند. فراموش نمی‌کنم کنار حوض مدرسه فیضیه هر دوی آنها به من رسیدند و من را دعوت کردند در آن مدرسه برای تدریس کتاب منطق حاشیه ملا عبدالله، من گفتم در زمان فعلی تدریس این کتاب را به مصلحت نمی‌دانم، اگر بخواهید منطق المقارن خودم را بیایم بگویم با این‌که بنا نبود خودم تدریس کنم، ولی حاضرم بیایم، گفتند ما خیلی موافقیم ولی آقای گلپایگانی موافق نیستند.

آقای گلپایگانی با تغییر کتب درسی هم موافق نبود، فقط همین تنظیم دروس و تشکیلات مدرسه برای طلاب تازه وارد در نظرشان بود. اولین مدرسه آن بود که بعد هم مهمتر از آن، مدرسه حقانی درست شد که اول آقای شیخ‌زاده مدیر بود که نشد. بعد آقای قدوسی را آوردند، تشکیلات خوبی انجام شد که ما هم حدود ۷سال آنجا تدریس داشتیم از ۴۲ تا ۴۹٫ ولی به این صورت در حد بالا و مرجعیت اصلاحات مطرح نبود، بلکه در حد پایین و در مقالات نیز گاهی صحبت می‌شد، به صورت جد مطرح نبود.

دلیل ورود امثال شهید مطهری به دارالتبلیغ چه بود؟

فکر می‌کرد این یک خدمتی است، که طلبه‌ها را به اصطلاح علمی بار می‌آورد با روز آشنایشان می‌کند. بعضی هم با ایشان صحبت کرده بودند راجع به این‌که ایشان اهدافش با اهداف آقای خمینی فرق می‌کند. به هر حال آقای مطهری تا مدت‌ها ادامه داد، درس می‌داد.

آیا شهید بهشتی هم  رفت آمد به دارالتبلیغ داشت؟

نشنیدم یا لااقل الان یادم نیست که شهید بهشتی به دارالتبلیغ رفته باشد، ولی در آن مدرسه‌ها چرا ایشان همکاری داشت. در آن مدرسه‌ها آقای مطهری هم ورود نکرد اما همکاری اعتقادی داشت، ولی آقای بهشتی بود. آقای بهشتی در قضیه مدرسه آقای گلپایگانی خودش با آقای ربّانی شیرازی فعّال بودند. بعد هم در مدرسه حقانی باز آقای بهشتی آنجا فعّال بود و عضو هیئت امنا بود. بودجه‌اش را بیشتر مرحوم آقای میلانی می‌دادند ولی این آقایون هم فعّال بودند.

آقای دوانی علی الظاهر چند سال بعد از تاسیس دارالتبلیغ، از آن مرکز جدا می‌شود. دلیلش را شما می دانید؟

آقای دوانی هم در این قضیه، هم در قضیه مکتب اسلام، با آقای مکارم خیلی آبشان در یک جوب نمی‌رفت. آقای مکارم راجع به اصل مکتب اسلام با خود آقای شریعتمداری اختلاف پیدا کرد. آقای شریعتمداری هم، مکتب اسلام را از ایشان گرفت. اقای شریعتمداری، آقای انصاریان انتشارات شفق را فرستاد پیش من که تصدی مرکز اسلام را قبول کنم، من هم بخاطر اختلافات کلی که با تشکیلات آقای شریعتمداری داشتم، قبول نکردم. حتی با وجود آن اختلافات، آقای شریعتمداری گفته بود که ما با فلانی هیچ ناراحتی نداریم این را آقای انصاریان از طرف اقای شریعتمداری به من گفت. در عین حال من قبول نکردم و نرفتم، بعد هم آقای دوانی جدا شدند.  ولی این تشکیلات جدا از تشکیلات دارالتبلیغ بود، مرتبط بود ولی جدا بود. به هر حال کل قضیه دار التبلیغ این بود.

هزینه های جاری دارالتبلیغ از کجا تأمین می شد؟

از طرف آقای شریعتمداری تأمین می‌شد. یعنی از وجوهات. ایشان مریدهایی داشت، ترک‌های زیادی مریدش شدند. پول زیادی براش می‌آمد. حتی من یادم است اواخر عمر آقای بروجردی دو سه ماه شهریه آقای بروجردی دیر شد، پول دیر رسید، بعضی علاقه‌مندان آقای شریعتمداری گفته بودند خب آقای بروجردی نمی‌تواند شهریه بدهد، بگذارد آقا شهریه بدهد، یعنی آقای شریعتمداری آن موقع‌ها وضع پولیش خوب بود.

آیا غیر از حضرت امام، آقای گلپایگانی هم مخالف دارالتبلیغ بود؟

آقای گلپایگانی با کارهای آقای شریعتمداری موافق نبود. به عنوان نمونه عرض کنم، در جریان دستگیری ما در  سال ۵۱ نامه‌هایی آقای محلاتی از شیراز به مراجع نوشته بودند. بنا بود این نامه‌ها را ببریم پیش مراجع و آقایان را تحریک کنیم بر مقابله با حکم اعدام مجاهدین. این نامه‌ها در جیبمان بود که دستگیر شدیم. یکی از این اشخاص آقای گلپایگانی بود که هنگامی که پیش ایشان بردیم و صحبت کردیم که ایشان دخالت کنند و واسطه شود برای لغو حکم اعدام گروه اول مجاهدین مثل حنیف نژاد و این‌ها، آقای گلپایگانی به صراحت این را گفت که ما با دولت مربوط نیستیم، آقای شریعتمداری که دولتی هستند، با ایشان صحبت کنید. معتقد بود که ایشان دولتی هستند و با آن‌هاست.

پس شما معتقد هستید که آقای شریعتمداری با دولت و ساواک ارتباط داشته است؟

در نوشته‌جات هم آمده که پاکروان، رئیس کل ساواک در حقیقت ملاقات کرده با آقای شریعتمداری. یک نامه هم از خود آقای شریعتمداری خطاب به خود شاه منتشر شده بود، حالا تا چه اندازه درست هست نمی‌دانم. به هر حال نظر بعضی مراجع دیگر نیز نسبت به ایشان مثبت نبود. آقای نجفی که مثبت نبود، آقای گلپایگانی هم که مثبت نبود، آقای خمینی هم که داغ بود اصلاً در این جهت.

آیا آقای شریعتمداری دیداری هم با شاه داشت؟

می‌گفتند؛ اما ثابت نشد. احتمال این‌که ایشان بروند تهران  برای ملاقات با شاه خیلی بعید است، از این بعیدتر هم این است که شاه قم بیاید ملاقات ایشان. ولی رابطه شاید بوده که قراین، بیشتر این را نشان می‌دهند که رابطه بوده امّا اینک‌ه مستقیماً تماس داشته باشند خیلی بعید به نظر می‌آید.

برخی آقای زنجانی که پیش‌کار دفتر آقای شریعتمداری بوده را رابط و جاسوس تلقی می‌کردند، نظر شما چیست؟

من آشیخ غلام‌رضا زنجانی را زیاد دیده بودم. ، احتمالاً گرفتاری ما در سال ۵۱ به وسیله ایشان بود. ما ملاقاتی با آقای شریعتمداری کردیم راجع به لغو حکم اعدام مجاهدین، با این‌که خیلی هم احتیاط می‌کردیم که موقعی برویم که او نباشد.

معروف بود که او رابطه‌ای، چیزی دارد. یکی از مراجع فعلی هم آن موقع برای من نقل کرد که این آقای آشیخ غلام‌رضا انواع خرابکاری‌ها داشت، از جمله روابط غیر صالح اخلاقی در تهران. کسی که در این مسائل اینگونه باشد، رابطه‌اش با ساواک و این‌ها دیگر حتمی است. به هر حال، ظاهراً گرفتاری ما در سال ۵۱ به وسیله آشیخ غلام‌رضا شد.

جلسه‌ فاتحه‌ای هم مسجد اعظم زیر گنبد بود، یادم نیست برای کی بود. بعد شعار دادن علیه آقای شریعتمداری و این‌ها، بعد زد و خورد شروع شد. فردا جمعیت رفتند منزل آقای شریعتمداری برای دادخواهی که ما هم همراه با جمعیت آن‌جا رفتیم. عرض بکنم که صحبت بعضی از طلبه‌ها علیه حاج غلام‌رضا بود. بعضی از تبریزی‌های طرفدار آقای شریعتمداری با صدای رسا این جمله را گفتند: شیخ غلام‌رضا عزیز روحانیت است.

