همواره در مواقعی که خطر جوامع اسلامی را تهدید می‌کرده، این عالمان دین بوده و هستند که آن را شناسایی و برطرف می‌کنند. به هنگام بروز خطر صهیونیسم و اشغال فلسطین نیز این عالمان دین بودند که امّت اسلامی را متوجه خطر کرده و موج بیداری اسلامی را به راه انداختند. اما نکته‌ای که دراین جریان حائز اهمیت است، پیشگامی و پیشتازی علماء شیعه در ایران و عراق نسبت به این مسأله است. چرا که کشور فلسطین سنی مذهب هستند ولی هیچگاه این اختلاف باعث نشد تا علماء و شیعیان پیرو آنان، نسبت به معضل رژیم صهیونیستی تغییر موضع دهند.
از این رو شرح مبارزات برخی از علماء طراز اولی شیعه که به سرعت متوجه خطر صهیونیسم در منطقه شده و نسبت به آن موضع گرفتند را بیان می‌کنیم.

آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین

سید عبدالحسین شرف الدین جزو نخستین عالمانی است که در جهان عرب، پیش از رسمی شدن اسرائیل در ۱۹۴۸م متوجه خطر یهودیان شده بود. او در زمانی که فلسطین تحت قیمومیت انگلیسی بود، مهاجرت یهودیان جهان به این سرزمین را برای آینده آن خطرناک می‌دانست. اگرچه حوزه فعالیت‌های سید شرف الدین لبنان بود ولی با این حال در طول زندگی خود تلاش کرد تا مانع از تحقق تشکیل رژیم صهیونیستی شود. او از دولت‌های جهان خواست تا با اعتراض و فشار به انگلستان جلوی پیشروی صهیونیست‌ها و مهاجرت یهودیان را بگیرند.۱

علامه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء

از نظر علامه کاشف الغطاء مسأله رژیم صهیونیستی معضلی است که توسط استعمارگران غربی (انگلیس و آمریکا) ایجاد شده و همه مسلمانان باید در رفع این مشکل تلاش کنند. او شکل گیری صهیونیسم را مشکل جهان اسلام می‌دانست که ناشی از سه پدیده؛ عدم اتحاد میان مسلمین، ضعف دولت‌های مسلمان و از همه مهمتر اختلاف اعراب و مسلمانان بعد از جنگ جهانی دوم بود.

او سفرهای فراوان به کشورهای اسلامی داشت. در تاریخ ۱۳۵۰ ه.ق به قدس سفر کرده و به مسلمانان نسبت به خطر جریان صهیونیسم هشدار می‌دهد. هم چنین بعد از تشکیل رژیم اسرائیل و جنگ شش روزه، سران کشورهای عربی را به جرم کوتاهی در مبارزه و بسیج عمومی محکوم و فتوا به جهاد در مقابل رژیم اسرائیل داد و از همه کشورهای اسلامی خواست در این جهاد شرکت کنند.۲

آیت الله شیخ عبدالکریم زنجانی

آیت‌الله زنجانی نیز برای ایجاد وحدت میان مسلمین به سرزمین های مصر ، لبنان، فلسطین و سوریه سفر و آنان را به مبارزه علیه استعمار ترغیب می‌نمود. او به دعوت «سید محسن حسینی» مفتی کشور فلسطین، جهت زیارت مسجد الاقصی و دیدار با مردم به آنجا سفر می‌کند. آیت‌الله زنجانی مورد استقبال گرم مردم و علماء فلسطین قرار می‌گیرد. او در جمع آنان علیه استعمار و صهیونیسم سخنرانی پر شوری می‌کند که در بین مردم به «خطبه ناریه» معروف می‌شود.

او در ضمن سخنرانی خود خطاب به سران اسرائیل می‌گوید:

«آیا با خدا می‌جنگید؟ در حالی که پیروزی خدا حتمی است. آنان که برای تأسیس دولتی به نام اسرائیل در فلسطین کوشش می‌کنند، می‌خواهند برای یهود سلطنت و عزت کسب نمایند و با عرب و مسلمین برای نیل به این هدف پیکار می‌کنند، باید بدانند با خدایی که برای یهود ذلت و مسکنت مقرر فرموده در پیکارند؛ در آنجایی که حضرت باری تعالی می‌فرماید: «لأغلبین أنا و رُسُلی».۳

آیت الله سید محسن طباطبائی حکیم

آیت‌الله حکیم در کمک به جنبش‌های آزادی بخش اسلامی فعال بود و مسلمانان را به کمک و پشتیبانی از برادران مسلمانان فلسطینی، تشویق می‌نمود. او اعلامیه‌های متعدد و مهمی راجع به فلسطین و وحدت مسلمانان جهان برای نجات بیت‌المقدس صادر می‌نمود. همچنین موضع دولت عراق را در جلوگیری از تظاهرات مردم در محکومیت حمله سه جانبه انگلیس، فرانسه و اسرائیل به مصر در ۱۳۳۵ه.ش و ابراز همدردی با ملت مصر ، به شدت محکوم و از برگزاری نماز جماعت امتناع ورزید تا آنکه رژیم عراق مجبور به عذر خواهی گردید.۴

آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی

مهمترین موضع‌گیری آیت‌الله کاشانی به سنه ۱۳۳۶ه.ش باز می‌گردد. در این سال با آغاز ایام اربعین حسینی هزاران نفر در محل زندگی او جمع می‌شوند. در یکی از این مراسمات او با ترسیم فضای جامعه آن روز با جامعه زمان امام حسین علیه‌السلام و حرکت ظلم ستیز امام، مردم را دعوت به مبارزه کرده و در ادامه می‌گوید: «برادران مسلمان ما در فلسطین گرفتار حوادث رقت آوری شده‌اند. خانه و لانه آن‌ها در معرض مصادره از طرف یهود واقع شده است. جان و مال و ناموس آن‌ها زیر دست و پای یهود لجوج و پایمال شده و می‌شود. مسلمانان دنیا بایستی با مسلمین فلسطین ابراز همدردی کنند و تا درجه امکان به کمک آن‌ها بشتابند». همچنین در ادامه سخنان خود خطاب به مسلمین می‌گوید:

«آیا رواست ذلیل‌ترین ملل عالم در مقابل مسلمین این فجایع را مرتکب شوند و مسلمین آرام بنشینند».

در ۱۱ دی ماه همان سال آقای کاشانی اعلامیه ای در حمایت مردم فلسطین و خطاب به جامعه جهانی مسلمین صادر می‌کند و تشکیل دولت غاصب اسرائیل را خطر جدی برای آینده مسلمین دانست. آقای کاشانی به این امر اکتفا نکرده و مردم را به تظاهرات علیه رژیم صهیونیستی دعوت می‌کند. در ادامه اعتراضات در ۲۰ دی سال ۱۳۲۶ه.ش آیت‌الله کاشانی به همراه سی هزار نفر از مردم، در مسجد شاه (مسجد امام خمینی فعلی) برای حمایت از مردم فلسطین اجتماع کردند. همین امر باعث شد تا حکومت با نیروی نظامی مانع از سخنرانی آقای کاشانی شود. با ادامه مبارزات آقای کاشانی علیه اسرائیل، حکومت مجبور شد تا او را به لبنان تبعید کند. اما این تبعید بر خلاف انتظار اسرائیل، باعث شعله‌ور شدن مبارزات روحانیون شیعیان در لبنان شد.

در نهایت آقای کاشانی به کشور بازگشته و مبارزات خود علیه رژیم صهیونیستی را از سر می‌گیرد. همزمان با بالا گرفتن نهضت ملی مردم ایران، علماء سایر بلاد اسلامی به آقای کاشانی نامه نوشته و از او در خواست می‌کنند تا به رژیم شاه فشار آورد تا با اسرائیل قطع رابطه کند. در نتیجه در ۱۵ تیر ۱۳۳۰ه.ش با اعتراضات مردم و فشار آقای کاشانی و نمایندگان مجلس، طی اعلامیه‌ای قطع رابطه با رژیم صهیونیستی، اعلام می‌گردد.۵

آیت الله بروجردی

حوزه فعالیت‌های این مرجع بزرگوار تنها محدود به فضای داخلی ایران نبود. به عنوان نمونه به دنبال تشکیل دولت صهیونیسم و جنگ میان دولت‌های عربی و اسرائیل، آقای بروجردی طی اطلاعیه‌ای از  مردم مسلمان می‌خواهد تا با تجمع در خیابان‌ها اعتراض خود را اعلام و از مردم فلسطین حمایت کنند. همچنین در این اطلاعیه ضمن اشاره به رفتار مسالمت آمیز مسلمانان با یهودیان و رفتار پست و غیر انسانی آنان با مردم فلسطین، از مردم خواست جهت دعا برای پیروزی مردم فلسطین و شکست یهودیان اجتماع کنند.۶

آیت‌الله محمود طالقانی

با توجه به سوابق و مجاهدت‌های آیت‌الله طالقانی طبیعی است که حوزه فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی او محدود به ایران نباشد. او از ۱۹۴۸م که برابر با ۱۳۲۷ه.ش است مبارزات خود علیه صهیونیسم را آغاز می‌کند. آقای طالقانی به منظور آگاهی مردم ایران نسبت به خطر صهیونیسم و شناساندن حقوق مردم فلسطین، اقدام به نوشتن، گفتن، اعلامیه دادن، تبلیغ و مسافرت می‌کند.

