غلبه و رشد بورژوازی در غرب و در پی آن، وقوع انقلاب صنعتی در انگلستان و سایر کشورهای اروپایی، موقعیت ممتازی را در عرصه اقتصادی و نظامی به کشورهای غربی بخشید… و کشورهای غربی را با توجه به دست یافتن بر تولید مازاد بر نیاز از یک طرف، و نیاز به بازار فروش، مواد خام و نیروی کار ارزان‌قیمت از سوی دیگر، متوجه کشورهای دیگر کرد و هجوم استعماری کشورهای غربی را به دنبال آورد. نتیجه این حرکت، بروز جنگ‌های وحشتناک، کشتار مردم مناطق مورد هجوم و ترویج و احیای برده‌داری بود. این نخستین گام‌های استعمار بود که با اتکا بر نیروی باروت و کشتی‌های توپدار برداشته می‌شد.

تداوم این برخورد با توجه به هزینه‌های سنگین لشکرکشی، بیدار شدن روح مقاومت در ملل تحت هجوم و رشد خودآگاهی‌های آنان نسبت به پدیده استعمار را در پی داشت. بر اثر گسترش مخالفت‌ها، تداوم چنین روشی در درازمدت نه ممکن بود و نه مقرون‌به‌صرفه؛ لذا کشورهای استعمارگر به فکر تغییر شیوه افتادند. ابتدا پس از هر اشغال، به یک سلسله کارهای فرهنگی دست زدند و سپس کم‌کم از برخوردهای آشکار خود کاستند و به‌مدد نیروهای بومی که در مدت حضور بیگانگان از فرهنگ خود تهی گشته بودند و به‌عنوان عوامل آنان عمل می‌کردند، از دور به کنترل اوضاع و حفظ منافع خود پرداختند. این شیوه جدید که در آن، نقش عوامل بومی از اهمیت بسیاری برخوردار است، به «استعمار نو» و شیوه قدیمی که مبتنی بر اشغالگری به‌وسیله نیروهای نظامی و اداره کشور به‌صورت مستقیم به‌دست اشغالگران بود، به «استعمار کهنه» معروف شد.

موسی نجفی- موسی فقیه حقانی، تاریخ تحولات سیاسی ایران، ص۵۳۸