پس با این فرمایشات شما این سخن برخی که می‌گویند عده‌ای از طرفداران آقای شریعتمداری موافقین امام را به ساواک لو می‌دادند، درست است.

مهم همین زنجانی بود، کسی دیگر مطرح نبود. ایشان مطرح بودند، همه جا با آقای شریعتمداری بود، از آقای شریعتمداری جدا نمی‌شد. حتی در مدرسه حجتیه یک شیخی که می‌شناسم و فوت کرده، مشکلی داشت می‌خواست خصوصی به آقای شریعتمداری بگوید، آشیخ غلام‌رضا کنار نرفت. گفت من هستم کنار آقا حرفت را بزن. یه شیخ پیرمرد ترکی بود.

شما فرمودید دارالتبلیغ نرفتید. دلیلتان چی بود؟

من اعتقادی به آن تشکیلات نداشتم. حتی برای تماشای کلاس هم نرفتم. یک وقتی دعوت هم شدم ولی من رد کردم. خط مشی کلی آقای شریعتمداری مورد تایید ما نبود. ایشان را یک مبارز مستقلی نمی‌دانستیم.

عقیده ما این بود که ایشان دو زبانه است. یعنی در ظاهر با ما، از انقلاب و مبارزات صحبت می‌کند، با یک گروه دیگر یک جور دیگر صحبت می‌کند، بعضی آقایون این‌طوری بودند.

از این‌که وقت‌تان را به ما اختصاص دادید متشکریم.

منبع: سایت اسباط

 اشاره: نواندیشی دینی، شاخصه مهم در دورة معاصر در مباحث علمی هست بطوری که داعیان بسیار یافته، به گونه‌ای که هریک از آنها، آنچنان مفهوم نواندیشی را بر خویش منطبق می‌کنند که عرصه را برای حضور دیگران در دایرة نواندیشی دینی، تنگ می‌نمایند. این گفت وگو  در پی پاسخگویی به این است  که با صورت‌بندی جریان‌های نواندیشی دینی در حوزه‌ علمیه  برای پیشبرد اهداف حوزه وجود کدام یک از این جریان ها بسیار مهم و ضروری و به عبارتی حیاتی است؟ با حجت الاسلام والمسلمین لونی عضو هئیت رئیسه مجمع عمومی جامعه مدرسین حوزه و استاد حوزه و دانشگاه در قابلیت سنجش و بررسی تقسیم بندی جریانات در حوزه گفت و گو نشسته ایم تا هدف هر یک از جریان‌های نواندیشی دینی در حوزه برایمان روشن و شفاف شود.

 

 آیا تقسیم‌بندی جریانات حوزه به سه جریان تحجر، نواندیشی خوب و نو اندایشی بد صحیح هست؟ یا گرایشات فکری دیگری هم در درون حوزه وجود دارد؟

اساسا هر تقسیم‌بندی در عین حال که می‌تواند واقع بینانه و محققانه باشد، ولی همیشه با نوعی مسامحه همراه است. چون واژه‌ها همیشه نمی‌توانند حامل معانی دقیق و جامع باشند.

اما در نگاه کلی به نظر می آید که تقسیم‌بندی شما از جریان‌های فعلی در حوزه علمیه، صحیح باشد. البته هر کدام از این سه جریان دارای زیرمجموعه‌هایی هم هستند.

البته من جریانات حوزه علمیه را به دو دسته تقسیم می‌کنم. جریان اول موجود در حوزه، جریان سنتی است که فراتر از تحجر را هم فرا می‌گیرد. گروه دوم هم جریان نواندیشان هستند و این گروه خود به دو دسته تقسیم می‌شود. یک گروه از جریان نواندیش، کسانی هستند که  فرایند نواندیشی آنها منطبق با مبانی و اصول و روش های اصیل دینی که از قرآن و سنت و عقل گرفته شده است، می‌باشد.

 

تعریف جریان نواندیشی التقاطی

 

گروه دوم از جریان نواندیشی، جریانی است که نواندیشی التقاطی را ارائه می‌کند. این گروه، مطالبی را از اسلام  و مطالبی را هم از غرب مادی‌گرا می‌گیرند. به عبارت دیگر این گروه توجیه‌گر آنچه که غرب، متناسب با نیاز امروزی خود و مبتنی بر مکتب خود ارائه کرده است می‌باشند و سعی کرده‌اند به نحوی دستاوردهای غرب را با اسلام وفق دهند.

البته این وفقی نیست که مطابق با عقل سلیم بوده و اسلام هم مهر تأیید بر آن زده باشد. آن عقلی که یکی از منابع شرع است، مورد قبول ما هم هست. اما این‌ جریان نواندیش تسلیم دستاوردهای عقل ابزاری غرب هستند. عقل ابزاری غربی، عقلی است که شهودی و متصل به وحی و آسمان نیست. این عقل، وحی را کنار زده و جای خدا نشسته است. این جریان تسلیم آن راهکارهایی هستند که غرب با استفادها از عقل ابزاری خود به دست آورده است و چون تسلیم دستاوردهای غرب هستند، سعی می کنند که توجیهاتی را از منابع دینی برای آن دستاوردهای غربی ارائه کنند.

این کار این جریان به معنای اجتهاد واقعی نیست. بلکه این کار به معنای رنگ دینی زدن به دستاوردهای غرب است. البته این جریان به برخی از مباحث دینی هم معتقد هستند. به همین دلیل این جریان، التقاطی هستند. من این افراد را متکی بر فهم خودشان ارزیابی می‌کنم. یعنی در واقع این جریان، فهم محور هستند. البته این فهمی نیست که در سایه قرآن و سنت شکوفا شده باشد. بلکه این فهم به معنای عقل و فهم مستقل از قرآن و سنت و منابع دینی است. شبیه این مطالب را می‌توان در استحسانات و قیاسات اصول اهل سنت  دید.

بنابراین به صورت کلی می‌توان وجود سه دیدگاه را در حوزه پذیرفت. دیدگاه سنت گرا که معتقد به حفظ بدون کم و کاست میراث سلف هستند. در واقع این جریان، حافظان گذشتگان هستند و فقط دم از حفظ تراث سلف می‌زنند. ما هم به تراث سلف و به مبانی و اصول سلف معتقد هستیم. مگر می شود اسلام را بدون میراث سلف به پیش برد؟ اما اینکه ما فقط در میراث سلف متوقف بشویم و در شرایط پیچیده این عصر از هرگونه نوآوری و ورود به مسائل جدید پرهیز کنیم هم عاقلانه نیست. جریان سنت‌گرا تمایلی برای ورود به این عرصه‌ها ندارد و گویا از این کار در هراس هستند. انگیزه این جریان فکری هم قطعاً انگیزه پاک و مقدسی است. آنها می‌خواهند میراث برجسته و عزیز گذشتگان را حفظ کنند و به همین دلیل از ورود به مباحث جدید پرهیز می کنند.

 

تعریف جریان نواندیشی ناب

 

دسته دوم، جریان نواندیشی ناب هستند که از اجتهاد اصیل جواهری و از اجتهاد مبتنی بر روش‌ها و اصول شیخ مرتضی انصاری بهره می‌گیرند. این جریان با شجاعت، جسارت و دانش وسیعی که از منابع دینی و روش اصیل اجتهادی دارند، می‌توانند به نیازهای جامعه امروز پاسخ بدهند. ما حضرت امام(ره) را سرآمد این جریان در سده اخیر می‌دانیم. این جریانی که امام(ره) در قالب یک مکتب اجتماعی، حقوقی و سیاسی ارائه کرده‌اند به جنگ مکتب مادی‌گرای غرب رفته است و توانسته آثار سیاسی و اجتماعی را از خود به جای بگذارد.

 

 

اسباط: شما از نواندیشی دینی مذموم با تعبیر نواندیشی التقاطی یاد کردید. سوال من از شما این است که مجموعه ویژگی‌های این جریان فکری چیست؟

خصوصیات نواندیشی التقاطی

جریان فکری نواندیشی التقاطی به مانند اهل استحسان و قیاس، عقل خود را محور قرار می‌دهند. یعنی به جای این که متعبد محض منابع دینی باشند، دستاوردهای غرب را پذیرفته‌‌اند و هرجایی که عقل ابزاری آنها مخالف با منابع دینی باشد، عقل ابزاری خود را بر منابع دینی، مقدم می‌دارند. این مسئله به ویژه در مباحث کلان اجتماعی، نمود بیشتری دارد. شما می‌دانید که گذشتگان ما کمتر به مسائل کلان اجتماعی پرداخته‌اند.چون به آنها اجازه ورود به این عرصه‌ها داده نمی‌شد.