این مسأله به قدری برای آقای طالقانی مهم بوده که در جلسه‌ای با حضور سفرای کشورهای اسلامی در مرداد ۱۳۵۸ه.ش، درست بیست روز مانده به پایان زندگیش، از مسأله فلسطین به عنوان رأس به درد آمده جسد اسلام سخن می‌گوید و از مسلمانان می‌خواهد که آزادی قدس را سرلوحه برنامه خود قرار دهند.۷

علّامه طباطبایی

آقای سید هادی خسروشاهی در وصف علامه می‌گوید: «ایشان علاوه بر مسائل داخلی، در مسائل مهم دنیای اسلام هم به نحوی اظهار نظر و ادای تکلیف می‌کردند که یکی از آن موارد، موضوع فلسطین بود. معظم‌له به همراه آقای مطهری و سید ابوالفضل زنجانی حساب مشترکی در چند بانک تهران افتتاح می‌کنند تا برای کمک به مردم فلسطین اقدامات لازم را انجام دهند».

همچنین این عمل از طریق اعلامیه‌ای که با حدیث نبوی «من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یُجبیه فلیس بمسلم» آغاز می‌شده میان مردم و دانشگاهیان و بازاریان بخش شد که البته با برخورد ساواک این عمل متوقف شد.۸

آیت الله گلپایگانی

آیت‌الله گلپایگانی با آغاز جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل، ضمن صدور اعلامیه‌ای از مردم مسلمان فلسطین حمایت نمود. او همچنین در جریان آتش سوزی مسجد الاقصی اعلامیه شدید لحنی صادر و در اعتراض به این عمل در مسجد اعظم قم سخنرانی می‌کند. اما متاسفانه نیروهای ساواک محل چاپخانه اعلامیه‌ها را پیدا و از انتشار و همگیر شدن این جریان جلوگیری می‌کند.۹

اسرائیل بعد از تشکیل رژیم خود، برای پایان دادن به خط مبارزان فلسطینی با دست آویز بهانه‌ای در ۱۹۶۷م به کشورهای مجاور خود یعنی لبنان، سوریه، مصر و اردن از زمین و هوا حمله می‌کند. به غیر از حضرت امام و پیروان همیشگی او یعنی شهید مطهری، بهشتی، باهنر و فلسفی و که پای ثابت مبارزه با رژیم صهیونیستی بودند، سایر علماء و مراجع تقلید نیز پا به این عرصه نهادند.

علمائی نظیر آیت الله میلانی، مرعشی نجفی، خویی، بهبهانی، سید عبدالله شیرازی که در دفاع از مردم فلسطین و محکوم کردن رفتار ظالمانه و زشت رژیم اشغالگر اسرائیل اعلامیه صادر کردند.

آیت الله مرعشی

جالب آن است که هر یک از آیات عظام با استناد به آیات و روایاتی اعلامیه‌های خود را آغاز یا ختم می‌کردند که پیوستگی جامعه شیعه با فلسطین که مذهبشان سنی بود را نشان می‌داد. به طور مثال آیت الله میلانی در ضرورت مبارزه با اسرائیل و کمک به مردم به فلسطین به حدیث مشهور نبوی «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم» استناد می‌کند.۱۰

آیت الله مرعشی نیز با استناد به آیه کریمه «ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون» مبارزه در راه آزادی فلسطین را برای همه مسلمانان واجب شرعی دانسته و کشته شدن در این راه را شهادت دانست. همچنین آقای مرعشی در اقدامی عملی، یک حساب بانکی در قم برای کمک به مردم فلسطین افتتاح کرد و از مردم خواست تا کمک‌های مالی خود به آوارگان فلسطین را به این حساب واریز کنند.۱۱

امام موسی صدر

او به عنوان رهبر شیعیان لبنان، حل مشکلات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مسلمانان را در گرو حل مسأله فلسطین می‌دانست و در مجالس مختلف در این باره سخن می‌گفت. او سعی می کرد این مسأله را تنها از بعد اسلامی آن مطرح نکند. بلکه در محافل غیر اسلامی با برجسته کردن وجوه انسانی این مسأله تلاش می‌کرد تا وجدان غیر مسلمانان را بیدار کند. به طور مثال او در یک از سخنرانی‌های خود می‌گوید:

«تلاش برای آزادی فلسطین، تلاش برای آزادی مقدسات اسلامی و مسیحی و تلاش برای آزادی انسان است. این تلاش است برای جلوگیری از آلوده شدن نام خداوند در روی زمین، زیرا صهیونیسم با رفتارهای خود نام خداوند را آلوده می‌سازد».

او در ۱۳۴۸ه.ش حمایت خود از مردم فلسطین را اعلام و سازمان «امل» را در حمایت از مردم فلسطین تاسیس نمود که یکی از وظایف آن دفاع از مقاومت فلسطین بر ضد صهیونیسم بود. او همچنین علاوه بر سفر به کشورهای عربی، برای رساندن صدای مظلومیت فلسطین و جنایات اسرائیل، به آلمان و فرانسه نیز سفر کرد و با شخصیت‌های مذهبی و سیاسی و رسانه‌های گروهی آنجا دیدار کرد.۱۲

 

میلاد پورعسکری

 

 

پی‌نوشت:

۱ – http://wikinoor.ir

۲- http://zionism.pchi.ir/show.php?page=contents&id=5995.

۳- https://zanjan.ichto.ir/database/agentType/View/PropertyID/79.

۴- http://ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=221.

۵- http://www.irdc.ir/fa/news/1914.

۶- http://www.iichs.ir/News-4470.

۷- http://ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=1121.

http://navideshahed.com/fa/news/390306.

۸- https://www.mashreghnews.ir/news/911271.

۹- http://ir-psri.com/Show.php?page=ViewNews&NewsID=6179&cat=7

۱۰- http://www.rahmag.ir/content.php?id=184.

۱۱- https://hawzah.net/fa/Magazine/View/3814/3825/23462.

۱۲- http://dowran.ir/show.php?id=48917911.

پایگاه صهیون پژوهی خیبر

علامه طباطبایی در تفسیر آیه «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَني‏ ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمين‏؛ اگر تو براى كشتن من دست دراز كنى، من هرگز به قتل تو دست نمى‏‌گشايم؛ چون از پروردگار جهانيان مى‏‌ترسم‏» (مائده/۲۸) که از زبان هابیل خطاب به برادرش قابیل نقل شده است، اشکال بعضی‌ها را مطرح می‌کند مبنی بر اینکه اين دو برادر، هردو مقصر و گناهكارند؛ زيرا يكى از آن‌دو به ظلم و تعدى، راه افراط را رفته و مرتكب قتل شده است و ديگرى با قبول ظلم، راه تفريط را طى كرده و خود را به كشتن داده است؛ نه اعتراضى كرده و نه به دفاع از خود برخاسته است؛ بلكه خود را تسليم او كرده و در برابر اراده او تسليم و رام شده و صريحا گفته است: “اگر براى كشتن من دست به‌سوى من بگشايى، من … “.

در ادامه، علامه این‌گونه به اشکال پاسخ می‌دهد:

او در پاسخ برادرش نگفت: من از خود دفاع نمى‌‏كنم و تو را در آنچه از من مى‏‌خواهى آزاد مى‌گذارم؛ بلكه تنها اين را گفت كه من نمى‏‌خواهم تو را به قتل برسانم. در آيه شريفه، چيزى درباره اينكه بالأخره قتل چگونه واقع شد و آيا مقتول با علم به اينكه قاتل، قصد كشتن او را دارد، از خود دفاع كرد يا نه و آيا قتل به اين صورت بوده و يا آنكه برادر قاتل، مقتول را بى‌خبر ترور كرده و فرصتى براى دفاع او نگذاشته و… نيامده است. پس اشكال بالا به‌هيچ‌وجه وارد نيست‏.

 

تفسیر المیزان، ج۵، ص۳۰۳

 

 

 

استاد مهدی طائب در یکی از جلسات دروس تاریخ تطبیقی، به مناسبتی اشاره‌ای به این بحث داشتند که از منظر خوانندگان می‌گذرد:

آیا امکان داشت پیامبر اکرم (ص) دچار سهو و اشتباه شود؟
به نظر ما درباره پیامبر اکرم (ص) سهو و اشتباه اصلا معنا ندارد. سهو یعنی عدم حضور؛ در حالی که پیامبر اکرم (ص) اصلاً غفلتی از خداوند ندارد.
گاهی ما نگاهِ معلول به علتی به دنیا داریم، و گاهی نگاه علت به معلولی. زمانی که دنیا را از طریق خدا دیدیم، نقطه جهلی برای ما وجود نخواهد داشت، چون خداوند علت این دنیاست. پیامبر اکرم (ص) هم در عین این‌که دنیا در نظرش چیز باارزشی نیست، همه دنیا را می‌بیند، اما در قالب خدا. بنابراین، سهو و غفلت و اشتباه در موضوعات برای آن حضرت مفهوم ندارد و اگر کسی بگوید که پیامبر (ص) دچار سهو می‌شد، آن حضرت را نشناخته است.
اما درباره روایاتی که دلالت بر سهو پیامبر (ص) می‌کنند، باید گفت: اولاً سند آن روایات ضعیف است؛ ثانیاً اگر آن روایات را قبول کنیم، می‌بینیم که امام صادق (ع) در یکی از همین روایات می‌فرماید: «خداوند متعال به پیغمبرش گفت: این طور رفتار کن تا دیگران یاد بگیرند». پس در حقیقت، دیگر سهوی صورت نگرفته است. البته اگر واقعا این استدلال از امام صادق (ع) صادر شده باشد، باید توجیهی برای آن بیابیم، و الّا اگر قرار باشد که چون دیگران دچار سهو می‌شوند، پیامبر (ص) هم دچار سهو شود تا آن‌ها ناراحت نشوند، پس باید در سایر امور هم چنین چیزی وجود داشته باشد؛ مثلاً چون مؤمنین دچار معاصی می‌شوند، پیامبر (ص) هم دچار معاصی شود! واضح است که چنین چیزی امکان ندارد (۱).