از طرف دیگر دنیای غرب در عرصه علوم انسانی، کارهای زیادی کرده است. دنیای غرب با همین علوم انسانی، رهبر و پیشگام صنعت، تکنولوژی، مباحث نظامی، مسائل هنری و دیگر عرصه‌ها شده است. غربی‌ها به صورت گسترده‌ای وارد مسائل کلان اجتماعی بشر شده‌اند و یک مکتب منسجم و جامع از مسائل فردی، خانوادگی، ملی و جهانی ارائه کرده‌اند. البته ما فعلا کاری به درست یا نادرست بودن پاسخ‌های مکتب غرب به نیازهای بشر نداریم. به هر حال آنان پاسخ به نیازهای بشر را به صورت شفاف و دسته بندی شده و تحت قوانین و ضوابطی در همه عرصه‌ها ارائه کرده‌اند.

از طرف دیگر اسلام فرصت ورود گسترده در عرصه علوم انسانی و پاسخ‌گویی جامع به همه عرصه‌های اجتماعی بشر را پیدا نکرده است. همین مسئله باعث شده است که جریان نواندیشی التقاطی، اسلام را دارای خلاء ببیند و ناخودآگاه به سمت مکتب غربی گرایش پیدا کند. من علت اصلی گرایش این جریان به مکتب غرب را در این نکته می‌دانم که آنها عقل خود را محور قرارداده‌اند. من این مسئله را مهمترین شاخصه این جریان می‌دانم.

این جریان فکری به دلیل همین مسائل، حقوق بشر غربی و قوانینی بین‌المللی را پذیرفته و در برخورد با مسائلی چون ارتداد و روابط بین زن و مرد نامحرم، حجاب و دیگر عرصه‌ها تسلیم مکتب غربی شده‌اند. این افراد معتقدند که غرب رشد بیشتری دارد و به همین دلیل تسلیم مکتبی شده‌اند که اصول آن مبتنی بر قرآن و سنت نیست. آن‌ها روابط بین زن و مرد را تابع شرایط روز می‌دانند. لذا از تاریخ اسلام هم برای آن توجیهی می آورند. در مسئله حجاب هم پاسخی از اسلام پیدا نمی‌کنند و یا اگر اسلام پاسخی داده است، قبول نکرده و به آن تن درنمی‌دهند. در بحث حقوق بشر هم اوضاع به همین منوال است.

 

توجیهات و برداشت‌های نادرست جریان نواندیشی التقاطی از منابع دینی

 

البته این جریان ممکن است برای مطالب خود، توجیهات نادرستی از قرآن و سنت هم ارائه کنند. این افراد بدون اینکه مبانی و اصول را در نظر گرفته و سپس فرعی را با توجه به آن مبانی بیرون بکشند، آن فرع را بدون مطابقت با آن مبانی و با یک برداشت بسیار دوری از آیات و روایات ارائه می‌کنند.

به عناون مثال این افراد در موضوع طب اسلامی، اصل طب اسلامی را زیر سوال می‌برند. البته ما هم قبول داریم که طب اسلامی هنوز به صورتی جامع که همه نیازهای طبی را برطرف کند، استخراج نشده است و این کار باید صورت بگیرد. ولی این افراد اساس طب اسلامی را زیر سوال برده و آن را نفی می‌کنند.

به عنوان مثال دیگر این‌ها در بحث مذاکرات هسته‌ای، گفتگوی امام حسین (ع) با عمر سعد را به عنوان مذاکره و یک اصل تلقی می کنند و به گونه‌ای القاء می‌کنند که گویا امام حسین (ع) ابتدا قصد داشته‌ تا با مذاکره مسئله را حل کند و بعد دست به شمشیر ببرد. اگر این تلقی این آقایان را تحلیل کنیم از درونش این مسئله بیرون می‌آید که امام حسین(ع) می‌خواست با مذاکره قضیه را حل کند، ولی دشمن به دلیل اینکه غالب بود، مذاکره را نپذیرفت. در نتیجه امام حسین(ع) منفعل در برابر دشمن است و مجبور به جنگ با آنان می‌شود.

با این برداشت، ماجرای عاشورا تنها بیان مظلومیت امام حسین(ع) می شود، و نه جریانی که می‌خواهد اسلام را احیاء کرده و ظلم را معرفی کند و با مظلومیت و شهادت، روشنگری‌هایی که در ذهن مردم نسبت به اصل مکتب و ظلم ظالمان درست کرده بود، در دل آنها هم جای دهد. به قول آقای جوادی آملی، داستان کربلا دانایی را به دارایی تبدیل کرد. این نواندیشان التغاطی، ماجرای کربلا را این گونه نمی بینند. بلکه حادثه عاشورا را یک نوعی انفعال و محکومیت در مقابل دشمن تلقی می‌کنند. اگر شخصی تاریخ اسلام را مطالعه کند هرگز به خودش اجازه چنین برداشت نادرستی از حادثه عاشورا نمی‌دهد.

علت اصلی عدم توفیق حوزه‌های علمیه در مبحث نظام‌سازی

اسباط: یک بحثی که در حال حاضر به خصوص در میان طلبه‌های جوان، مطرح شده این مطلب است که چرا حوزه علمیه ما بعد از ۱۴۰۰ سال موفق به نظام سازی نشده است. غربی‌ها توانسته‌اند که بعد از گذشت چند سده از رنسانس، نظامات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خودشان را ارائه کنند. اما وقتی  ما به خودمان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که بحث اساسی مراجع ما مسئله ربا است. یعنی ایشان فقط درباره یکی از اجزاء نظام اقتصادی بحث می‌کنند. این در حالی است که نظام کلان اقتصادی آن قدر جامع است که نمی‌توان ربا را از آن حذف کرد. بلکه برای برداشتن ربا باید کل نظام اقتصادی را تغییر داد. سوالی که مطرح می‌شود این است که چرا حوزه علمیه به سمت نظام‌سازی نرفته است؟ آیا علت این مسئله، وجود رویکرد فردی در فقه ما است و یا دلایل دیگری هم در این زمینه وجود دارد؟

 

من علت و محور اساسی این مسئله را عدم ورود بزرگان حوزه علمیه به علوم انسانی اسلامی جامع و پاسخگو می‌دانم. ما در عرصه علوم انسانی اسلامی، ضعیف کار کرده‌ایم. در حالی که بزرگان ما در گذشته به این عرصه‌ها به صورت جدی ورود می‌کردند. بزرگان حوزه علیمه در گذشته به صورت جدی در حوزه‌های فلسفه، عرفان، تاریخ و حتی علومی مانند فیزیک، شیمی، نجوم و امثال آن ورود می‌کردند. این موضوع در تاریخ فرهنگ تمدن اسلامی، برجسته است. ریشه‌های این گرایش هم در آیات و روایات ما وجود دارد.

 

دو عامل مخل در حرکت تمدن اسلامی

 

بنابراین گذشتگان ما متناسب با زمان خود و در عرصه‌های مختلف علمی جلو رفته‌اند. ولی از یک مقطع زمانی، این روند متوقف شد. در این مقطع زمانی، دو مسئله به وجود آمد که در روند حرکت تمدن اسلامی، ایجاد اختلال کرد. این دو مسئله یکی استبداد داخلی و دیگری استکبار و استعمار خارجی بود. این دو عامل باعث شد که بروز و ظهور گسترده جامعه اسلامی محدود شود.

از طرف دیگر این موضوع باعث شد که مسائل و ضروریاتی که برای علماء مطرح می‌شد هم محدود بشود. در این مقطع علما مجبور شدند که بیش از هر چیز دیگری به فکر حفظ داشته‌ها باشند. البته باید گفت که این رویکرد در آن مقطع زمانی، رویکرد درستی بود. باید در آن مقطع به خاطر حفظ اصل اسلام، داشته‌ها حفظ می‌شد.

اما عده‌ای این موضوع را به درستی متوجه نشدند که سیره علما در عصری که اصل اسلام در خطر بود و باید از موجودیت اسلام دفاع می‌شد و به داشته‌‌ها پرداخته می‌شد، یک ضرورت بود و نه یک تکلیف جاودانه و همیشگی. لذا بعضی‌ها که می‌خواستند سیره سلف را دنبال کنند، روش مبتنی بر ضرورت را سیره سلف کردند و بر موضوعات گذشتگان باقی ماندند. در نتیجه پویایی اجتهاد اصیل ما تا حدودی دچار مشکل شد. ما در تاریخ خود قله‌‌‌های علمی چون شیخ صدوق، شیخ طوسی و علامه حلی داشته‌ایم. ریشه اجتهاد ما به بیش از هزار سال برمی‌گردد. در کدام مکتب چنین سرمایه عظیمی وجود دارد.

مقایسه روش اسلام و غرب در اخذ و نشر دانش

متاسفانه حوزه‌های علمیه ما در دوره‌هایی از تاریخ خود دچار مشکلاتی شدند. مخصوصا در عصر قاجاریه و پهلوی که ما گرفتار شدید استعمار و استبداد شدیم. تولیدات علمی ما تا قبل از این برهه زمانی بسیار چشمگیر بود. چون اسلام این راه را به ما نشان داده بود. اسلام به ما یاد داده بود که دانش را در هر زمانی و هر کجایی که بود فراگیریم. این مسئله از مسلمات است. ما هم به راهنمایی این دستور اسلام، دانش را فرا گرفتیم.

از طرف دیگر در فرایند به دست آوردن دانش خود، نوآوری و پویایی داشتیم. و بر اساس رهنمودهای کلی دین به دانش‌های برجسته‌ای دست یافتیم. اسلام به ما یاد داده بود که زکات دانش، نشر آن است و ما بر همین اساس به صورت سخاوت‌مندانه‌ای این علوم را به غرب و دنیا ارائه کردیم. غرب هم بر روی دانش اخذ شده از ما کار کرد و آن را به سطحی بالاتر برد. اما غرب کارکرد جدید این علوم را به ما برنگرداند. یعنی این علوم را به صورت رایگان در اختیار ما قرار نداد. بلکه به صورتی این علوم را به ما عرضه کرد که ما به آنها وابسته شده و در نهایت به مستعمره او تبدیل شویم.

دلیل دیگری که باعث شد ما موفق به ادامه دادن مسیر بزرگان خود در تولید دانش نشویم، استبداد داخلی بود. به عنوان مثال ناصرالدین شاه با امثال امیرکبیر و قائم مقام‌ فراهانی که مروج دانش بودند چه کرد؟ یا شما می‌بینید که عاقبت شیخ فضل‌الله نوری در زمان انقلاب مشروطه چه شد؟

 

غربی‌‌ها از علوم خود برای استعمار و وابسته کردن دیگران استفاده می‌کنند

 

غربی‌ها هم در این دوره تاریخی  ما را عقب نگه داشتند و خودشان پیشرفت کردند. غربی‌ها زمانی دانش خود را به ما عرضه کردند که حکومت‌های وقت (مانند پهلوی) به طور کامل به آنها وابسته شده بودند. از این زمان به بعد، دانشگاه ها شکل گرفت و دانش غربی در آن تدریس شد. لذا اشخاص مذهبی که در این دانشگاه‌ها درس می‌خوانند به صورت شخصی مذهبی هستند، ولی رویکرد سیاسی، اجتماعی و مدیریت ایشان غیر مذهبی است. غربی‌ها در این زمینه به خوبی به اهداف خود رسیدند.

حال سوال این است که در شرایط کنونی چه باید کرد؟ ما چاره‌ای جز رفتن به سراغ علوم انسانی اسلامی نداریم. اگر امروز می‌بینید که ارتفاع تلاش و ظهور دانشگاه‌ها و مراکز تخصصی قم بعضا از فیضیه هم بالاتر می‌رود، به این دلیل است که  اشخاص فعال در این موسسات علمی می‌خواهند از معارف اسلامی و مبانی دینی، معارف علوم انسانی را استخراج کنند.

 

لزوم اخذ علوم انسانی از متن معارف اسلامی

 

اساسا معارف اسلامی پر از مفاهیم علوم انسانی است. ما چه میزان مطلب می‌توانیم فقط ازقرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه بیرون بکشیم؟ چه میزان معارف از بحارالانوار و وسائل الشیعه و کتب اربعه غنی ما قابل استخراج است؟ ولی متاسفانه ما فقط در بایدها و نبایدها و احکام خمسه متمرکز شد‌ه‌ایم.

ما به دلیل فشارهای حکومت‌ها و محدودیت‌هایی که داشته‌ایم حتی نتوانسته‌ایم بایدها و نبایدهای دین و احکام خمسه را هم در همه عرصه‌ها دنبال کنیم. مثلا اگر ما می‌خواستیم در باب امر به معروف و نهی از منکر سخن بگوییم، باید به بالاترین مصداق منکر که حکومت‌های ظالم هستند اشاره کنیم. طبیعی است که طرح چنین مسائلی باعث ایجاد تنش بین حوزه علمیه و حکومت‌ها می‌شد. در نتیجه در آن دوره به دلیل بقای اصل حوزه علمیه بسیاری از این امور مسکوت ماند. لذا می بینید که حضرت امام در این سده اخیر تا چه میزان در مورد امر به معروف و نهی از منکر، غلیظ رفتار می‌کند.

 

ضعف حوزه علمیه در پرداختن به نظامات اجتماعی

 

متاسفانه نظام های اجتماعی در رساله‌های عملیه ما موجود نیست. ما می‌گوییم که امام حسین(ع) برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد. خود ایشان می‌فرماید:«إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِ صْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ». حضرت در این عبارت می‌فرماید که من قصد دارم که کل مکتب را با استفاده از امر به معروف و نهی از منکر اصلاح کنم. البته باید به این نکته دقت کرد که امر به معروف مد نظر امام حسین(ع) به گستردگی کل مکتب اسلام است.

با توجه به مطالب گفته شده این سوال به وجود می‌آید که چرا حوزه علمیه ما در حوزه مربوط به نظام‌ها اجتماعی اسلام، خوب عمل نکرده است. ما نباید فقط علما را در این موضوع مقصر بدانیم. چون در گذشته فشارهایی از خارج حوزه علمیه بر علما وارد می‌شد. اما سوال اصلی این است که چرا حوزه علمیه در بعد از انقلاب که زمان تنفس حوزه‌های علمیه بود، موفق به ورود به این عرصه‌ها نشد؟ به نطر من حوزه علمیه به صورت ناخودآگاه تحت تأثیر روانی فشارهای قبلی است.

 

حوزه علمیه باید در عین مستقل بودن، پشتیبان نظام اسلامی باشد

 

به نظر من حوزه علمیه باید مستقل باشد و نباید کوچکترین وابستگی حتی به نظام اسلامی داشته باشد. اما حوزه باید پشتوانه نظام اسلامی باشد. وابستگی به معنای توجیه‌گری است و نادرست می‌باشد. اما پشتیبانی به معنای هدایت، و برآورده کردن نیازهای مختلف حکومت در عرصه‌های مختلف حقوقی، علوم انسانی و مدیریتی است. حوزه علمیه باید از نظام حمایت کند. حوزه نباید در قالب استقلال از پشتیبانی هم کنار بکشد.

به نظر من در حال حاضر نواندیشان التغاطی مسئله استقلال حوزه را برجسته می‌کنند. البته تفسیری که این افراد از مسئله استقلال حوزه ارائه می‌کنند، تفسیری نادرست و به معنای عدم پشتیبانی از نظام اسلامی هم هست. از طرف دیگر جریان نواندیش التغاطی، مسئله استقلال حوزه را با عباراتی مطرح می‌کنند که بخش سنتی را هم همراه خود کنند. لذا بخش سنتی و بخش التغاطی در این مسئله با هم همراهی می‌کنند. بخش سنتی در عرصه های جدید وارد نمی شود و اساسا توانایی ورود در این عرصه‌ها را ندارد. در عوض نواندیشان التقاطی به شدت در عرصه‌های جدید ورود می‌کنند و نگاه غربی خود در مسائل را با مغالطه به بخش سنتی تحمیل می‌کنند و متاسفانه در برخی موارد بخش سنتی و بخش التغاطی با هم منطبق می‌شوند.

یکی دیگر از مسائل ما در زمان حاضر، نوع تحصیل دانش‌های غربی است. در حال حاضر برخی مراکز دانشگاهی در قم به وجود آمده است که طلبه‌ها می‌توانند در آن تحصیل کرده و با علوم غربی هم آشنا بشوند. اما چون برخی از آنها خیلی مسلح به مبانی اسلام نیستند، علوم غربی را می خوانند و تحت تأثیر آن‌ها قرار گرفته و شیفته آنها می‌شوند. بعد هم سعی می کنند اسلام را با آن وفق بدهند، ولی موفق نشده و دچار توجیه‌گری می‌شوند و در مطالب آنها تفسیر به رای وارد می‌شود. بخش سنتی هم که با این مطالب مواجه می‌شود، به دانشگاه حمله کرده و می‌گوید که اساسا شما نباید به سراغ علوم غربی بروید. چون بخش سنتی همیشه می‌خواهد داشته‌های خود را حفظ کرده و از آنچه جدید است، پرهیز کند.