(۱). جلسه بیست و دوم از دروس تاریخ تطبیقی، ۱۹/۱۲/۱۳۹۳٫

یکی از ویژگی­های مهم و رسالت رهبران بزرگ، شناسایی و تبیین دشمن است. این وظیفه راهبردی است که جهت­گیری سرمایه­ ها و اقدامات یک کشور را در مسیر صحیح تضمین می­ کند. چه‌بسا نهضت­ها و کشورهایی که شکست خوردند و نابود شدند؛ چون در دشمن ­شناسی ضعیف بودند. طبیعی است که اولین راه مبارزه و مقابله با دشمن، شناخت شگردهایش است.

بخش مهمی از دشمن­ شناسی امام خمینی در مسیر انقلاب، صرف دشمن صهیونیستی شد. امام خمینی از همان آغاز نهضت در سال ۱۳۴۱ رژیم اشغالگر قدس را در کنار آمریکا و رژیم پهلوی از دشمنان ملت ایران قرار داد. ارتباطات گسترده رژیم پهلوی با رژیم صهیونیستی این رویکرد امام خمینی را تقویت کرد.

امام خمینی در طول دوران انقلاب به شناسایی این دشمن انقلاب پرداخت و آن را غاصب، غده سرطانی و زاییده طبیعی تعاون فکری میان دول استعماری شرق و غرب معرفی کرد. امام خمینی حدود ۳۰۰ بار در سخنرانی و پیام­های خود در مورد اسرائیل صحبت کردند.

بعد از انقلاب، امام خمینی رابطه جمهوری اسلامی را با رژیم صهیونیستی قطع کرد و همچنین با کشورهای اسلامی­ ای که اسرائیل را به رسمیت شناختند (مصر) و با رد هرگونه سازش و مذاکره با رژیم اشغالگر قدس، بر مبارزه مسلحانه تاکید کرد.

اما شاهکار امام خمینی در این دشمن ­شناسی، تعیین آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به‌عنوان روز قدس بود. این کار سبب شد همه جهان اسلام، متوجه دشمنی رژیم صهیونیستی شوند تا فلسطین فقط مسئله­ای عربی یا مربوط به اهل‌سنت نباشد. به‌این‌ترتیب فقه (مناسک) و اخلاق و عرفان (سلوک) در بستر ماه مبارک رمضان، در قالب سیاست به یکدیگر رسیدند تا محور مقاومت تشکیل و تقویت شود.

مهم‌ترین هدف یهود از توطئه‌ها و اقدامات بر علیه اسلام، تحریف فرهنگ اسلام و جایگزین کردن فرهنگ خودشان بود. می‌توان گفت همه اقدامات سیاسی و فعالیت‌های اجتماعی، مقدمه و وسیله‌ای برای رسیدن به این هدف می‌باشد. اهل‌کتاب با استفاده از موقعیت‌ها و مناصب سیاسی خود توانستند زمینه‌ها را برای این مرحله آماده کنند و در فرهنگ و عقاید اسلامی مسلمین تحریفاتی را به وجود بیاورند. آنها از روش‌های مختلف تلاش می کردند تا فرهنگ و اعتقادات مردم را طوری جهت‌دهی کنند که اولا به فرهنگ و عقاید خودشان نزدیک و شبیه باشد؛ ثانیا قباحت اهل‌کتاب و یهود در نزد مسلمین از بین رفته و مقدسات آنها نزد مسلمین نیز قداست داشته باشند.

برای رسیدن به این هدف، از دو سرچشمه معارف اسلام شروع کردند. قرآن و حدیث، دو منبع اساسی برای  شکل‌گیری و جهت‌دهی تفکرات و عقاید یک مسلمان به حساب می‌آید؛ به‌همین‌جهت اگر کسی بخواهد به مبانی اعتقادی مسلمین پی ببرد، باید به این دو منبع مراجعه کند. همچنین اگر کسی بخواهد تفکر و عقیده‌ای را در بین مسلمین رواج دهد، باید آن را مستند به قرآن و روایت نماید؛ وگرنه در بین غالب مسلمین، مطرود خواهد بود. یهود از این مطلب آگاه بودند؛ ازاین‌رو کسانی که برای ترویج آموزه‌های یهود و نصاری تلاش می‌کردند، از این راه وارد شده و با جعل حدیث به‌نام پیامبرt یا با نام تفسیر قرآن به‌وسیله کتاب‌های آسمانی گذشتگان، در حدیث و تفسیر قرآن مطالب خرافی را وارد کردند که همین مطلب باعث انحراف در عقاید مسلمین و اختلافات مذهبی گردید.

جعل حدیث و آمیختگی معارف اسلام با خرافات یهود چنان شیوع پیدا کرد که در بین مسلمانان، اصطلاح «اسرائیلیات» به این گونه روایات و مطالب اطلاق گردید.

عوامل گسترش اسرائیلیات

از جمله عوامل نفوذ فرهنگی و گسترش اسرائیلیات، ارتباط مسلمانان با یهود و نصاری، برتری فرهنگی اهل کتاب در زمان جاهلیت و خودباختگی عربها در مقابل آنها، اشتراک متون دینی، ایجاز و اختصار داستانهای قرآن کریم و در مقابل، اطناب و تفصیل در داستانهای اهل کتاب، گرایش عوام به شنیدن امور شگفت انگیز و علاقه برای دانستن جزئیات زیاد در مورد داستانهای گذشتگان، ساده‌لوحی برخی از راویان و خوش باوری آنها نسبت به اهل کتاب، تظاهر به اسلام برخی از اهل کتاب و سوء نیت و انگیزه‌های شیطانی، مشغول کردن مردم توسط حکام با داستانهای خیالی اهل کتاب برای دور ماندن مردم از امور سیاسی و زمینه‌ها و عوامل دیگر می‌باشد.[۱]

مراحل پروژه تحریف فرهنگ اسلام

می توان گفت برای تحریف اعتقادات و باورهای جامعه اسلامی که پایه های فرهنگ اسلامی را تشکیل می داد، در چند مرحله اقدام کردند:

الف. حذف منبع حدیث : در نفوذ فرهنگی، یهود توانستند با هدایت تصمیم خلفا، منع نقل و تدوین حدیث نبوی(ص) را بر جامعه فرهنگی مسلمین تحمیل نمایند و مسلمانان را توسط خلفا از یکی از سرچشمه های معارف اسلام محروم کردند. چنانکه عمر بن خطاب هنگام منع تدوین حدیث و آتش زدن احادیث نبوی(ص)، آنها را به «مشناه یهود» تشبیه کرد[۲] و «مشناه» کلمات شفاهی حضرت موسی(ع) بود که برخی از یهود نوشتن آنها را حرام می دانستند.[۳]

ب. جایگزین کردن قصه ها و خرافات یهود: آنها علاوه بر منع نقل حدیث، قصه گویی را که از عادتها و روشهای یهود بود[۴] جایگزین حدیث کردند و با این کار، پروژه تحریف فرهنگی اسلام را تکمیل نمودند.

در زمانی که خلفا نقل احادیث نبویt را جرمی نابخشودنی در جامعه مسلمین می‌دانستند و برای این کار راویان را حبس می‌کردند،  به عده‌ای از اهل کتاب اجازه دادند تا در بین مردم به قصه گویی بپردازند. این جریان فرهنگی در جامعه چنان گسترش یافت که در مساجد افرادی به‌عنوان «قاص» شروع به کار کردند. قصه‌گوها با تکیه بر اخبار یهود و نصاری، قصص انبیاء و گذشتگان را با جزئیات زیادی ارائه می‌کردند. این عمل با خطبه و نصایح و مواعظ کاملا متفاوت بود. اولین کسی که قصه گویی را در بین مردم رواج داد «تمیم داری» نصرانی بود[۵]  که با دستور عمر این کار را رواج داد.[۶] خلیفه خودش نیز در مجلس قصه او می‌نشست و قصه اهل کتاب را گوش می‌کرد [۷] و با این کار، آن‌ها را به صورت رسمی تأیید می‌کرد.

ج. عهده‌داری مناصب فرهنگی توسط یهود: یهودیانی که به صورت منافقانه مسلمان شده و نزد خلفا جایگاه ویژه ای داشتند سعی کردند در مناصب فرهنگی آن روز نفوذ کنند و از این راه عقائد و فرهنگ مسلمانان را تغییر دهند. لذا در دوره خلفا افرادی مانند تمیم داری به عنوان قصه گو[۸]، کعب الاحبار به عنوان واعظ و مشاور دستگاه خلافت[۹]، زید بن ثابت به عنوان قاری و مفسر  و کاتب رسمی قرآن[۱۰] معرفی شدند.

د. جعل حدیث و تفسیر قرآن (گسترش اسرائیلیات) : یهود با استفاده از نفوذ خود و اجرای سیاستهای منع تدوین حدیث و نقل قصص اهل کتاب، با استفاده از عوامل خود توانستند در احادیث و تفسیر قرآن دست ببرند و عقائد و خرافات خود را با نام حدیث نبوی(ص) و تفسیر آیات قرآن در جامعه نشر دهند که در عصر تدوین حدیث این مطالب به عنوان حدیث و تفسیر در کتابها نوشته شدند.