بخش نواندیش ناب بر خلاف دو جریان قبلی، متعبد بر چارچوب‌ها است و با ملاک های سنتی به سراغ موضوعات جدید می رود و آن ها را بررسی می‌کند. بخش نواندیش ناب می‌گوید که اگر در دانشگاه‌ها مطالب معارض دینی و نگاه سکولار مطرح می‌شود، به خاطر کم‌کاری حوزه علمیه است.

در حال حاضر ما باید به سراغ به وجود آوردن دانش‌گاه‌های علوم انسانی اسلامی برویم. متاسفانه بخش سنتی فقط به دانشگاه اعتراض و نقد وارد می‌کند. البته نقد به شرطی که مقدمه اصلاح باشد، مفید است. ولی سوالی که در اینجا از بخش سنتی باید پرسید این است که شما چه جایگزینی برای وضع موجود دارید؟ چون نقد به تنهایی مسئله را حل نمی‌کند. نقد باید مقدمه اصلاح باشد. بخش سنتی از ارائه جایگزین ناتوان و فراری است. لذا بخش التقاطی ورود کرده و نسخه خود را ارائه می‌کند و اتفاقا در اینجا موفق می‌شود که بخش سنتی را هم با خود همراه کند. مخصوصاً بخش التغاطی، آسیب های حکومت اسلامی را برجسته کرده و بهانه‌ای برای این کار انجام می دهد. به هر حال ما باید به سمت علوم انسانی اسلامی برویم که راه کار آن هم بسیار واضح و روشن است.

 

منبع: اسباط

 

اشاره: در اوج مبارزه حضرت امام برضد ‏‎ ‎‏رژیم ستم‌شاهی،‌ ناگهان در حوزه قم و در میان طلاب و فضلا پراکنده شد که شاه به ‏‎ ‎‏آقای شریعتمداری پیشنهاد تاسیس مرکزی داده است؛ مرکزی به نام «دارالتبلیغ اسلامی» که در آن به امور تبلیغات اسلامی و تعلیم و تربیت طلاب سر و سامان بدهد. طرح تاسیس “دارالتبلیغ اسلامی” توسط سید کاظم شریعتمداری از سال ۱۳۴۳ آغاز شد و طولی نکشید که این موضوع در مجامع حوزوی و دینی مطرح شد. ادعا می‌شد هدف از این اقدام، تربیت مبلغین اسلامی با توجه به ضروریات عصر است. برای بررسی دقیق اهداف تاسیس و تشریح دیدگاه امام (ره) در باره موسسه به گفت‌و گو با حجت الاسلام والمسلمین مصطفی اسکندری استاد حوزه و دانشگاه و مسئول سابق طرح و برنامه شورای عالی حوزه‌های علمیه، و نویسنده کتاب «شناخت استعمار» می‌نشینیم.

 

 به عنوان اولین سؤال تاریخچه ای از شکل گیری دارالتبلیغ بفرمایید.

شکل‌گیری دارالتبلیغ در وضعیتی بود که حوزه آهسته آهسته از حالت کاملاً سنتی خود خارج می‌شد و قصد داشت در تبلیغ دین و مسائل جامعه به سوی مسائل جدید برود؛

هدف و انگیزه اصلی دارالتبلیغ تربیت طلبه‌هایی بود که بتوانند در داخل و خارج از کشور، دین را تبلیغ کنند؛ در بدو تأسیس از فضلای آن روز استفاده کردند که بسیاری از آن‌ها امروز از مراجع تقلید هستند؛

این فضلا درباره مسائل جدید مطلب می‌نوشتند؛ از این‌ها دعوت شد که به دارالتبلیغ بیایند و تدریس را آغاز کنند؛ از این افراد می‌توان به حضرات آیات مکارم و سبحانی (از مراجع تقلید فعلی)، آقایان مرحوم مصطفی زمانی (بعداً مؤسسه‌ای برای خود تأسیس کرد)، سید هادی خسروشاهی، داود الهامی، علی حجتی کرمانی (برادر آقای محمد جواد حجتی کرمانی)، رضا گلسرخی‌کاشانی، مرحوم حاج مجتبی عراقی و مانند این‌ها اشاره کرد.

در دور نخست ۱۲۵ نفر و در دوم ۱۴۵ نفر گزینش شدند، اسامی این افراد را به علت دسترسی نداشتن به لیست گزینش شده‌ها در اختیار نداریم و نمی‌دانم که آیا بعد از این دو دوره باز هم گزینشی بوده است یا خیر.

در این دفتر کلاس‌هایی برای تبلیغ و پرورش مبلغ برگزار می‌کردند، علاوه بر آن، نشریه ای برای کودکان به نام «پیام شادی» و یک انتشارات داشتند؛ انتشاراتی که دارالتبلیغ داشت پس از چند سال یک کتاب‌فروشی را هم احداث کردند تا از مرحله تألیف تا فروش کتاب را در اختیار داشته باشند.

آقای شریعتمداری از مجله «مکتب اسلام» پشتیبانی می‌کرد اما آن مجله به این‌ها وابسته نبود؛ مجله مکتب اسلام از زمان مرحوم آقای بروجردی تأسیس شد و بنیان‌گذاران اصلی آن حضرات آیات مکارم، سبحانی و چند نفر دیگر بودند؛

بیشتر این افراد از حلقه درسی مرحوم سید محمد محقق (پدر آقایان محقق داماد و داماد مرحوم آقا شیخ عبدالکریم) بودند که این مجله را تأسیس کردند؛ این مجله را می‌توان اولین مجله با رویکرد تبلیغ دین دانست که مقالاتی راجع به دین به زبان فارسی در آن منتشر می‌شد که دارای مخاطبان زیادی بود؛

زبان فارسی از آن جهت دارای اهمیت است که پیش از آن علما و فضلای حوزه بیشتر به زبان عربی و کمتر با نوشتار فارسی کار می‌کردند؛ درباره استقبال از این نشریه، نقل شده است که گاهی تیراژ آن به چهل هزار نسخه هم می‌رسیده است. خلاصه اینکه هر چند مجله مکتب اسلام وابسته به آقای شریعتمداری نبود اما از آن پشتیبانی می‌کرد.

حوزویان و دانشگاهیان در دارالتبلیغ تدریس می‌کردند؛ از اساتید حوزوی حضرت آیت‌الله مکارم، حضرت آیت‌الله سبحانی، مرحوم شهید مطهری، آیت‌الله شبیری زنجانی، سید صدرالدین بلاغی و همچین عطاءالله عاملی (که دقیق او را نمی‌شناسم) بودند و از مدرسین دانشگاهی مرحوم آقای بازرگان، مرحوم آقای علی‌اکبر پرورش، آقای سید مرتضی شبستری و مرحوم آقای طالقانی بودند.

از آنجا که شرط ورود به دارالتبلیغ داشتن تحصیلات حوزوی بود، شاید بتوان گفت این مؤسسه برای افراد به مثابه تحصیلات تکمیلی بود؛ البته تحصیلاتی که حوزه به آن‌ها توجهی نداشت و در حوزه مرسوم نبود؛

درس‌هایی که در دارالتبلیغ تدریس می‎شد عبارت بود از عقاید، بررسی ادیان و مذاهب، تفسیر و علوم قرآن، حفظ قرآن، حدیث‌شناسی، حفظ حدیث، تاریخ اسلام، آشنایی با جهان اسلام و کشورهای اسلامی، ادبیات فارسی و عربی و فن خطابه، البته در بحث فن خطابه یک بار از مرحوم فلسفی رضوان الله تعالی علیه دعوت کردند تا در آنجا تدریس کند ولی وی این دعوت را نپذیرفت.

 

آیا انتشارات دارالتبلیغ مسئولیت نشر مجله مکتب اسلام را برعهده داشت و آن را چاپ می کرد؟ آن چاپخانه و دستگاه‌های چاپ آنجا از چه راهی تهیه شده بود؟ آن هم در زمان رژیم شاه.

انتشارات مکتب اسلام دارالتبلیغ بود؛ درباره دارالتبلیغ، اختلافی بین بزرگان روحانیت بود؛ عده‌ای از اساتید که پیش‌تر به آنان اشاره شد، ادعا داشتند که دارالتبلیغ جایی برای پرورش مبلغ است؛ این افراد اضافه می‌کردند این موقعیتی است که در اختیار ما قرار داده شده است تا بتوانیم خدمتی به جامعه روحانیت ارائه دهیم و طلاب را با علوم و مباحث جدیدی که لازم دارند آشنا کنیم تا در امر تبلیغ دین در داخل و خارج از کشور موفق باشند.

اما عده‌ای از علما، در رأس آن‌ها امام خمینی(ره) و طرفداران ایشان از اول درباره دارالتبلیغ بدبین بودند؛ این افراد به دو گروه تقسیم می‌شدند؛ عده‌ای تأسیس دارالتبلیغ را هماهنگ با رژیم می‌دانستند؛ این‌ها از ابتدا می‌گفتند: رژیم قصد داشته است که دانشگاهی برای دین و معارف دینی تأسیس کند تا تبلیغ دین را خود در دست بگیرد؛

از آنجا که شاه موفق به انجام این کار نشده است دارالتبلیغ این نقش را بر عهده گرفته است؛ اگر این دیدگاه را در نظر بگیریم پاسخ شما داده شده است؛ یعنی اثبات می‌شود که کمک‌هایی از جانب شاه انجام می‌شده است؛ بنابراین زمینه را برای احداث چاپخانه و صدور مجوزها فراهم کرده است؛ این نظر را نه می‌شود با شواهد متقن اثبات کرد و نه می‌توان آن را رد کرد اما برخی شواهد بر این نظریه دلالت دارد.

فعالیت برون مرزی حوزه‌های علمیه در زمان رژیم پهلوی مانند دوران جمهوری اسلامی نبود؛ اگر کسی قصد داشت در سطح بین‌الملل تبلیغ دین را انجام دهد بدون هماهنگی رژیم نمی‌توانست کاری انجام دهد؛ از‌این‌رو شواهدی حاکی از این است که گویا هماهنگی‌هایی وجود داشته است.

اما عده‌ای دیگر از انقلابیون اعتقاد نداشتند که دارالتبلیغ با رژیم هماهنگ است یا بر اساس توطئه‌ای از سوی رژیم بنا نهاده شده است؛ بلکه می‌گفتند: هرچند رژیم در این مسأله هیچ دخالتی نداشته باشد، اما نفس این کار به نوعی سرگرم کردن طلبه‌ها و انحراف آنان از مسیر انقلاب است که رژیم شاه این مسیر را می‌پسندد.

این نظر دوم پسندیده‌تر و قابل اثبات است؛ رژیم واقعاً به کسانی که چنین کارهایی انجام می‌دادند بها می‌داد، مشکلات را از سر راهشان کنار می‌زد؛ برای نمونه زمینه را برای انجمن حجتیه فراهم کرده بود تا بتوانند به راحتی تبلیغ کنند و هیچ مانعی بر سر راهشان وجود نداشت، چون این انجمن مشغولیتی برای عده‌ای از مردم بود که به دنبال انقلاب و مخالفت با رژیم نباشند؛ دارالتبلیغ هم در حوزه علمیه قم می‌توانست این نقش را بازی کند؛ اگر دارالتبلیغ می‌توانست در این زمینه موفق باشد، طبیعی است که رژیم به آن کمک می‌کرد حتی این کمک در حد به وجود نیاوردن مانعی جدید برای دارالتبلیغ کافی بود.

 

با مطالبی که عرض شد، احتمال دوم قابلیت اثبات بیشتری دارد؛ بالاخره به نوعی برای رژیم قابل قبول بود که دارالتبلیغ اینجا تأسیس شود تا طلبه‌ها از مسیر انقلاب منحرف شوند؛ با فرض اینکه هیچ یک از این‌ها نباشد، فرض سوم این است که این افراد خودشان دارالتبلیغ را راه‌اندازی کردند و هر چند احداث چاپخانه هزینه داشت اما در آن زمان امکان انجام این کار بود چون آقای شریعتمداری از مراجع تقلیدی بود که مریدان پولداری داشت؛ اما نظر دوم قوی‌تر است و شاید صحیح‌تر باشد.

 

علت مخالفت امام این بود که این‌ها آب به آسیاب رژیم می‌ریزند؟

امام خمینی (ره) این حرکت را نوعی انحراف از مسیر انقلاب می‌دانستند هرچند ناخواسته باشد؛ این بحث جداگانه‌ای است که در آن باید به شخصیت مرحوم آقای شریعتمداری بپردازیم و روش و منش او را بررسی کنیم؛ البته او از دست‌اندرکاران این امر، جدا است؛

ما نمی‌توانیم کسانی را که نام بردیم و از دست‌اندرکاران دارالتبلیغ بودند و در آنجا مسئولیت داشتند را مانند آقای شریعتمداری بدانیم؛ آقای شریعتمداری تیپ فکری دیگری داشت؛ او اصلاً انقلابی نبود، هیچ وقت اهل انقلاب نبود و از اساس انقلاب را قبول نداشت؛ آقای شریعتمداری می‌گفت شاه بماند و طبق قانون اساسی سلطنت کند؛ از این رو انقلاب را راهکار خوبی نمی‌دانست؛ بر همین اساس رابطه خوبی با شاه داشت.

بسیاری از کسانی که خاطراتشان درباره مرحوم آقای شریعتمداری ثبت شده است، می‌خوانیم که او روابط خیلی خوبی با رژیم شاه داشت؛ بنابراین هماهنگی‌هایی با شاه داشته است، حتی اگر هماهنگی هم نباشد ناخواسته موجب انحراف در انقلاب شده است؛ به این دلیل مرحوم امام فعالیت دارالتبلیغ را قبول نداشت و با آن مخالف بود.

علاوه بر امام، برخی بزرگان دیگر حوزه مانند مرحوم آیت‌الله ستوده که سیاسی نبودند با این کار مخالف بودند؛ من از شخص آیت‌الله ستوده شنیدم که گفت: «از من خواستند به آنجا بروم و درس داشته باشم ولی من به آنجا نرفتم و نمی‌روم» به احتمال زیاد این افراد هم مشکلی در کار دارالتبلیغ می‌دیدند؛ این‌ها افرادی سیاسی نبودند اما اگر جایی می‌دیدند که فعالیت آن‌ها آب به آسیاب رژیم می‌ریزد از انجام آن فعالیت امتناع می‌کردند.

 

نظر آقای گلپایگانی چه بود؟

– درباره نظر آقای گلپایگانی خبر ندارم.

 

چرا شهید مطهری در دارالتبلیغ تدریس می‌کرد؟

– بعضی آقایان از شهید مطهری نقل می‌کنند که گفته بود: «هدف من آموزش بعضی معارف و مطالب جدید به طلبه‌ها است ولی اگر احساس کنم که امام دوست ندارند من به آنجا بروم و آنجا را تأیید نکنند، نمی‌روم؛ بعد هم دیدیم که ادامه نداد».

 

مخالفت امام قبل از تأسیس دارالتبلیغ بود؟

– بله، بین امام خمینی (ره) و مرحوم آقای شریعتمداری اختلافاتی درباره انقلاب بوده است؛ مرحوم آقای شریعتمداری انقلابی نبود، بعد از وفات آیت‌الله بروجردی (ره)، مرجعیت در قم به عهده چهار نفر قرار می‌گیرد؛ این چهار نفر مرحوم امام خمینی (ره)، مرحوم آیت‌الله گلپایگانی، مرحوم آقای شریعتمداری و مرحوم آقای نجفی بودند؛

آقای شریعتمداری در مسائل انقلاب هماهنگی لازم را با سه نفر دیگر نداشت، یعنی آن سه نفر خیلی در این مسائل هماهنگ‌تر بودند؛ به یاد دارم که اگر گاهی آقای شریعتمداری در مجالس انقلاب حضور پیدا می‌کرد به خاطر این بود که وجهه‌ای حفظ کند و می‌دانست اگر در این مجالس شرکت نکند برایش بد می‌شود و در جامعه زشت است وگرنه آقای شریعتمداری به انقلاب معتقد نبود؛ او به هیچ وجه به دنبال براندازی رژیم نبود.

 

غلبه با کدام رویکرد بود؟

– اوایل اینطور نبود اما آهسته آهسته رویکرد امام خمینی (ره) درباره رژیم غلبه پیدا کرد؛ بویژه طلبه‌های جدیدی که وارد حوزه شدند بیشتر انقلابی بودند و این مسأله باعث هماهنگی بیشتر روحانیت با انقلاب شد.