اثرات ورود اسرائیلیات در حدیث و تفسیر

وجود اسرائیلیات در منابع روایی و تفسیری و تاریخی مکتب خلفاء، دارای تبعات غیرقابل جبرانی می‌باشد که از صدر اسلام تاکنون دامن‌گیر مسلمین شده است. ازجمله تبعات وجود اسرائیلیات عبارت است از:

  1. به وجود آمدن فرق و مذاهب و ایجاد تفرقه بین مسلمین به خاطر مسائل کلامی انحرافی مأخوذ از اهل کتاب، مانند تجسیم و تشبیه و قدر و خلق قرآن و… .
  2. اشتغال مسلمین به قصص و خرافات و دور ماندن آن‌ها از معارف ناب قرآن و روایات نبویt
  3. اسرائیلیات یکی از عوامل آمیخته شدن حق و باطل در اعتقادات مسلمین است که عده‌ی زیادی از علما عمر خود را صرف تشخیص این جعلیات از روایات صحیح کرده‌اند.
  4. وجود اسرائیلیات در منابع روایی و کتاب‌های تفسیری باعث شده مستشرقین و معاندین اسلام منفذی برای استهزاء و سخریه دین اسلام داشته باشند و به بهانه وجود آن‌ها به مقدسات اسلام توهین کنند.
  5. وجود اسرائیلیات باعث سوء ظن به همه معارف اسلام و همچنین سوء ظن به رجال دینی مخصوصاً روات احادیث می‌باشد.
  6. اسرائیلیات موجب سبک جلوه کردن فرهنگ اسلامی و مغایرت آن با فطرت و عقل گردیده است.[۱۱]

 

[۱] – پژوهشی در باب اسرادیلیات، محمد تقی دیاری، ص۱۰۳

[۲] – الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۱ ص۵۹٫

[۳] – اثر اهل الکتاب فی‌الفتن و الحروب، ص۲۹٫

[۴] – کعب الاحبار مسلمه الیهود ، ص۴۸٫

[۵] – المعجم الکبیر، ج۷ ص۱۴۹- تاریخ الاسلام ذهبی، ج۳ ص۶۱۶٫

[۶] – تاریخ المدینه، ج۱ ص۱۱٫

[۷] – القصاص و المذکرین، ابوالفرج ابن الجوزی، ص۱۹۴٫

[۸] – تاریخ المدینه، ج۱ ص۱۱٫

[۹] – حلية الاولياء، ج ۵، ص ۳۶۵٫

[۱۰] – تاريخ المدينة المنورة ج۳ ص ۱۰۰۸ .

[۱۱] – الإسرائیلیات و اثرها فی کتب التفسیر، ص ۳۸۴و ۴۲۸٫

«وجود امیرالمؤمنین – علیه‌ الصّلاة و السّلام- از جهات متعدد و در شرایط گوناگون، برای همه‌ی نسل‌های بشر، یک درس جاودانه و فراموش‌نشدنی است؛ چه در عمل فردی و شخصی خود، چه در محراب عبادتش، چه در مناجاتش، چه در زهدش، چه در محو و غرق شدنش در یاد خدا، و چه در مبارزه‌اش با نفس و شیطان و انگیزه‌های نفسانی و مادّی. این جملات از زبان امیرالمؤمنین، در فضای آفرینش و فضای زندگی انسان، همچنان پُرطنین است: «یا دنیا … غُرّی غیری»(نهج البلاغه، حکمت۷۷)؛ ای جلوه‌های دنیا، ای زیبایی‌های پُرجاذبه، ای هوس‌هایی که قوی‌ترین انسان‌ها را به دام خود می‌کشید، بروید کس دیگری غیر علی را فریب بدهید؛ علی بزرگ‌تر و بالاتر و قوی‌تر از این حرف‌هاست. بنابراین، یکایک انسان‌های بیدار، در لحظه‌لحظه‌ی زندگی امیرالمؤمنین و در ارتباطش با خدا و معنویت، درس‌های فراموش‌نشدنی پیدا می‌کنند.

و باز در بُعد دیگر، جهادش برای برپا داشتن و به ‌پا شدنِ خیمه‌ی حق و عدالت بود. یعنی آن روزی که نبىّ‌اکرم -صلّی الله ‌علیه ‌و آله‌ و سلّم- بار رسالت را بر دوش گرفت، از اولین ساعات، یک مبارز و مجاهد مؤمن و فداکار -که هنوز در دوران نوجوانی بود- در کنار خود پیدا کرد، و او علی بود. تا آخرین ساعات عمر بابرکت پیامبر، مجاهدت در راه برپا داشتن نظام اسلامی و بعد حفظ کردن آن، لحظه‌ای امیرالمؤمنین را فارغ نگذاشت. چقدر مبارزه کرد، چقدر خطرها را به جان خرید و چقدر در راه مبارزه برای اقامه‌ی حق و عدل محو بود.

آن وقتی که هیچ‌کس در میدان نمی‌ماند، او می‌ماند. آن وقتی که هیچ‌کس به میدان قدم نمی‌گذاشت، او می‌گذاشت. آن وقتی که سختی‌ها مثل کوه‌های گران، بر دوش مبارزان و مجاهدان فی ‌سبیل ‌الله سنگینی می‌کرد، قامت استوار او بود که به دیگران دلگرمی می‌بخشید. برای او، معنای زندگی همین بود که از امکانات خداداده، از قوّت جسمی و روحی و ارادی و کلاً از آنچه که در اختیار اوست، در راه اعلای کلمه‌ی حق استفاده کند و حق را زنده نماید. با قدرت اراده و بازو و جهاد علی، حق زنده شد».

 

انسان ۲۵۰ ساله (بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی- مبارزاتی ائمه معصومین)، صص۷۱- ۷۲٫

همچنان‌که در همه فسادها و فتنه‌ها از زمان رسول خدا(ص)، یهود به‌عنوان مهم‌ترین دشمن اسلام نقش داشته است، در قتل خلیفه برحق رسول خدا(ص)، یعنی حضرت امیرالمؤمنین، علی(ع) نیز یهود و عامل آن، یعنی بنی‌امیه، نقش اساسی را ایفا کرده‌اند. طبق برخی از نقل‌ها و قرائن تاریخی، مشخص می‌گردد که ابن‌ملجم که خود یهودی‌الاصل است، به‌تنهایی تصمیم به قتل حضرت امیرمؤمنان، علی(ع) نگرفته و این کار را به‌تنهایی انجام نداده است؛ بلکه وی مجری توطئه معاویه و عمرو عاص بوده است. در اینجا به برخی از شواهد و قرائنی که بر این مطلب دلالت دارند، اشاره می‌گردد.

الف. پیشینه تاریخی ابن ملجم

طبق نوشته ابن سعد، عبد الرحمان بن ملجم، از قبیله مراد بود که با بنی جبّله از قبیله کنده هم پیمان بودند. برخی گفته‌اند وی زمان جاهلیت را درک کرده بود و در زمان خلیفه دوم مسلمان شد. در فتح مصر شرکت کرد و در مصر ساکن شد.

زمانی که عمرو بن عاص از سوی خلیفه دوم والی مصر بود وی در طی نامه‌ای به عمرو عاص تأکید کرد که از اراضی حکومتی زمینی وسیع را در نزدیکی مسجد به ابن ملجم اختصاص داده و وی را به عنوان معلم قرآن و فقه در مصر قرار دهد. عمرو عاص نیز ابن ملجم را جزء مقربان خود قرار داد. ابن ملجم در مصر دارای مسجدی بود.و همیشه با اشراف مصر در می‌آمیخت. برخی نیز گفته‌اند ابن ملجم از عباد و زهاد مصر بوده و قرآن را از معاذ بن جبل یاد گرفته است.

نکته قابل ملاحظه این گفتار آن است که ابن ملجم از اراضی حکومتی و عنایات حکومت و عمرو بن العاص برخوردار بود و با اشراف مصر افت و خیز داشت، اما در عین حال از زهاد و عباد معرفی شده است. به نظر می‌رسد عبادت و زهد ابن ملجم استنباط ذهنی برخی از نویسندگان ‌باشد، بدینگونه که وقتی دیده‌اند وی از خوارج است و غالب خوارج اهل عبادت و زهد بوده‌اند لذا وی را نیز به این صفت متصف کرده‌اند. وگرنه گزارشات دیگر، از اشرافیگری و ثروت ابن ملجم خبر می‌دهند آن هم ثروت وابسته به حکومت عمرو عاص.

ب. بیعت مشکوک با امیرمؤمنان علی(ع)

کسیکه از سال بیست هجری (سال فتح مصر) در کنار عمرو عاص و جزء مقربان وی بود، بعد از خلافت امیر المؤمنین(ع)، برای بیعت با آن حضرت به کوفه آمد.! چنانکه  ابن سعد و دیگران نقل کرده اند، حضرت چندین بار بیعت وی را نپذیرفته و به شهادت خویش اشاره نمودند: «علی بن ابی طالب مردم را به بیعت فراخواند، ابن ملجم به حضور ایشان رسید اما آن‌حضرت بیعت او را نپذیرفت، ابن ملجم دوباره آمد اما باز حضرت نپذیرفت، برای بار سوم آمد تا اینکه بالاخره آن حضرت بیعتش را پذیرفت. سپس فرمود:  چه چيزي شقي ترين آنها را نگه داشت، به خدايي كه جانم در دست اوست، همانا اين (محاسنم) به آن (خون سرم) رنگين خواهد شد.»

برخی وی را  جزء شیعیان حضرت علی(ع) و جزء حاضرین در صفین دانسته‌اند. ولی در کتب تاریخی معتبر از حضور وی در صفین سخن صریح به میان نیامده و فقط وی را از خوارج معرفی کرده‌اند. ورود ابن ملجم به کوفه و پیوستن وی به علی(ع)، درست در همان زمانی که ارباب وی (عمرو عاص) از مصر به شام رفته و با معاویه متحد شده است، جای تأمل دارد.

چنانچه ذکر شد، ابن ملجم جزء مقربان عمرو عاص و مورد عنایت بزرگان حزب نفاق بوده است، لذا حرکت او از مصر به کوفه قبل از صفین، امری عادی نبوده است، بلکه – با توجه به پیشینه و کارهای بعدی او- می‌توان گفت وی برای یاری عمرو عاص و معاویه در لشکر حضرت علی(ع) حضور داشته است. چنانکه منافقینی همچون اشعث بن قیس و همکاران او نیز در لشکر آن حضرت بودند. فرق اشعث با ابن ملجم در این است که اشعث فردی شناخته شده می‌باشد ولی ابن ملجم تا قبل از به شهادت رساندن امیرمومنان علی(ع)، شخصیتی مجهول بوده است و پنهان بودن برای منافقین و جاسوسان یک رویه عادی می‌باشد. لذا کسانی که ابن ملجم را جزء شیعیان حضرت شمرده اند اشتباه کرده‌اند. اگر حضور ابن ملجم در لشکر حضرت ثابت شود، این به معنای شیعه بودن نیست بلکه ممکن است به عنوان جاسوس دشمن نیز باشد. پیشینه زندگی ابن ملجم و کارهای بعدی وی (مانند قتل حضرت) بیشتر با جاسوسی او در لشکر حضرت سازگاری دارد نه با شیعه بودن.

ج. نقش معاویه  و عمرو عاص در قتل امیر المؤمنین(ع)

بعد از جریان خوارج، که جمعشان پراکنده شد و اکثرشان به قتل رسیدند، عده ای از آنها نجات یافته، برخی به کوفه برگشته و برخی به دیگر مناطق رفتند. در جریان قتل امیرمومنان(ع)، اکثر تواریخ قصه‌ای را که طبری آن را نقل کرده، ذکر نموده‌اند. و خلاصه آن چنین است:

«موسى بن عثمان بن عبد الرحمن المسروقي از  عبد الرحمن الحراني و او از  اسماعيل بن راشد نقل می‌کند: سه نفر از خوارج در مکه اجتماع کردند و با هم در مورد امر مردم و خوارج سخن گفتند، آنها تصمیم گرفتند، حضرت علی(ع)، معاویه و عمرو عاص را در یک شب به قتل برسانند، تا مردم راحت گردند.  لذا ابن ملجم مرادی گفت: من علی(ع) را به قتل می‌رسانم، برک بن عبد الله گفت من معاویه را به قتل می‌رسانم و عمرو بن بکر گفت: من عمرو عاص را به قتل می‌رسانم. آنها با هم معاهده بستند تا در یک شب هر سه را به قتل برسانند.

اما ابن ملجم به کوفه آمد و در کوفه این امر را از بقیه پنهان می‌کرد. دراین مدت وی با زنی به نام قطام آشنا شده و شیفته وی گردید. قطام مهریه خود را سه هزار (درهم) و یک برده و کنیز و قتل امیر المؤمنین(ع) قرار داد. وی به ابن ملجم گفت برای قتل علی(ع) به تو دو نفر کمک خواهم داد، لذا وردان و شبیب را با ابن ملجم آشنا کرد و آنها با هم تصمیم گرفتند که حضرت علی(ع) را در شب جمعه به قتل برسانند. درپی این توطئه ضربه ابن ملجم به سر مبارک امیر المؤمنین خورد و در اثر آن به شهادت رسید.»

این جریان در کتابهای تاریخی با اختلاف تعابیر و کم و زیادهایی نقل شده است که برای روشن شدن ارتباط معاویه و ابن ملجم، لازم است مورد بررسی قرار گیرد. در رابطه با این جریان، نکات زیر قابل دقت می‌باشند:

یک. منافقین و جاسوسان معاویه، یاوران ابن ملجم

در طول تاریخ، یکی از عوامل مهم برای گمراه کردن افراد و یکی از لغزشگاه‌های افراد، تحریک قوه شهوت آنهاست. وقتی که ابن ملجم به قصد کشتن امیر المؤمنین(ع) به کوفه آمد، مدتی در کوفه مستقر شده و ممکن بود طی این مدت، در هدف خود مردد گردد. لذا عمرو عاص که مدت زیادی با ابن ملجم زندگی کرده و به روحیه اشرافیگری، هواپرستی و نقاط ضعف وی آشنایی کامل دارد، نقشه‌ای برای ابن ملجم طرح کرد که در هدفش سست نگردد. از همان محلی که ابن ملجم هر روز می‌نشست، دختری که گفته شده«كانت من أجمل نساء أهل زمانها» با روی باز از مقابل ابن ملجم رد می‌شود، در حالیکه در جامعه آن روز کوفه، زنها با صورت پوشیده بیرون می‌آمدند. مخصوصا از دختری که ادعا می‌شود پدر و برادرش از خشک مذهبان خوارج بوده و خودش را هم جزء خوارج دانسته‌اند، -که گناه را باعث کفر می‌دانند-  قابل قبول نیست که بدون هدف خاص، با صورت بدون پوشش در مقابل مردی غریبه ظاهر گردد.

و عجیب‌تر از آن این است که این دختر با آن جمال، به پیشنهاد ازدواج پیر مردی غریبه، بلافاصله جواب مثبت می‌دهد و مهریه خود را برایش عرضه می‌کند.

نکته قابل تأمل دیگر این است که، بعد از اعلام آمادگی ابن ملجم جهت قتل حضرت علی(ع) ، قطام دو نفر را برای وی به عنوان یاور معرفی می‌کند. گویا که این دو نفر از قبل برای این مأموریت آماده شده بودند ولذا به مجرد پیشنهاد قتل علی(ع)، آنها هم برای معاونت اعلام آمادگی کردند.

از طرف دیگر، با دستور عمرو عاص قبل از قتل حضرت، قطام با ابن ملجم و یاوران او مجلس خمر و مستی برگزار کرده و در مقابل صد هزار درهمی که عمرو عاص برای قطام فرستاده است، شقاوت ابن ملجم را با زنا تثبیت می‌کند تا مبادا از هدف خود برگردد. بعد از اتمام مستی، بر تن وی حریری پوشانده و به مأموریت قتل حضرت علی(ع) می‌فرستد. چنانکه ابن شهر آشوب به این مطلب تصریح نموده است.

بعد از بیان این نکات، قبول کردن اینکه آشنایی ابن ملجم با قطام، امری اتفاقی بوده است، قابل قبول نیست. با توجه به شواهد فوق، قطام و وردان و شبیب، همه از طرف عمرو عاص مأموریتی داشتند که ابن ملجم را در هدفش مصمم سازند و لذا می‌بینیم؛ با این که قطام مهریه خود را سه هزار درهم برای ابن ملجم گفته بود، ولی جایزه‌ای که از طرف عمرو عاص دریافت می‌کند صد هزار درهم است.

این جریان نشان می‌دهد که ابن ملجم و قطام و یاران آنها، اگر چه در ظاهر جزء خوارج بودند، اما در حقیقت جاسوس معاویه بودند که برای ایجاد چالش در بین یاران حضرت علی(ع) به آنها پیوستند.

دو. نقش اشعث بن قیس در قتل امیرالمؤمنین(ع)

اشعث که در زمان حضرت علی(ع)،  رأس المنافقین بود و می‌توان گفت؛ منافقین دیگر تابع وی بودند، بعد از آشکار شدن نفاقش، دشمنی خود با حضرت علی(ع) را شدت بخشید.

او حتی در یک مورد به سخنان حضرت اعتراض کرد ولی آنحضرت پاسخ قاطعی به وی دادند. لذا امیرالمؤمنین(ع) را به قتل تهدید کرد. به دنبال این تهدید و به دنبال جایزه‌هایی که در مقابل خوش خدمتی به معاویه در صفین و حکمیت از معاویه گرفته بود، خواست خدمتی دیگر به معاویه نماید، لذا تهدید خود را عملی کرده و زمینه را برای قتل آن حضرت آماده نمود.

ابن ملجم بعد از ورود به کوفه، در منزل اشعث ساکن شد و این نشان دیگری از تعامل و هماهنگی بین منافقین و جاسوسان معاویه و عمرو عاص می باشد، و نشان می دهد که ابن ملجم با هدف خاصی به کوفه آمده است نه برای بیعت با حضرت علی(ع).

در شب قتل امیر المؤمنین(ع)، ابن ملجم تا صبح در کنار اشعث بوده و به دستور اشعث دست به شمشیر می‌برد. چنانکه ابن سعد و دیگران بدان اشاره کرده‌اند.

با این گزارشات مسلم تاریخی، نقش اشعث یهودی به خوبی روشن می‌گردد و دخالت معاویه در امر قتل امیرالمؤمنین (ع) معلوم می‌گردد.

سه. سم معاویه

طبری و دیگران نقل کرده‌اند که بعد از ضربت ابن ملجم بر سر مبارک امیرالمؤمنین(ع)، ابن ملجم دستگیر شد و در طول سه روزی که حضرت بیمار بودند، در منزل حضرت علی(ع) حبس گردید. ام کلثوم (دختر حضرت علی(ع) ) گریه می‌کرد و می‌گفت پدرم سالم می‌ماند. ولی ابن ملجم به وی گفت: قسم به خدا ضربه‌ای زدم که اگر آن یک ضربه بر کل اهل شهر اصابت کند همه خواهند مرد، من این شمشیر را یک ماه در سم گذاشته‌ام. شمشیر را به هزار و سم را به هزار خریده‌ام.

سمی که چنین اثری داشته باشد، از کجا به دست ابن ملجم رسیده است. اگر ما ابن ملجم را یک فرد ساده از خوارج بدانیم، دسترسی وی به چنین سمی – که یا یک شمشیر کل اهل شهر به هلاکت می‌رسند- در آن زمان، ممکن نخواهد بود.