 

بزرگان فعلی حوزه چه رویکردی داشتند؟ آن‌ها که هم شاگرد امام بودند و هم در دارالتبلیغ فعالیت می‌کردند؟

– ابتدای امر مواضع مراجع درباره انقلاب واضح نبود تا افراد بتوانند به راحتی تصمیم بگیرند؛ بعضی مسائل را می‌دانستند اما کمرنگ بود؛ از طرفی آقایانی که به دنبال ایجاد اصلاحاتی در حوزه بودند و سعی می‌کردند تفکرات جدیدی را به حوزه وارد کنند و آن را به روز‌تر کنند، احساس می‌کردند دارالتبلیغ با پشتوانه مرجعیت می‌تواند زمینه‌ای برای ایجاد اصلاحات در حوزه باشد؛

به این جهت برخی از آقایان به دارالتبلیغ وارد شدند؛ جذب این افراد به همین علت بود؛ البته برخی از آنان بعداً متوجه شدند که در اینجا ممکن است انحرافی از تفکر انقلابی پیدا کنند، ازاین‌رو یا مانند مرحوم شهید مطهری فاصله گرفتند یا حداقل فاصله خود را با آن بیشتر کردند تا به آنجا وابسته نباشند.

رژیم شاه کار را به جایی رسانده بود که کسانی که کمترین بینش سیاسی داشتند راهی برای دفاع از آن نداشتند؛ آقایان هم حاضر به همکاری با کسانی که در زمین رژیم بازی می‌کردند نبودند، مگر از روی ناچاری. که آهسته آهسته تقریباً همکاری‌ها از بین رفت و مانند زمان آغاز به کار دارالتبلیغ نبود.

البته فضای جدیدی که به وجود آمده بود برای برخی جذابیت داشت؛ یادم هست که مرحوم علامه طباطبایی (ره) در سمینارهایی که در دارالتبلیغ برگزار می‌شد شرکت می‌کرد و حتی گاهی سخنرانی داشت؛ آن زمان مانند اکنون و حتی فضای بعد از انقلاب نبود که فضا باز باشد و ما بتوانیم با اقشار مختلف، تحصیلکردها و دانشگاهیان ارتباط داشته باشیم؛

حوزه در فضایی بسته قرار داشت که اگر روزنه‌ای برای تفکرات جدید پیدا می‌شد و امکان گفت‌وگو با افراد تحصیل‌کرده به وجود می‌آمد برای عده‌ای جاذبه داشت و حاضر به همکاری می‌شدند.

ادامه دارد…

 

منبع: اسباط

 

خاطرات نگاری مهندسی شده!

هر چند که شرح حال نویسی بزرگان و عالمان دینی از سنت‌های دیرینه حوزه‌های علمیه است اما شاید نگارش و چاپ کتاب خاطرات آقای منتظری را بتوان اولین شرح حال نویسی و خاطره نگاری مهندسی شده‌ای نامید که از سوی برخی افراد معلوم الحال با هدف زیر سئوال بردن حرکت امام و انقلاب، آن هم به نام تاریخ نگاری نهضت و انقلاب به رشته تحریر در آمد و زمینه نگارش و انتشار کتبی دیگر در داخل و خارج را فراهم ساخت، که پرداختن به آنها مجال دیگری را می‌طلبد.خاطره نگاری و شرح حال‌نویسی که می‌توان در یک جمله از آن به عنوان تلاش برخی برای سوژه‌‌یابی و سوژه‌سازی برای رسانه‌های بیگانه در جهت فشار به نظام اسلامی و اسلام انقلابی و پاشیدن بذر یأس و ناامیدی و ناامنی در داخل کشور و حوزه‌های علمیه یاد کرد.

در کنار این حرکت دنباله‌دار در داخل و خارج از سوی عناصر شناخته شده، از چند سال پیش و با تأسیس چند شبکه‌ی رسانه‌ای بنام حوزه و با پشتیبانی مالی و معنوی برخی در داخل و خارج، فضای مجازی هم جولانگاه روندی از خاطره‌نگاری و تاریخ‌نویسی از سوی برخی افراد معمّم و غیر معمّم شده است که همان هدف سوژه‌سازی را دنبال و در لایه‌های گوناگون اسلام انقلابی در نوک پیکان تهاجم خود قرار داده است.

قداست‌شکنی به نام شفاف‌سازی تاریخ حوزه

برخی از این افراد که بعضاً سابقه محکومیت هم در دادگاه‌های نظام جمهوری اسلامی را در کارنامه خود دارند و در نگاه طلاب و فضلای انقلابی پرکنندگان خلاء افرادی چون اکبرین و زم و خلج و امثالهم در حوزه‌های علمیه هستند، که برای سوژه‌یابی و سوژه‌سازی همواره بر درب منزل هر مرجع و بزرگی می‌کوبند و با واسطه‌های موجه و غیر موجه و پشتوانه مالی برخی افراد ظاهرالصلاح به نام شفاف‌سازی تاریخ حوزه‌ها و ثبت و ضبط خاطره بزرگان و اساتید، در حال سازماندهی حرکتی هستند که ضمن قداست‌شکنی از برخی بزرگان حوزه، به نام نقل خاطره و تحریک بدنه حوزویان با نشر برخی از اقوال، بازار کساد رسانه‌های ضد اسلام و ضد انقلاب را رونق ببخشند.

جالب اینجاست برخی از این افراد وابسته به جریان‌ها و افرادی در خارج حوزه‌ها هستند که نه مشروعیتی برای مرجعیت شیعه و نهاد روحانیت قائل هستند و نه در جامعه کنونی برای بیوت مرجعیت، رسمیتی قائل می‌باشند.

آیا اطرافیان مراجع و بزرگان و اساتید حوزه مشی احتیاط را در برخورد با این افراد در پیش می‌گیرند؟

افرادی که در کارنامه حامیان سیاسی آنان بدترین واژه‌ها نسبت به حوزه‌ها و مراجع و مقلدان آنان یافت می‌شود؛ به نظر می‌رسد یکی از راهبردهای این افراد دورگرد بیوت، در شهرها و حتی کشورها صبغه حوزوی دادن به گفتمان برخی از جریان‌های شکست‌خورده و بعضاً التقاطی و قرار دادن سخنان برخی از بزرگان حوزه در منظومه اهداف سیاسی خود در مسیر مهندسی از پیش طراحی شده خود است.

افرادی که برای حوزویان چهره‌های کاملاً شناخته شده بوده و حرکات، سکنات، تعاملات و پشتوانه مالی آنان، آشکار و لحظه‌ای از دید تیزبین طلاب و فضلای انقلابی پنهان نمی‌ماند.

بی‌شک طلاب و فضلای انقلابی هم‌چون گذشته در برخورد با این جریان نو پدید در حوزه، از پختگی سیاسی و سواد رسانه‌ای برخوردار هستند و ظرافت جنگ سردِ بزرگی، که امروز در حوزه‌ها آغاز شده را به خوبی درک می‌کنند و بر این نکته واقفند که این افراد و شبکه‌ها تکمیل کننده کدام قطعه پازل دشمن هستند؛

طلاب و فضلای انقلابی با بصیرت‌تر از آن هستند که در چنبره دام‌های پهن شده آنان در تحریک احساسات با سوژه‌یابی و سوژه‌سازی گرفتار شوند، اما اینکه آیا اطرافیان مراجع و نیز بزرگان و اساتید حوزه هم مشی احتیاط را در برخورد با این افراد در پیش می‌گیرند این خود مسئله‌ای است که گذر زمان آن را به اثبات می‌رساند.

پایگاه تاریخ تطبیقی به گزارش خبرگزاری رسا، حجت الاسلام والمسلمین مهدی طائب رییس قرارگاه عمار عصر روز دوشنبه در اجتماع طلاب و فضلای انقلابی حوزه كه در مسجد مدرسه علمیه معصومیه برگزار شد، با اشاره به تأکید رهبر معظم انقلاب مبنی بر حفظ قم به عنوان مرکز انقلاب اسلامی گفت: امروز وظیفه ما آن است که انقلاب اسلامی را به خوبی شناخته و آن را به نسل بعد انتقال دهیم.
وی با بیان این که خطرات بسیاری مقوله انتقال انقلاب اسلامی به نسل بعدی را تهدید می کند، اظهار داشت: نسل تربیت شده و با تجربه انقلاب باید مبانی انقلاب را به نسل دیگر انتقال دهد؛ اگر نسل با تجربه انقلاب اسلامی هویت خود را از دست دهد یا دچار اختلال تشخیص شده و گرفتار رخوت شود، بدون شک مغلوب دشمن خواهیم شد، زیرا اگر هویت خود را از دست دهند اسباب نابودی انقلاب را فراهم می سازند، اگر دچار اختلال در تشخیص شوند میان جامعه انحراف ایجاد می کنند و اگر گرفتار رخوت شوند راه را برای پیروزی دشمن باز خواهند کرد.حجت الاسلام والمسلمین طائب با اشاره به اینکه انقلاب اسلامی به صورت ریشه ای، فکری، علمی و فقهی از سوی مردم قم به ویژه علما انتخاب شده است، ابراز داشت: قم خاستگاه انقلاب است، زیرا مبانی آن توسط مجتهدان بزرگ استخراج شد و سپس در سراسر جامعه گسترش یافت، بر این اساس امروز دشمن به صورت حیله گرانه در حال تغییر هویت قم است، زیرا از طریق نفوذ میان حوزویان و غیر حوزویان سعی می کند تا روحیه انقلابی گری را از میانشان بزداید و آن ها را دچار یأس و محافظه کاری کند.