چنانکه نقل شده، سمی که معاویه برای مسموم کردن امام حسن مجتبی(ع) لازم داشت، از پادشاه روم در مقابل هدایای سنگین تهیه نمود. طبرسی در احتجاج از امام حسن مجتبی(ع) در بستر شهادت نقل می‌کند که به یکی از شیعیان فرمودند: «به من نوشته شده است که معاویه طی نامه‌ای از پادشاه روم برای کشتن من سم درخواست کرده است ولی او گفته است ما در قتل کسیکه با ما نمی‌جنگد شرکت نمی‌کنیم. معاویه دوباره نوشته است، این کسی که می‌خواهم بکشم فرزند همان کسی است که در مکه ادعای نبوت کرد، می‌خواهم او را بکشم و مردم را راحت کنم. این نامه را به همراه هدایا و الطافی به پادشاه روم فرستاده و از او سم گرفته و با آن سم مرا مسموم کرده است.»

معاویه برای کشتن یک نفر، زهر را از کشور روم تقاضا می‌کند و در مقابل آن هدایای گرانبهایی می‌پردازد، چون مشخص است که هدیه‌ای که برای پادشاه روم فرستاده می‌شود باید شایسته مقام وی باشد، پس معاویه بهای سنگینی را برای این زهر پرداخت کرده است. این نشان می‌دهد که در شام و عراق، چنین زهری حتی برای معاویه در دسترس نبوده است. حال ابن ملجم به عنوان یک فرد عابد و زاهد و جزء خوارج، چگونه به زهری دسترسی داشته که کل اهل شهر را می‌توانست با همان شمشیر مسموم به هلاکت برساند؟

علی القاعده باید ابن ملجم به چنین زهری دسترسی نداشته باشد، اما این زهر از کجا به دست وی رسیده است. معلوم می‌شود که از سوی اربابان خود (معاویه و عمرو عاص) و به واسطه نمایندگان آنها مانند اشعث، به دست ابن ملجم رسیده است.

چهار. جایزه معاویه برای ابن ملجم

یکی از شواهد ارتباط ابن ملجم با معاویه، این است که بعد از قتل حضرت امیرالمؤمنین(ع) توسط ابن ملجم، چون ابن ملجم خودش نیز قصاص شد، لذا معاویه نمی‌توانست جایزه مالی به او نماید، ولی هزینه هنگفتی پرداخت کرد تا نام ابن ملجم بین مردم زنده بماند. چنانکه ابن ابی الحدید نقل می‌کند، معاویه چهار صد هزار درهم پرداخت کرد تا سمره بن جندب، آیه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» که در شان امیرالمؤمنین(ع) نازل شده بود را به نفع ابن ملجم و به ضرر حضرت علی(ع) تفسیر نماید. نیز آیه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ» را که در مذمت ابن ملجم نازل شده بود به امیرالمؤمنین(ع) نسبت دهد. ارزش این جایزه زمانی مشخص می‌شود که ارزش هر درهم در آن زمان معلوم گردد.

پنج. اعتراف معاویه

یکی دیگر از شواهد دخالت معاویه در قتل امیرالمؤمنین(ع)، اعتراف خود معاویه است که می‌گوید: من بعد از صفین بدون لشکر و بدن خستگی با علی جنگیدم. از این کلام استفاده می شود که جاسوسان معاویه و منافقان، بعد از صفین همیشه در حال جنگ با حضرت بودند و ایشان را به قتل رساندند.

شش. اشاره اهل بیت(ع)

یکی دیگر از شواهد اینکه ابن ملجم در قتل امیرالمؤمنین(ع) تنها نبوده بلکه افراد زیادی با او همدست بودند، عبارتی است که از امام صادق(ع) و امام رضا(ع)، در زیارت حضرت علی(ع) نقل شده است. در بخشی از آن زیارت آمده است: «اللهم العن قتله امیر المؤمنین» طبق این عبارت «قتله» جمع قاتل است و قاتلان حضرت حداقل باید سه نفر باشند. قطام، وردان و شبیب اگر چه ابن ملجم را تحریک و ترغیب نمودند ولی قاتل محسوب نمی‌شوند، اما کسی که به قاتل دستور قتل می‌دهد، مجازا وی نیز قاتل به حساب می‌آید، مانند، یزید و ابن زیاد و عمر سعد به فرمان قتل امام حسین(ع) از آنها صادر شد، اگر چه قاتل یک نفر بود. در اینجا هم معاویه و عمرو عاص دستور دهنده و تأمین کننده ابزار قتل می‌باشند لذا هنگام لعن، اهل بیت(ع) بر همه آنها لعن می‌کنند.

طبق شواهد مذکور می‌توان به این نتیجه رسید که قتل امیرالمؤمنین(ع) به دستور معاویه و با طراحی عمرو عاص و با نظارت و حمایت اشعث، با یاری جاسوسان دیگر مانند قطام و وردان و شبیب و توسط ابن ملجم انجام گرفته است و ابن ملجم به تنهایی به این کار دست نزده است.

معاویه و بنی امیه عامل یهود و متحد با آنها در دشمنی با امیرالمؤمنین(ع) بودند و مشاوران معاویه از یهود و طلقا و حزب نفاق، درتوطئه های معاویه بر علیه حضرت، نقش داشتند، از این جهت می‌توان گفت، یهود نیز نقش خود را در قتل حضرت امیر(ع) ایفاء نموده است.

 

هـ . یهودی بودن ابن ملجم

هنگامیکه ابن ملجم با عده‌ای از قبیله اش برای بیعت با حضرت علی(ع) آمده بودند، آن حضرت به صورت ابن ملجم مدتی نظر کرد از او سوالاتی پرسید و ابن ملجم قسم یاد کرد که پاسخ صحیح بدهد. حضرت از او پرسید:

«أ كنت تراضع الغلمان و تقوم عليهم فكنت إذا جئت فرأوك من بعيد قالوا قد جاءنا ابن راعيه الكلاب قال اللهم نعم»؛ آیا از نوجوانان درخواست می‌کردی و اصرار می‌کردی و زمانی که تو را می‌دیدند می‌گفتند: پسر سگ‌چران آمد؟ ابن ملجم گفت: بله. حضرت پرسید: « فمررت برجل و قد أيفعت فنظر إليك فأحد النظر فقال لك يا أشقى من عاقر ناقه ثمود قال نعم» آیا در جوانی به مردی برخورد کردی که به تو با شدت نگاه کرد و گفت ای شقی‌تر از کشنده ناقه ثمود؟ ابن ملجم گفت: بله. حضرت پرسید: «فأخبرتك أمك أنها حملت بك في بعض حيضها فتعتع هنيئه ثم قال نعم قد حدثتني بذلك» آیا مادرت به تو خبر داده که در ایام حیض به تو باردار شده است؟ ابن ملجم کمی تردید کرد بعد گفت: بله. حضرت فرمود: «سمعت رسول الله يقول: إن قاتلك شبه اليهودي بل هو يهودي

بنابر گزارشی دیگر امیرالمؤمنین(ع) پس از آنکه ابن ملجم را برای نخستین بار دید، بعد از افشا کردن نام و نسب صحیح وی، قاتل خود را از زبان رسول­الله(ص)، یک یهودی معرفی نموده است.

همچنین علامه مجلسی در بحار نقل کرده است: هنگامیکه ضربت شمشیر ابن ملجم به فرق مبارک ایشان خورد ندا کردند: «قَتَلَنِي ابْنُ مُلْجَمٍ قَتَلَنِي‏ اللَّعِينُ‏ ابْنُ‏ الْيَهُودِيَّةِ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»

این سه نقل که ابن ملجم را یهودی معرفی کرده‌اند به واقعیتی قابل توجه اشاره دارند و آن اینکه مادر ابن ملجم، یهودی بوده و فرزندش نیز با افکار وی بزرگ شده و یهودی بوده است. از طرفی اطلاعاتی – بر خلاف این روایات- در مورد مادر ابن ملجم در تاریخ نیامده است تا با این روایات منافات داشته باشد. ممکن است ابن ملجم، قبل از اظهار اسلام یهودی بوده و در زمان خلیفه دوم مانند کعب الاحبار اظهار اسلام نموده است. بلکه تقرب خاص ابن ملجم به حزب نفاق، با توجه به اینکه بزرگان یهود نزد آنها جایگاه خاصی داشتند می‌تواند مؤید یهودی بودن ابن ملجم باشد.

نیز ممکن است این روایات اشاره به این باشد که قاتل حضرت علی(ع) در راستای اهداف یهود آن حضرت را به قتل رسانده است، چنانکه در آیه قرآن می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» هرکس با یهود و نصاری موالات داشته باشد او هم جزء آنهاست، لذا ابن ملجم چون در راستای اهداف یهود و برای انجام دستور عامل یهود (معاویه) اقدام به قتل حضرت علی(ع) کرده است از این جهت شبه یهودی یا یهودی معرفی شده است.

نکته قابل توجه دیگر اینکه بر اساس گزارشی، پس از رجعت امیرالمؤمنین(ع)، آن حضرت دوباره به دست یک یهودی در منطقه اریحا به شهادت خواهد رسید.

به گزارش تاریخ تطبیقی، امام مجتبی(ع) از جنبه‌های متعددی توسط دشمنان مورد هجمه قرار گرفته بود که یکی از آن جنبه‌ها ترور شخصیت ایشان با جعل روایات کاذب بود. کتاب تبار انحراف ۳، که برگرفته از دروس تاریخ استاد طائب در دوره‌های پیشین است، به این مورد پرداخته است:

روایت‌های گسترده‌ای جعل کردند که امام حسن(ع) زنان بسیاری می‌گرفته و طلاق می‌داده است. تعداد همسران ایشان را دویست و حتی سیصد نفر نیز گفته‌اند. حتی برخی از این روایات در کتاب «کافی» هم به چشم می‌خورد. در آن کتاب نقل شده است: امیرالمؤمنین(ع) در یک سخنرانی در مسجد کوفه، مردم را از نکاح دخترانشان با امام حسن(ع) نهی می‌کرد و می‌فرمود: اگر حسن به خواستگاری دختران شما آمد، به او زن ندهید؛ برای اینکه او بسیار طلاق می‌دهد! کسی از میان جمع بلند شد و گفت: ایرادی ندارد؛ چراکه او نوه رسول خدا(ص) است (کافی، ج۶، ص۵۶).

اینکه امیرالمؤمنین(ع) بالای منبر طعن پسرش را بگوید و مردم از امام مجتبی(ع) دفاع کنند، محال است. ساختگی بودن این روایت‌ها را مای‌توان با درک موقعیت و شرایط زمان امام حسن(ع) به‌خوبی اثبات کرد؛ حتی اگر در کتاب معتبری مثل کافی ذکر شده باشد. پشت پرده این روایت‌ها، سیستمی عریض‌وطویل وجود دارد که به‌هنگام مصلحتِ سازمان نفاق، احادیث گوناگون تولید می‌کند و ذهن جامعه و گزارش‌های تاریخی را مشوش می‌سازد.

 

منبع: تبار انحراف ۳، صص۵۳-۵۴

به گزارش تاریخ تطبیقی به نقل از پایگاه صهیون پژوهی خیبر؛ هولوکاست، اتفاقی است که طی آن ادعا می‌شود ۶ میلیون یهودی در جریان جنگ جهانی دوم توسط حزب نازی و هیتلر سوزانده شده است.

از این پدیده یهودیان جهت مظلوم نمایی در جریان جنگ جهانی دوم استفاده کردند. گروهی با تحقیق و پژوهش بدین نتیجه رسیده‌اند که هولوکاست از اساس دروغ بوده و کوره‌های گاز جهت آدم سوزی وجود نداشته است و گروهی نیز معتقدند هولوکاست اتفاق افتاده است اما تعداد ۶ میلیون نفر نبوده است زیرا نه امکان این امر وجود دارد و نه اینکه در آن زمان ۶ میلیون یهودی در آن مناطق وجود داشته است.

گروه سوم نیز معتقدند هولوکاست در جریان جنگ جهانی دوم با تعداد ۶ میلیون نفر اتفاق افتاده است که اغلب صهیونیست‌های افراطی هستند.

در این یادداشت تلاش شده است که به بررسی ریشه‌های هولوکاست بپردازیم که آیا هولوکاست افسانه است یا واقعیت؟

یهودی ستیزی

طبق بررسی‌ها، یهود در ۱۰۰۰ ساله اخیر در اروپا مورد نفرت بوده است. مردم کشورهای مختلف از یهود بیزار بودند. یهودیان در دوران زیست خود در اروپا، به حرص و طمع و مال اندوزی معروف بودند. از همین رو، قومی بودند که هیچ کشوری روی خوش به آنان نشان نداد و به یهودی ستیزی پرداختند. بررسی‌ها[۱] نشان می‌دهد که:

  • سال ۱۲۹۰ مردم انگلیس از یهودیان متنفر بوده و آنها را بیرون کردند و حق بازگشت را تا ۴۰۰ سال به آنها ندادند.
  • سال ۱۳۴۱ مردم فرانسه نیز از یهودیان بیزاری جسته و هزاران نفر از آنها را سر بریدند. به طوری که در سال ۱۳۹۴ حتی یک یهودی در فرانسه نماند و ۱۰۰ سال بعد به آنها اجازه ورود داده شد.
  • در سال ۱۴۹۲ پادشاه اسپانیا به یهودیان گفت که باید این کشور را ترک کنند.
  • عصر رنسانس[۲] یا دوره نوزایی بستر تحولی در ادبیات و فلسفه و دین و هنر و سیاست بود. در این دوره دین را مقابل عقل گذاشتند و یهودیت و مسیحیت بیشتر از قبل دچار اصلاح دینی شد. در اینجا مسئله هویت قومی یهود پر رنگ و روحانیت آن کم رنگ شد.[۳]
  • در قرن ۱۵ یهودیانی که در اسپانیا بودند اخراج شدند. تعداد آنها ۱۵۰۰۰ نفر بود.[۴]
  • در قرون ۱۶ و ۱۷ یهودیان بدترین وضعیت را داشتند و هیچ کس از آنها استقبال نمی‌کرد و حتی واژه یهودی دشنام محسوب می‌شد.
  • در انقلاب فرانسه (۱۷۹۹-۱۷۸۹) وقتی یهودیان دیدند احتمال اینکه انقلابیون پیروز شوند بیشتر است به آنها کمک کردند تا پیروز شوند. آنها در میانه انقلاب حقوقشان را مطالبه کردند. اصل تساهل دینی نسبت به یهودیان در سال ۱۷۹۱ توسط مجلس ملی فرانسه تصویب گردید. وضع اجتماعی آنها بهبود یافت و از حقوق مدنی برخوردار شدند و شروع به کار اقتصادی کردند. همچنین مراکز فحشا، فساد، قمار خانه و شراب سازی و خودفروشی را راه انداختند و در کمتر از ۵۰ سال فرانسه به مرکز فحشا و قمارخانه تبدیل شد.
قدرت یهودیان در فرانسه و آمریکا

هر چند یهودیان در فرانسه و آمریکا قدرت فراوانی داشتند اما به علت پراکندگی در کشورهای مختلف و اینکه در قرون گذشته مورد نفرت مردم اروپا قرار گرفته بودند آسوده خاطر نبودند و اروپاییان هنوز هم آنها را به چشم غریبه‌ها و مهاجر[۵]  نگاه می‌کردند.

از این رو به فکر سرزمینی افتادند که همه در آنجا جمع شوند و یک حکومت جهانی یهودی تشکیل دهند. آنها فلسطین را طبق روش هزاران ساله شان انتخاب کردند. دکترهرتزل [۶] اولین بار فکر ایجاد یک دولت یهودی افتاد. وی در سال ۱۸۹۶ کتاب دولت یهود[۷] را نوشت که محتوای آن نامه به خاندان روچیلد[۸] بود.

روچیلد از ثروتمندان بسیار بزرگ یهودی غرب محسوب می‌شد. آن زمان از این کتاب استقبال زیادی صورت گرفت و گروه‌های مختلفی با آن موافقت کردند و سروصدای فراوانی ایجاد نمود. دکتر هرتزل در سال ۱۸۹۷ در سوئیس ۲۵۰ نفر از یهودیان بزرگ دنیا را جمع کرد و کنگره صهیونیسم را تشکیل داد.[۹] وی در کنگره برنامه‌ای را تحت عنوان بال ارائه داد و قرار شد همه یهودیان در فلسطین جمع گردند و شهرک‌سازی کنند و کشاورزی، صنعت و … را رواج داده و یهودیت را گسترش دهند.

حمایت آمریکا و انگلیس از دکتر هرتزل

دکتر هرتزل بعد از حمایت آمریکا و انگلیس صهیونیسم را تشکیل داد و صندوق‌های مختلف مالی را برای اهداف خود پدید آوردند. این نهضت ادامه پیدا کرد تا دنیا به جنگ جهانی اول(۱۹۱۴-۱۹۱۹)رسید.

یهودیان پس از جنگ جهانی اول، توسط انگلیس دولت اسرائیل را در منطقه فلسطین تاسیس کردند. بعد از جنگ جهانی دوم یعنی ۱۹۴۵ اسرائیل توسط آمریکا تثبیت شد. وزیر خارجه انگلیس آرتور جیمز بالفور[۱۰] و حائیم وایزمن[۱۱] رئیس سازمان جهانی صهیونیسم و ویلسون[۱۲] رئیس جمهور آمریکا بیانیه‌ای به نام بیانیه بالفور[۱۳] نوشتند که دولت اسرائیل در فلسطین تشکیل شود و سرمایه‌گذار آن روچیلد باشد. روچیلد نیز همکاری کرد و بعد از آن گروه گروه از یهودیان به فلسطین مهاجرت کردند و فلسطین اشغال شد.

بعد از جنگ جهانی دوم صهیونیسم تبلیغات فراوانی کرد و گفت که مظلوم واقع شده است و تبلیغ کرد که آواره، بی پناه و بی وطن است.

یهودیان با مظلوم نمایی در دنیا و تبلیغات فراوان در مورد هولوکاست[۱۴] نظر و حمایت مجامع بین المللی را جلب کردند و دولت اسرائیل را تشکیل داده و به آن مشروعیت بخشیدند. آنها گفتند که هیتلر، ۶ میلیون یهودی را سوزانده است.

برخی اعداد ۸ میلیون، ۹ میلیون و ۴ میلیون نفر را نیز اعلام کرده اند.[۱۵] همه این نقشه‌ها را به دروغ برای مظلوم نمایی رواج دادند.