رییس قرارگاه عمار با بیان این که امروز باید به مقتضیات زمان آگاه باشیم و طبق آن عمل کنیم، افزود: امروز باید بدانیم که بدون شناخت دشمن نخواهیم توانست بر آن پیروز شویم؛ ما چهل سال است که در جنگ قرار داریم و هیچگاه آغازگر جنگ نبوده ایم، اما در زمینه تبلیغات دینی همواره پیشگام بوده ایم.

وی اوضاع کنونی مملکت را به ساعات پایانی جنگ صفین تشبیه کرد و با بیان این که خستگی و بی بصیرتی دو عامل شکست در این جنگ بود، تصریح کرد: امروز باید بدانیم که گردن منافق را نمی توان زد، زیرا خودشان را از نیروهای خودی نیز خودی تر نشان می دهند؛ امروز شاهد هستیم که رهبر معظم انقلاب ابراز بی اعتمادی نسبت به دشمنان خارجی می کنند، اما عده ای در داخل می گویند «در میادین سیاسی اعتماد معنا ندارد» یا ایشان می فرماید نسبت به مذاکرات خوشبین نیستم، اما برخی می گویند در این مسائل خوشبین بودن یا نبودن معنایی ندارد.

حجت الاسلام والمسلمین طائب ادامه داد: چرا ائمه معصومین(ع) هیچگاه نتوانستند به مسجد الاقصی راه پیدا کنند؟ علت آن بود که دشمن می دانست اگر این مکان دست مسلمانان بیفتد، اسلام جهانی خواهد شد؛ امیرمؤمنان(ع) در جنگ صفین در یک قدمی فتح رسیده بودند، اما توطئه دشمنان از یک سو و بی بصیرتی یارانشان از سوی دیگر ایشان را زمین گیر کرد؛ امروز ما در یک قدمی نتیجه دهی انقلابی قرار داریم كه امام(ره) آن را پایه ریزی كردند و هدف و آرمان آن را نابودی اسرائیل قلمداد فرمودند، از همین جهت دشمن با بهانه های مختلف و توطئه های فراوان در مسیرمان مانع تراشی می کند.

رییس قرارگاه عمار خاطرنشان کرد: ما نباید با آرمان هایی که امام خمینی(ره) برایمان تعیین کردند به صورت شعاری برخورد کنیم، بنابراین فرمان امام راحل مبنی بر نابودی اسرائیل بدان معنا است که ما باید سعی کنیم قدس را آزاد کنیم.

وی با بیان اینکه ترامپ واقعیت و ماهیت آمریکا را برای جهانیان معرفی کرده است، عنوان کرد: ترامپ ذات سیاست آمریكا را به همگان نشان داده است؛ آمریكا امروز در حال فروریختن است، از این رو سیاستمداران آمریکا ترامپ را به عنوان فردی دیوانه معرفی کرده اند تا اگر سیاست های این کشور ناکام ماند، مشکلات را گردن ترامپ بیاندازند و بگویند «دیوانه ای آمد و آمریکا را بهم ریخت»، اما اگر سیاست هایشان جواب داد خودشان را مورد تشویق قرار دهند.

حجت الاسلام والمسلمین طائب اضافه کرد: ترامپ هنگام پاره کردن برجام گفت ما با برجام فریب خوردیم، زیرا برجام باید رفتار منطقه ای ایران عوض می كرد، اما رفتار آن در منطقه تغییری نكرده است؛ آن چیزی كه تیم مذاكره كننده به ما گفتند این بود كه مذاكرات برجام تنها در زمینه هسته ای است، بنابراین مشخص می شود که این ماجرا پشت پرده های بسیاری دارد.

رییس قرارگاه عمار به قدرت ایران در منطقه اشاره و تأکید کرد: امروز ایران پای بلندی های جولان ایستاده و اگر آن را فتح كنیم اسرائیل نابود خواهد شد.

وی با اشاره به اینکه آمریکا می خواهد با fatf و cft اسرائیل را از نابودی نجات دهد، تأکید کرد: ترامپ چندی قبل گفت ایران می توانست در عرض ١٢ دقیقه خاورمیانه را بگیرد، اما با اقدامات من دیگر نمی تواند این کار را انجام دهد؛ ترامپ می خواهد با ایجاد فشارهای اقتصادی ما را از فتح ١٢ دقیقه ای خاورمیانه بازدارد؛ مقصود ترامپ از خاورمیانه اسرائیل است، زیرا اگر اسرائیل نابود شود، آمریکا دیگر نمی تواند در خاورمیانه باقی بماند و همه خاورمیانه در اختیار ایران خواهد بود؛ ترامپ پس از قتل خاشقچی در یک مصاحبه بن سلمان را قاتل قاشقچی معرفی کرد، اما با صراحت از وی حمایت کرد و گفت اگر ما از عربستان حمایت نکنیم، نابود خواهند شد و اگر آن ها نابود شوند به تبع اسرائیل نیز نبود شده و ما دیگر جایی در خاورمیانه نداریم.

حجت الاسلام والمسلمین طائب با بیان این که دشمن تا زمانی که با FATF اسرائیل را نجات ندهند عقب نشینی نمی كند، گفت: آمریكا و اسرائیل از دست ما به شدت عصبانی هستند، اما از آن جهت که جمهوری اسلامی به تبعیت از رهبر معظم انقلاب به آیه شریفه «واعدوا مااستطعتم من قوة» عمل كرده است از آن به شدت می هراسند.

رییس قرارگاه عمار با بیان اینکه دشمن امروز از ایران هراس دارد و برای همین با FATF و CFT به دنبال كاهش برد موشكی ایران در كشور و منطقه است، مطرح کرد: امروز ما باید بدانیم که واژه «تروریسم» از سوی دشمن معنا می شود و آن ها با حیله هایی که دارند مصوب می کنند که حزب الله، حماس و انصارالله یمن تروریست هستند و نباید تأمین مالی شوند؛ با این اقدام ایران دیگر نه تنها در کشور، بلکه در منطقه نیز برد موشکی نخواهد داشت.

وی با اشاره به این که اگر منطقه را امن كنیم بدون شک مقدمه ظهور فراهم شده و امام زمان(عج) ظهور خواهند كرد، ابراز کرد: امروز باید بدانیم که با ظهور هیچ سلاحی از کار نخواهد افتاد، بلکه ما باید سلاح ها را از كار بیاندازیم تا ایشان ظهور کنند و این یعنی امروز وظیفه داریم مقدمات ظهور را فراهم کنیم و با جان خویش از امام زمان(عج) دفاع کنیم.

حجت الاسلام والمسلمین طائب با تأکید بر این که دشمن می خواهد با راه اندازی نارضایتی های کاذب مردم را دچار یأس و ناامیدی کند، افزود: امروز باید دانست که اگر دچار خستگی و بی بصیرتی شدیم سالها عقب خواهیم افتاد.

رییس قرارگاه عمار با بیان این که امروز همه ما باید عمار باشیم تا انقلاب زمین نخورد، یادآور شد: باید ماهیت طرح ها و لوایح استعماری را برای مردم روشن کنیم تا دشمن نتواند مالک اشترها را مجبور به بازگشت کرده و اسلام را زمین گیر کند.

وی با اشاره به این که دشمن می خواهد تیغ حمله را در فتنه ها و توطئه های آینده اش به سوی رهبر معظم انقلاب بچرخاند، تصریح کرد: ما باید همواره در صحنه بوده، از رهبری پشتیبانی کرده و با حق شناسی، صبر و بردباری از گردنه ها و پیچ های تاریخی عبور کنیم.