هولوکاست و تبلیغ دروغ

هولوکاست و تبلیغ دروغ علیه نازی‌ها و همچنین مظلوم‌نمایی یهودی‌ها جهت تثبیت حکومت اسرائیل در فلسطین بود.[۱۶] افراد بسیاری در دنیا منکر هولوکاست هستند و می‌گویند اساسا این اتفاق یا نیفتاده است یا در آن اغراق شده است که عبارت اند از:

  • روژه گارودی[۱۷] کمونیست فرانسوی، فردی است که در آن زمان در مورد هولوکاست پژوهش می‌کند و به خاطر این پژوهش محاکمه می‌شود.[۱۸] وی در سال ۱۹۸۲ به دین اسلام گروید بعد از محاکمه وی آیت الله خامنه‌ای در این مورد فرمود: اگر یک نفر پیدا شد و علیه صهیونیسم حرف زد، مثل آن آقای فرانسوی که چند جلد کتاب علیه صهیونیست‌ها نوشت و گفت این که می‌گویند یهودیان را در کوره‌های آدم‌سوزی سوزاندند، واقعیت ندارد طور دیگری با او رفتار می‌کنند.[۱۹]
  • دیوید دیوک[۲۰] که از نمایندگان کنگره آمریکا بوده است در فصل اول یکی از کتاب‌های خود، با صدها سند و استدلال هولوکاست را مردود اعلام می‌کند و آن را مظلوم نمایی یهودیان می‌داند.[۲۱]
  • گروه‌های یهودی‌ مانند جورف جی برگ، نورمن فینکلشتاین، روژه دای دامرگو، دیوید کول و استفن هیوارد و برخی مسیحی مانند روبر فوریسون، گرمار رودلف، میکائیل ای هافمن و رابرت کانتس و برخی بی خدایند مانند بردلی اسمیت که هولوکاست را مردود اعلام کرده‌اند.[۲۲]
  • هم اکنون در بسیاری از کشورهای اروپایی انکار و یا اغراق‌شده خواندن هولوکاست جرم تلقی می‌شود. کشورهای اتریش، بلژیک، جمهوری چک، فرانسه، آلمان، اسرائیل، لیتوانی، لهستان، رومانی، اسلواکی و سوئیس وکانادا لیختن اشتاین و مجارستان و پرتغال و هلند و لوکزامبورگ دارای قوانینی علیه انکارکنندگان هولوکاست هستند.[۲۳]
  • یکی از افرادی که در سال ۲۰۰۶ به جرم انکار هولوکاست به ۳ سال زندان محکوم شد، دیوید اروینگ، مورخ بریتانیایی بود.[۲۴]
  • یورگن گراف، مورخ و پژوهشگر سوئیسی نیز به خاطر سخنانش در انکار هولوکاست به زندان محکوم شد و برای فرار از زندان از سوئیس خارج شد.[۲۵]
  • روبر فوریسون، در سال ۲۰۰۶ به دلیل مصاحبه‌ای که در سال ۲۰۰۵ با شبکه سحر ۱ انجام داد، به جرم انکار هولوکاست، به سه ماه زندان و پرداخت ۷۵۰۰ یورو محکوم شد.[۲۶] وی به خاطر بیان عقیده‌اش، بارها از سوی گروه‌های تندروی یهودی مورد آزار و ضرب و شتم قرار گرفته‌است.[۲۷]

  • امام خامنه‌ای نیز در تایید موارد فوق هولوکاست را افسانه می‌داند: «در یک کشوری کسی به افسانه هولوکاست اعتراض می‌کند، می‌گوید من قبول ندارم؛ او را زندان می‌اندازند، محکومش می‌کنند که چرا یک حادثه پنداری تاریخی را انکار می‌کنی! حالا گیرم پنداری هم نباشد، واقعی باشد، خیلی خوب، انکار یک حادثه واقعی تاریخی مگر جرم است؟ اگر برای کسی روشن نشد، ثابت نشد و او انکار کرد یا حتّی در آن تردید کرد، او را بیندازند زندان! الان در کشورهای مدعی تمدن در اروپا قضیه این است؛ اگر کسی اعتراض کند، تردید کند، قبول نداشته باشد، دادگاه ها محکومش می‌کنند»[۲۸]

اغلب افرادی که در این متن از آنها نام برده شد، از منکران هولوکاست بوده و با حداقل معتقدند در جریان هولوکاست اغراق شده است و از طرفی معتقدند افسانه سازی در مورد هولوکاست یک هدف مهم داشته است و آن مظلوم نمایی قوم یهود برای برپایی دولت یهود در سرزمین فلسطین بوده است.

بنابراین ریشه شناسی هولوکاست، که در مقدمه یادداشت به آن اشاره نمودیم، مطلوم نمایی قوم یهود و گرفتن خسارات فراوان از آلمان برای تاسیس دولت اسرائیل بوده است.

 

 

 

سعید ابوالقاضی

 

 

 

[۱] . مسعود صلواتی زاده، ستاره تاریک، تلخیص صص ۲۲۲-۲۲۵

[۲] . دوران گذر از قرون وسطی در اروپا را رنسانس می‌گویند که آغازگر دورانی از انقلاب علمی و اصلاحات مذهبی و پیشرفت هنری در اروپا شد.

[۳] . ر.ک: سرگذشت قرن بیستم، روژه گارودی، ص ۱۷۳

[۴] . ر.ک: حمید اسلامی زاد، اسپانیا، ص ۲۰، ۱۳۷۵

[۵] . مسعود صلواتی زاده، ستاره تاریک، ص ۲۳۳

[۶] . בנימין זאב הרצל

[۷] . http://fna.ir/a2r7jl

[۸] . Rothschild

[۹] . http://zionism.pchi.ir/show.php?page=contents&id=5537

[۱۰] . Arthur James Balfour

[۱۱] . رئیس سازمان جهانی صهیونیسم، کاشف اَسِتون، استاد دانشگاه و اولین رئیس‌جمهور اسرائیل بود.

[۱۲] . Woodrow Wilson

[۱۳] . Balfour Declaration

[۱۴] . واقعه ای که گفته می شود طی آن هیتلر شش میلیون نفر یهودی را در کوره های گاز سوزانده است .

[۱۵] . ر. ک: پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسی، روژه گارودی، ترجمه نسرین حکمی، ۱۳۶۹

[۱۶] . ر. ک: هولوکاست و نفوذ یهودیان در آمریکا، دیوید دیوک، نشر قدر ولایت

[۱۷] . Roger Garaudy

[۱۸] . https://tn.ai/223146

[۱۹] . بیانات در خطبه‌های نمازجمعه تهران‌ ، ۲۳/۰۲/۱۳۷۹

[۲۰] . David Ernest Duke

[۲۱] . هولوکاست و نفوذ یهودیان در آمریکا، دیوید دیوک، مترجم محمدرضا میرزاجان، نشر قدر ولایت

[۲۲] . http://vho.org/Intro/GB/index.html#10

[۲۳] . http://www.bbc.com/persian/news/story/2006/02/060221_sm-irving.shtml

[۲۴] . http://www.bbc.com/persian/news/story/2006/02/060221_nh-jewish-muslim.shtml

[۲۵] . http://www.bbc.com/persian/worldnews/story/2006/04/060415_jb_mz_holocaust.shtml

[۲۶] . http://www.zundelsite.org/archive/index.html

[۲۷] . http://www.ihr.org/books/ztn.html#39321

[۲۸] . بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری – ۱۸/۱۲/۹۰

مردى به نام خِرّيت‌بن‌راشد از قبيله بنى‌ناجيه، بعد از ماجراى حكمين با سى نفر  از يارانش نزد امام(ع) آمد و با جسارت خاصى به حضرت عرض كرد: «به خدا سوگند، اى على من فرمان تو را اطاعت نمى‏كنم و پشت‌سرت نماز نمى‏خوانم و فردا از تو جدا خواهم شد».

امام(ع) به او فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند! با اين كار، معصيت خدا مى‏كنى و پيمان خويش را مى‏شكنى و تنها به خويشتن ضرر مى‏زنى. بگو ببينم چرا اين كار را مى‏كنى؟»

عرض كرد: «براى اينكه افراد را به حكميت درباره كتاب خدا پذيرفتى و در برابر حق، ضعف نشان دادى، هنگامى كه به پيروزى نزديک بودى؛ به همين دليل من از تو جدا مى‏شوم».

فرمود: «بيا تا من نكته‏‌هايى از كتاب خدا را به تو بياموزم و درباره سنّت پيامبر(ص) با تو سخن بگويم و امورى از حق را براى تو بگشايم كه من از آن آگاه‏ترم؛ شايد آنچه را اكنون انكار مى‏كنى، بپذيرى و از آنچه آگاه نيستى، آگاه شوى».

او گفت: «[اكنون آمادگى ندارم؛] من نزد تو خواهم آمد».

فرمود: «مراقب باش شيطان تو را فريب ندهد و جهل و نادانى تو را سبک‌سر نسازد. به خدا سوگند، اگر به سخن من گوش فرادهى، تو را به راه راست هدايت مى‏كنم».

اين مرد سبک‌مغز تصميم گرفت با قوم خود به خوارج بپيوندد و به سرنوشت شوم آنها گرفتار شود. و به دنبال همين ماجرا بود كه امام(ع) يكى از ياران خود را براى تحقيق حال به دنبال او فرستاد؛ شايد از تصميم زشت خود منصرف شده باشد؛ ولى چيزى نگذشت كه فرستاده امام(ع) خبر آورد كه او با يارانش كوفه را به‌سوى خوارج ترک كرده‏‌اند.

[بعد از آن، امیرالمؤمنین(ع) درباره آنها چنین فرمود:]

«از رحمت خدا به دور باشند؛ همان‌گونه كه قوم ثمود از رحمتش دور شدند. آگاه باشيد آنها اگر نوک نيزه‏‌ها به‌سوى آنان متوجه شود و شمشيرها بر فرقشان ببارد، از گذشته خود پشيمان خواهند شد. شيطان امروز از آنها درخواستِ تفرقه و جدايى كرده؛ ولى فرداى قيامت از آنها بيزارى مى‏جويد و خود را كنار خواهد كشيد. آنها را همين بس كه از طريق هدايت خارج شدند و به گمراهى و كورى بازگشتند. راه حق را سد كردند و در وادى جهل و ضلالت گام نهادند».

 

آیت‌الله مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، ج۷، صص۱۸-۲۱